کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 12 - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 12 - بخش 2 در کتاب دوره Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "برق"، "تغییر"، "دردناک"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
electricity [اسم]
اجرا کردن

برق

Ex: Solar panels can generate electricity from sunlight .

پنل‌های خورشیدی می‌توانند برق را از نور خورشید تولید کنند.

natural [صفت]
اجرا کردن

طبیعی

Ex: The dish was made using natural and locally sourced ingredients .

غذا با استفاده از مواد طبیعی و محلی تهیه شد.

to change [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: We changed our travel plans and decided to do something different this year .

ما برنامه‌های سفرمان را تغییر دادیم و تصمیم گرفتیم امسال کار متفاوتی انجام دهیم.

cold [اسم]
اجرا کردن

سرماخوردگی

Ex: She ca n't stop coughing , it must be a cold .

او نمی‌تواند سرفه کردن را متوقف کند، حتماً سرماخوردگی است.

to cough [فعل]
اجرا کردن

سرفه کردن

Ex: She was coughing so much that she had to leave the room .

او آنقدر سرفه می‌کرد که مجبور شد اتاق را ترک کند.

fever [اسم]
اجرا کردن

تب

Ex: She took medicine to bring down her fever .

او دارو مصرف کرد تا تب خود را پایین بیاورد.

sore throat [اسم]
اجرا کردن

گلودرد

Ex: His sore throat made it difficult for him to talk .

گلودرد او صحبت کردن را برایش دشوار کرده بود.

glad [صفت]
اجرا کردن

خوشحال

Ex: He was glad for the chance to try something new and exciting .

او از فرصت امتحان کردن چیزی جدید و هیجان‌انگیز خوشحال بود.

common [صفت]
اجرا کردن

عادی

Ex: It was a common day at the office with no surprises .

این یک روز معمولی در دفتر بدون هیچ غافلگیری بود.

remedy [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: It 's important to follow the recommended dosage when using over-the-counter remedies to avoid adverse effects .

مهم است که هنگام استفاده از داروهای بدون نسخه، دوز توصیه شده را رعایت کنید تا از عوارض جانبی جلوگیری شود.

chamomile [اسم]
اجرا کردن

بابونه

Ex: Chamomile has been used in traditional medicine for centuries .

بابونه قرن‌هاست که در طب سنتی استفاده می‌شود.

cough syrup [اسم]
اجرا کردن

شربت سرفه

Ex: He dislikes the taste of cough syrup but takes it when necessary .

او از طعم شربت سرفه خوشش نمی‌آید اما در صورت لزوم آن را مصرف می‌کند.

اجرا کردن

سوپ مرغ

Ex: He ordered a hot bowl of chicken soup on a rainy day .

او در یک روز بارانی یک کاسه داغ سوپ مرغ سفارش داد.

اجرا کردن

داروی سرماخوردگی

Ex: Some cold medicines contain ingredients that can make you sleepy .

برخی از داروهای سرماخوردگی حاوی موادی هستند که می‌توانند شما را خواب‌آلود کنند.

eye drops [اسم]
اجرا کردن

قطره چشمی

Ex: Eye drops can help reduce redness caused by allergies .

قطره‌های چشمی می‌توانند به کاهش قرمزی ناشی از آلرژی کمک کنند.

aspirin [اسم]
اجرا کردن

آسپرین

Ex: After spraining his ankle , he took an aspirin to help with the pain .

بعد از پیچ خوردن مچ پا، او یک آسپرین برای کمک به درد مصرف کرد.

antacid [اسم]
اجرا کردن

دارو ضد اسید

Ex: Some antacids can cause constipation if taken too frequently .

برخی از آنتی‌اسیدها در صورت مصرف بیش از حد می‌توانند باعث یبوست شوند.

nasal spray [اسم]
اجرا کردن

اسپری بینی

Ex: He felt immediate relief after using the nasal spray .

او پس از استفاده از اسپری بینی احساس آرامش فوری کرد.

ice pack [اسم]
اجرا کردن

کیسه یخ

Ex: Ice packs are commonly used for minor sports injuries .

کیسه‌های یخ معمولاً برای آسیب‌های ورزشی جزئی استفاده می‌شوند.

pill [اسم]
اجرا کردن

قرص

Ex: She forgot to take her blood pressure pill today .

او امروز قرص فشار خونش را فراموش کرد که بخورد.

exhausted [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت‌خسته

Ex: She felt exhausted after working a double shift at the hospital .

او پس از کار کردن در شیفت دوگانه در بیمارستان احساس خستگی مفرط کرد.

all right [حرف ندا]
اجرا کردن

باشه

Ex: All right , you can borrow my car for the day .

خیلی خوب، می‌توانی ماشین من را برای یک روز قرض بگیری.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

to drink [فعل]
اجرا کردن

نوشیدن

Ex: My brother always drinks smoothie after exercising .

برادرم همیشه بعد از ورزش اسموتی می‌نوشد.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

to stay [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: Sorry , but I have another appointment , so I ca n't stay long .

متأسفم، اما قرار دیگری دارم، بنابراین نمی‌توانم بمانم.

to work [فعل]
اجرا کردن

کار کردن

Ex: They work hard to meet the deadline .

آن‌ها سخت کار می‌کنند تا به مهلت مقرر برسند.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The magazine column offers practical advice on maintaining a healthy lifestyle .

ستون مجله توصیه‌های عملی برای حفظ یک سبک زندگی سالم ارائه می‌دهد.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: I think I hurt my ankle during the soccer game .

فکر می‌کنم در بازی فوتبال مچ پایم را آسیب زدم.

sore [صفت]
اجرا کردن

دردناک

Ex: Jack 's muscles were sore after his intense workout at the gym .

عضلات جک پس از تمرین شدیدش در باشگاه دردناک بودند.

dry [صفت]
اجرا کردن

خشک

Ex: Her lips were dry and cracked from exposure to the wind .

لب‌هایش از باد خشک و ترک خورده بود.

heart [اسم]
اجرا کردن

قلب

Ex: The heart is a vital organ that pumps blood throughout the body .

قلب یک اندام حیاتی است که خون را در سراسر بدن پمپاژ می‌کند.

to beat [فعل]
اجرا کردن

کتک زدن

Ex: The soldiers were instructed not to beat prisoners during interrogation .

به سربازان دستور داده شد که در طول بازجویی زندانیان را نزنند.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

piece [اسم]
اجرا کردن

تکه

Ex: He collected pieces of driftwood from the beach , planning to create a unique sculpture .

او تکه‌های چوب شناور را از ساحل جمع کرد، با برنامه‌ریزی برای خلق یک مجسمه منحصر به فرد.

skin [اسم]
اجرا کردن

پوست

Ex: The doctor advised wearing sunscreen to protect the skin from harmful UV rays .

پزشک توصیه کرد از کرم ضدآفتاب استفاده کنید تا پوست را از پرتوهای مضر UV محافظت کنید.

brain [اسم]
اجرا کردن

مغز

Ex: The brain is responsible for controlling our thoughts and actions .

مغز مسئول کنترل افکار و اعمال ما است.

signal [اسم]
اجرا کردن

نشانه

Ex: The referee 's whistle served as a signal to stop the game .

سوت داور به عنوان سیگنال برای توقف بازی عمل کرد.

to stop [فعل]
اجرا کردن

توقف کردن

Ex:

اتوبوس در ایستگاه اتوبوس توقف کرد تا مسافران را سوار کند.

asleep [صفت]
اجرا کردن

خوابیده

Ex: He remained asleep throughout the entire surgery , unaware of what was happening .

او در طول تمام عمل جراحی خواب باقی ماند، بی‌خبر از آنچه اتفاق می‌افتاد.

cell [اسم]
اجرا کردن

سلول

Ex: Cells can be classified into two main categories : prokaryotic cells , lacking a nucleus , and eukaryotic cells , which have a nucleus enclosed within a membrane .

سلول‌ها را می‌توان به دو دسته اصلی تقسیم کرد: سلول‌های پروکاریوتی، که فاقد هسته هستند، و سلول‌های یوکاریوتی، که هسته‌ای محصور در غشاء دارند.

to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: They helped the elderly man cross the street .

آن‌ها به مرد سالخورده کمک کردند تا از خیابان عبور کند.

to tell [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: Why was n't I told about the change in schedule ?

چرا به من در مورد تغییر برنامه گفته نشد؟