کتاب 'اینسایت' پیشرفته - بینش واژگان 1

در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 1 در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "بیگانگی"، "ادامه دار"، "جعل هویت"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
row [اسم]
اجرا کردن

ردیف

Ex: The farmer planted the seeds in a neat row , ensuring each one was spaced evenly apart .

کشاورز دانه‌ها را در یک ردیف منظم کاشت، مطمئن شد که هر کدام به طور مساوی فاصله دارند.

to row [فعل]
اجرا کردن

جر و بحث کردن

Ex: Siblings often rowed over trivial matters , turning their disagreements into noisy arguments .

خواهر و برادرها اغلب بر سر مسائل پیش پا افتاده دعوا می‌کردند، اختلافاتشان را به مشاجره‌های پرسر و صدا تبدیل می‌کردند.

to refuse [فعل]
اجرا کردن

امتناع کردن

Ex: She decided to refuse the job offer because it did n't align with her career goals .

او تصمیم گرفت پیشنهاد کار را رد کند زیرا با اهداف شغلی او همخوانی نداشت.

to lead [فعل]
اجرا کردن

منجر (به چیزی) شدن

Ex: Reckless driving can lead to accidents .

رانندگی بی‌پروا می‌تواند منجر به تصادفات شود.

to content [فعل]
اجرا کردن

راضی بودن

Ex: She contented herself with the compliments she received .

او از تعریف‌هایی که دریافت کرد راضی شد.

to tear [فعل]
اجرا کردن

پاره کردن

Ex: The child accidentally tore the page while turning it in the book .

کودک به طور تصادفی صفحه را هنگام ورق زدن در کتاب پار کرد.

console [اسم]
اجرا کردن

کنسول

Ex: The console housed both the stereo system and a record player .

کنسول هم سیستم استریو و هم پخش‌کننده صفحه را در خود جای داده بود.

to console [فعل]
اجرا کردن

تسلی دادن

Ex: A kind word can go a long way to console someone in distress .

یک کلمه مهربانی می‌تواند راه زیادی برای تسلی دادن به کسی که در پریشانی است، بپیماید.

to progress [فعل]
اجرا کردن

پیشرفت کردن

Ex: The software application progressed through multiple updates .

نرم‌افزار کاربردی از طریق چندین به‌روزرسانی پیشرفت کرد.

object [اسم]
اجرا کردن

شیء

Ex: In photography class , students learn how to capture objects in different lighting conditions .

در کلاس عکاسی، دانش‌آموزان یاد می‌گیرند که چگونه اشیاء را در شرایط نوری مختلف ثبت کنند.

perfect [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: My grandmother is a perfect host , always making her guests feel welcome .

مادربزرگ من یک میزبان کامل است، همیشه باعث می‌شود مهمانانش احساس خوشآمدگویی کنند.

to transfer [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex: To enhance efficiency , the company opted to transfer the manufacturing process to a facility with better technology and resources .

برای افزایش کارایی، شرکت تصمیم گرفت فرآیند تولید را به تأسیسات با فناوری و منابع بهتر منتقل کند.

run-on [اسم]
اجرا کردن

بیت شعری ادامه‌دار

Ex:

خطوط پیوسته می‌توانند کیفیتی روان و بدون وقفه به یک شعر اضافه کنند.

unethical [صفت]
اجرا کردن

غیر اخلاقی

Ex: Unethical behavior in the workplace can lead to a toxic environment .

رفتار غیراخلاقی در محل کار می‌تواند منجر به یک محیط سمی شود.

اجرا کردن

مورد کم‌توجهی قرار دادن

Ex: The education system inadvertently marginalizes students from low-income backgrounds , limiting their access to resources and opportunities .

سیستم آموزشی ناخواسته دانش‌آموزان از پیشینه‌های کم‌درآمد را حاشیه‌نشین می‌کند، دسترسی آن‌ها به منابع و فرصت‌ها را محدود می‌سازد.

اجرا کردن

درآوردن ادای کسی

Ex: Impersonation can be used in movies to create memorable characters .

تقلید می‌تواند در فیلم‌ها برای ایجاد شخصیت‌های به یاد ماندنی استفاده شود.

digitally [قید]
اجرا کردن

به‌صورت کامپیوتری

Ex: The data was transferred digitally between devices using a secure connection .

داده‌ها به صورت دیجیتالی بین دستگاه‌ها با استفاده از یک اتصال امن منتقل شدند.

alarmingly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز نگران‌کننده

Ex: The engine began to rattle alarmingly just before takeoff .

موتور دقیقا قبل از پرواز شروع به لرزیدن به صورت هشدار دهنده کرد.

اجرا کردن

طبق سنت

Ex: The festival is traditionally held during the harvest season .

جشنواره به طور سنتی در فصل برداشت برگزار می‌شود.

potentially [قید]
اجرا کردن

به‌طور بالقوه

Ex: With regular exercise , he may potentially improve his overall health .

با ورزش منظم، او ممکن است به طور بالقوه سلامت کلی خود را بهبود بخشد.

temporarily [قید]
اجرا کردن

‌به‌طور موقت

Ex: The store is temporarily closed for maintenance .

فروشگاه موقتاً برای تعمیرات بسته است.

اجرا کردن

از لحاظ روانی

Ex: The stressors at work impacted him psychologically , affecting his overall mental health .

عوامل استرس‌زا در محل کار بر او از نظر روانی تأثیر گذاشت و سلامت روان کلی او را تحت تأثیر قرار داد.

financially [قید]
اجرا کردن

از نظر مالی

Ex: Saving consistently helps individuals become financially stable .

پس‌انداز مداوم به افراد کمک می‌کند تا از نظر مالی پایدار شوند.

skin and bone [عبارت]
اجرا کردن

پوست و استخوان

Ex: The stray dog was nothing but skin and bone when we found it .
اجرا کردن

در ارتباط مستقیم با یکدیگر بودن

Ex: In a healthy relationship , trust and communication go hand in hand , strengthening the bond between partners .
اجرا کردن

موضوع دعوا

Ex: The decision to implement new policies became the bone of contention between the management and the employees , sparking protests in the workplace .
close at hand [عبارت]
اجرا کردن

در شرف وقوع

Ex: The deadline for the project is close at hand , so we need to hurry .
اجرا کردن

(از انجام کاری یا گفتن حرفی) هیچ ابایی نداشتن

Ex: He made no bones about his disappointment , openly expressing his frustration with the team 's performance .
اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The training program is designed to transform beginners into skilled professionals .

برنامه آموزشی طراحی شده است تا مبتدیان را به متخصصان ماهر تبدیل کند.

اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: The archaeologists determined the age of the artifacts through carbon dating .
to shape [فعل]
اجرا کردن

شکل دادن

Ex: The sculptor shaped the clay into a beautiful vase .

مجسمه‌ساز خاک رس را به یک گلدان زیبا شکل داد.

to revert [فعل]
اجرا کردن

برگشتن (به حالت قبلی)

Ex: The garden reverted to its wild state after years of neglect .

باغ پس از سال‌ها غفلت به حالت وحشی خود بازگشت.

to enhance [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: Training programs are designed to enhance employees ' skills and performance .

برنامه‌های آموزشی برای بهبود مهارت‌ها و عملکرد کارکنان طراحی شده‌اند.

اجرا کردن

نارضایتی (مخصوصا از یک حکومت)

Ex: The disaffection that led to the protests was fueled by years of government corruption and economic instability .

ناخشنودی که به اعتراضات منجر شد، توسط سال‌های فساد دولتی و بی‌ثباتی اقتصادی تقویت شد.

isolation [اسم]
اجرا کردن

انزوا

Ex: Her isolation from her friends during the move made her feel lonely .

انزوا او از دوستانش در طول نقل مکان باعث شد او احساس تنهایی کند.

rapport [اسم]
اجرا کردن

رابطه دوستانه

Ex: Through active listening and empathy , the therapist built a rapport with her patients , creating a safe space for them to explore their emotions and experiences .

از طریق گوش دادن فعال و همدلی، درمانگر یک rapport با بیماران خود برقرار کرد، فضایی امن برای آنها ایجاد کرد تا احساسات و تجربیات خود را کشف کنند.

association [اسم]
اجرا کردن

انجمن

Ex: Her membership in the association provided valuable resources for her research .

عضویت او در انجمن منابع ارزشمندی برای تحقیقش فراهم کرد.

belonging [اسم]
اجرا کردن

حس تعلق

Ex:

انتقال به یک کشور متفاوت می‌تواند حس تعلق فرد را به چالش بکشد، اما یادگیری زبان و آداب و رسوم می‌تواند به ادغام در جامعه کمک کند.

alienation [اسم]
اجرا کردن

بیگانگی

Ex: Despite being surrounded by people , he often experienced alienation in the bustling city .

علیرغم اینکه توسط مردم احاطه شده بود، او اغلب در شهر شلوغ بیگانگی را تجربه می‌کرد.

اجرا کردن

جان‌بخشی

Ex: She taught her students how personification enhances imagery in writing .

او به دانش‌آموزانش آموخت که چگونه شخصیت‌پردازی تصاویر را در نوشتن بهبود می‌بخشد.

oxymoron [اسم]
اجرا کردن

تناقض ظاهری

Ex: Calling the situation a " calm chaos " is an oxymoron that vividly captures the sense of order within the disorder .

نامیدن این وضعیت به عنوان "آشفتگی آرام" یک تضاد لفظی است که به طور زنده حس نظم در میان بی‌نظمی را نشان می‌دهد.

اجرا کردن

استفهام انکاری

Ex: She used a rhetorical question to show that the answer was obvious .

او از یک سوال بلاغی استفاده کرد تا نشان دهد پاسخ واضح است.

imagery [اسم]
اجرا کردن

تصویرسازی (ادبیات)