کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 14 - قسمت 2

در اینجا واژگان از واحد 14 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "اقیانوس"، "خواندن"، "بدترین"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

to pay [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: They paid the plumber for fixing the leak in the kitchen .

آن‌ها به لوله‌کش برای تعمیر نشتی در آشپزخانه پرداخت کردند.

to put [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: We put our hands through the fence to pet the animals .

ما دست‌هایمان را از میان حصار می‌گذاریم تا حیوانات را نوازش کنیم.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

to run [فعل]
اجرا کردن

دویدن

Ex: She 's a talented athlete and can run very fast .

او یک ورزشکار با استعداد است و می‌تواند بسیار سریع بدود.

to say [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: She says she enjoys reading books in her free time .

او می‌گوید که از خواندن کتاب در اوقات فراغتش لذت می‌برد.

to see [فعل]
اجرا کردن

دیدن

Ex:

او یک غروب زیبا را در راه بازگشت از کار دید.

to sell [فعل]
اجرا کردن

فروختن

Ex: The fashion brand sold millions of units of their new fragrance .

برند مد میلیون‌ها واحد از عطر جدید خود را فروخت.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

to sing [فعل]
اجرا کردن

آواز خواندن

Ex: She always sings a lullaby to help her baby sleep .

او همیشه یک لالایی می‌خواند تا به خوابیدن کودکش کمک کند.

to sit [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex:

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، آنها از پیدا کردن یک نیمکت برای نشستن احساس آرامش کردند.

to sleep [فعل]
اجرا کردن

خوابیدن

Ex:

من معمولاً به پهلو می‌خوابم، اما بعضی افراد ترجیح می‌دهند به پشت بخوابند.

to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: The president will speak at the event tomorrow .

رئیس جمهور فردا در مراسم سخنرانی خواهد کرد.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: She stands at the bus stop waiting for her ride .

او در ایستگاه اتوبوس ایستاده و منتظر سواریش است.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

to teach [فعل]
اجرا کردن

یاد دادن

Ex: He teaches math in high school and is very well-liked by students .

او در دبیرستان ریاضیات تدریس می‌کند و بسیار مورد علاقه دانش‌آموزان است.

to think [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد داشتن

Ex: She thinks that the book is much better than the movie .

او فکر می‌کند که کتاب بسیار بهتر از فیلم است.

to try [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: They are going to try to finish the project by Friday .

آنها قصد دارند تلاش کنند تا پروژه را تا جمعه تمام کنند.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

to write [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: He used a crayon to write his name on the art project .

او از یک مداد شمعی برای نوشتن نام خود روی پروژه هنری استفاده کرد.

the ocean [اسم]
اجرا کردن

اقیانوس

Ex: The ocean is full of diverse and fascinating life forms .

اقیانوس پر از اشکال متنوع و جذاب زندگی است.

to climb [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: Despite the exhaustion , they continued to climb , determined to reach the summit .

علیرغم خستگی، آنها به صعود ادامه دادند، مصمم به رسیدن به قله.

bridge [اسم]
اجرا کردن

پل

Ex: They drove across the bridge to visit the neighboring town .

آنها از روی پل رد شدند تا از شهر همسایه دیدن کنند.

worst [صفت]
اجرا کردن

بدترین

Ex: Of all the suspects , he seemed the worst in character .

از بین تمام مظنونین، او به نظر بدترین از نظر شخصیت می‌رسید.

wedding [اسم]
اجرا کردن

عروسی

Ex: After the wedding , the couple left for their honeymoon in Italy .

بعد از عروسی، زوج برای ماه عسل به ایتالیا رفتند.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The quiet hum of the refrigerator was the only sound in the otherwise silent room .

سکوت یخچال تنها صدایی بود که در غیر این صورت در اتاق ساکت شنیده می‌شد.

truck [اسم]
اجرا کردن

کامیون

Ex: We loaded the heavy boxes onto the truck for transport .

ما جعبه‌های سنگین را برای حمل و نقل روی کامیون بار زدیم.

parasailing [اسم]
اجرا کردن

آب‌چترسواری

Ex:

بادهای شدید جلسه پاراسیلینگ را به دلایل ایمنی به تأخیر انداخت.

amazing [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌آور

Ex: He received an amazing gift from his grandparents on his birthday .

او در روز تولدش یک هدیه شگفت‌انگیز از پدربزرگ و مادربزرگش دریافت کرد.

instructor [اسم]
اجرا کردن

مدرس

Ex: She 's a yoga instructor at the local community center .

او یک مربی یوگا در مرکز جامعه محلی است.

above [قید]
اجرا کردن

در بالای

Ex: Water dripped from the ceiling tiles above .

آب از کاشی‌های سقف بالا چکه می‌کرد.

scary [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The dentist is scary for many kids .

دندانپزشک برای بسیاری از کودکان ترسناک است.

exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

chore [اسم]
اجرا کردن

کارهای روزمره

Ex: The kids are assigned specific chores to help teach them responsibility .

به کودکان کارهای مشخصی محول می‌شود تا مسئولیت‌پذیری را به آن‌ها بیاموزند.

awesome [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: The roller coaster ride was awesome and full of twists and turns .

سوار شدن بر ترن هوایی عالی بود و پر از پیچ و تاب بود.