کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه - واحد 12 - مرجع

در اینجا واژگان واحد 12 - مرجع در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تخفیف"، "برداشت"، "رسید" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه
bargain [اسم]
اجرا کردن

جنس مفت (اصطلاحی)

Ex: The handbag was a bargain considering its brand and quality .

کیف دستی با توجه به برند و کیفیتش یک معامله خوب بود.

discount [اسم]
اجرا کردن

تخفیف

Ex: The online retailer provided a discount code that allowed customers to save money on their orders .

خرده‌فروش آنلاین یک کد تخفیف ارائه داد که به مشتریان امکان ذخیره پول در سفارشاتشان را داد.

coin [اسم]
اجرا کردن

سکه

Ex: Collecting coins has become a popular hobby for many people who enjoy discovering their value and rarity .

جمع‌آوری سکه به یک سرگرمی محبوب برای بسیاری از افراد تبدیل شده است که از کشف ارزش و کمیاب بودن آنها لذت می‌برند.

note [اسم]
اجرا کردن

اسکناس

Ex: They collected various foreign notes as souvenirs from their travels .

آنها اسکناس‌های خارجی مختلفی را به عنوان یادگاری از سفرهایشان جمع آوری کردند.

cashpoint [اسم]
اجرا کردن

دستگاه خودپرداز

Ex: Many cashpoints now offer contactless withdrawals .

بسیاری از دستگاه‌های خودپرداز اکنون برداشت بدون تماس را ارائه می‌دهند.

till [اسم]
اجرا کردن

صندوق (در فروشگاه)

Ex: He accidentally left his wallet at the till after paying for his groceries , but fortunately , it was still there when he returned .

او به طور تصادفی کیف پولش را پس از پرداخت خریدهایش روی صندوق جا گذاشت، اما خوشبختانه، وقتی برگشت هنوز آنجا بود.

credit card [اسم]
اجرا کردن

کارت اعتباری

Ex: The credit card company offers a grace period for late payments .

شرکت کارت اعتباری یک دوره ارفاقی برای پرداخت‌های دیرکرد ارائه می‌دهد.

cash [اسم]
اجرا کردن

پول نقد

Ex: The cab driver does n't accept credit cards , so I need to have cash .

راننده تاکسی کارت اعتباری قبول نمی‌کند، بنابراین باید پول نقد داشته باشم.

currency [اسم]
اجرا کردن

پول رایج

Ex: Travelers often need to exchange their currency at the airport .

مسافران اغلب نیاز دارند که ارز خود را در فرودگاه تعویض کنند.

اجرا کردن

نرخ تبدیل ارز

Ex: Due to the change in the exchange rate , the cost of imported goods increased .

به دلیل تغییر در نرخ ارز، هزینه کالاهای وارداتی افزایش یافت.

receipt [اسم]
اجرا کردن

رسید

Ex: The gas pump offers a receipt after you fill up .

پمپ بنزین پس از پر کردن باک، رسید ارائه می‌دهد.

bill [اسم]
اجرا کردن

صورت‌حساب

Ex: They split the bill evenly among all the diners .

آنها صورتحساب را به طور مساوی بین همه شام‌خورها تقسیم کردند.

wallet [اسم]
اجرا کردن

کیف پول

Ex: She found a lost wallet on the street and returned it to its owner .

او یک کیف پول گمشده را در خیابان پیدا کرد و آن را به صاحبش بازگرداند.

purse [اسم]
اجرا کردن

کیف (زنانه)

Ex: She placed her purse on the chair next to her at the restaurant .

او کیف دستی خود را روی صندلی کنارش در رستوران گذاشت.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

to earn [فعل]
اجرا کردن

پول درآوردن

Ex: She earns extra income by tutoring on weekends .

او با تدریس در آخر هفته‌ها درآمد اضافی به دست می‌آورد.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

to owe [فعل]
اجرا کردن

بدهکار بودن

Ex: After borrowing funds for tuition , I now owe the student loan company a substantial amount .

بعد از قرض گرفتن وجوه برای شهریه، اکنون من بدهکار شرکت وام دانشجویی مبلغ قابل توجهی هستم.

to save [فعل]
اجرا کردن

پس‌انداز کردن

Ex: So far , I 've saved approximately $ 300 for the new laptop .

تاکنون، حدود 300 دلار برای لپ‌تاپ جدید پس‌انداز کرده‌ام.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

to withdraw [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex: The teacher instructed the students to withdraw their pencils from their desks and begin the exam .

معلم به دانش‌آموزان دستور داد که مدادهای خود را از میزهایشان بردارند و امتحان را شروع کنند.

pension [اسم]
اجرا کردن

حقوق بازنشستگی

Ex: She was concerned about the security of her pension following the company 's financial difficulties .

او نگران امنیت بازنشستگی خود پس از مشکلات مالی شرکت بود.

to retire [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex: Many athletes retire in their early thirties .

بسیاری از ورزشکاران در اوایل سی سالگی بازنشسته می‌شوند.

tip [اسم]
اجرا کردن

انعام

Ex: He left a generous tip for the waiter who provided excellent service throughout the meal .

او برای پیشخدمتی که در طول وعده غذایی خدمات عالی ارائه داد، انعام سخاوتمندانه‌ای گذاشت.

fare [اسم]
اجرا کردن

کرایه

Ex: The fare from the city to the beach was quite reasonable .

کرایه از شهر به ساحل کاملاً معقول بود.

tax [اسم]
اجرا کردن

مالیات

Ex: The company hired a tax consultant to ensure compliance with the latest tax laws and regulations .

شرکت یک مشاور مالیاتی استخدام کرد تا اطمینان حاصل کند که با آخرین قوانین و مقررات مالیاتی مطابقت دارد.

interest [اسم]
اجرا کردن

(درصد) سود

Ex: Investors earn interest on bonds annually .

سرمایه‌گذاران سالانه بهره بر اوراق قرضه کسب می‌کنند.

grant [اسم]
اجرا کردن

کمک مالی

Ex: The grant allowed the school to purchase new computers for the library .

کمک هزینه به مدرسه اجازه داد تا کامپیوترهای جدیدی برای کتابخانه بخرد.

loan [اسم]
اجرا کردن

وام

Ex:

او برای پرداخت اقساط ماهانه وام دانشجویی خود تقلا کرد.

prize [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: They presented her with a certificate and a trophy as a prize for being the top performer of the year .

به او یک گواهینامه و یک جام به عنوان جایزه برای بهترین عملکرد سال اهدا شد.

scholarship [اسم]
اجرا کردن

کمک‌هزینه تحصیلی

Ex: Applying for a scholarship requires a strong academic record and a compelling personal statement .

درخواست برای بورسیه نیازمند سوابق تحصیلی قوی و یک بیانیه شخصی متقاعدکننده است.

fee [اسم]
اجرا کردن

شهریه

Ex: The doctor 's fee is covered by your health insurance .

حق الزحمه دکتر توسط بیمه سلامت شما پوشش داده می‌شود.

to [take] part [عبارت]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: Even though she was n't feeling her best , she still managed to take part .
to agree [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: They agree that the movie was excellent .

آن‌ها موافق هستند که فیلم عالی بود.

اجرا کردن

عذرخواهی کردن

Ex: Last week , he promptly apologized for the misunderstanding .

هفته گذشته، او به سرعت برای سوء تفاهم عذرخواهی کرد.

to apply [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن

Ex: It 's essential to carefully apply for grants that align with your research project .

ضروری است که برای کمک‌های مالی که با پروژه تحقیقاتی شما همخوانی دارند، با دقت درخواست دهید.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

to belong [فعل]
اجرا کردن

تعلق داشتن

Ex:

اثر هنری نمایش داده شده در گالری متعلق به یک هنرمند معروف است.

to depend [فعل]
اجرا کردن

وابسته بودن

Ex:

طعم غذا بستگی به کیفیت مواد اولیه و مهارت آشپز دارد.