کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 12 - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 12 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "مچ دست"، "وحشتناک"، "آرنج"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
in what manner or in what way

چطور, چگونه
چگونه این ماشین لباسشویی را کار میکنید؟
to experience a particular emotion

احساس کردن
مهربانی و حمایت او باعث شد که او احساس دوست داشته شدن و ارزشمند بودن کند.
our or an animal's hands, legs, head, and every other part together

بدن, تن، جسم
گربه پس از یک چرت طولانی در آفتاب، تنبلانه بدنش را کش داد.
each of the two parts of the body between the top of the arms and the neck

شانه, دوش
او کیسههای سنگین را روی شانههایش حمل میکرد در حالی که از مسیر شیبدار بالا میرفت.
the part of our body between our neck and our legs that we cannot see

کمر, پشت
او یک بریس پوشید تا از کمر آسیب دیدهاش حمایت کند.
the front part of the body between the neck and the stomach

سینه, قفسه سینه
وقتی از پلهها بالا میرفت، در سینه خود ضربهای احساس کرد.
one of the two body parts that is connected to the shoulder and ends with fingers

دست (از مچ به بالا)
او آستینش را بالا زد تا خالکوبی روی بازویش را نشان دهد.
the body part inside our body where the food that we eat goes

معده, شکم
او شکم خود را از درد گرفت بعد از خوردن چیزی که با او سازگار نبود.
each of the parts above the legs and below the waist at either side of the body

مفصل ران, مفصل ران، مفصل هیپ
او پس از دویدن طولانی احساس درد تیزی در لگن خود کرد.
the joint connecting the hand to the arm

مچ دست
او یک دستبند رنگارنگ به مچ دستش بسته بود.
each of the two long body parts that we use when we walk

پا
او از پای خود برای پدال زدن دوچرخه و حرکت به جلو استفاده کرد.
the body part that is in the middle of the leg and helps it bend

زانو
او زانو زد تا بندهای کفش دخترش را ببندد.
the joint that connects the foot to the leg

مچ پا
پزشک قوزک متورم او را پس از افتادن معاینه کرد.
each of the five parts sticking out from the foot

انگشت پا
من انگشت پام را به گوشه میز زدم و خیلی درد گرفت.
the body part that is at the end of our leg and we stand and walk on

پا (از انگشتها تا مچ)
او روی یک پا ایستاد تا تعادل خود را در طول تمرین آزمایش کند.
the joint where the upper and lower parts of the arm bend

آرنج
او پس از بلند کردن یک جعبه سنگین، درد تیزی در آرنج خود احساس کرد.
each of the long thin parts that are connected to our hands, sometimes the thumb is not included

انگشت
او از انگشت خود برای پیمایش عکسها در تلفن همراهش استفاده کرد.
the thick finger that has a different position than the other four

شست
بچه شست مادرش را با چنگالی محکم گرفت.
the part of our body that is at the end of our arm and we use to grab, move, or feel things

دست
او دست خود را برای دست دادن با من دراز کرد.
a body part on our face that we use for seeing

چشم
کارآگاه صحنه جرم را با دقت بررسی کرد، به دنبال سرنخهایی با چشم تیزبین بود.
the thin thread-like things that grow on our head

مو
او برای مصاحبه ژل به موهایش زد تا آن را آرایش کند.
the top part of body, where brain and face are located

سر, کله
او به طور تصادفی سرش را به چهارچوب در کوتاه زد.
each of the two body parts that we use for hearing

گوش
خواهرم برای گرم ماندن در زمستان گوشهایش را با گوشی پوشاند.
the body part that is connecting the head to the shoulders

گردن
او یک شال پوشید تا گردن خود را در هوای سرد گرم نگه دارد.
one of the things in our mouth that are hard and white and we use to chew and bite food with

دندان
علیرغم درد، او درخشان لبخند زد، و یک دندان缺失 را نشان داد.
one of the two lines of hair that grow above one's eyes

ابرو
او یک ابرو داشت که ابروهایش در وسط به هم میرسیدند.
the body part that is in the middle of our face and we use to smell and breathe

بینی
او در آرنج خود عطسه کرد تا بینی خود را بپوشاند.
our body part that we use for eating, speaking, and breathing

دهان
او یک خمیازه کشید، دهانش کاملاً باز بود.
a passage in the neck through which food and air pass

گلو
او قبل از شروع سخنرانیاش گلو خود را صاف کرد.
a pain in or near someone's stomach

دلدرد
خوردن بیش از حد غذای ناسالم میتواند منجر به درد معده شود.
an infectious disease similar to a bad cold, causing fever and severe pain

آنفلوآنزا
او به دلیل آنفولانزا نمیتوانست به مدرسه برود.
a pain in the head, usually persistent

سردرد
فشار خون بالا گاهی اوقات میتواند باعث سردرد شود.
having more of a good quality

بهتر
ویرایش تجدید نظر شده کتاب بهتر است، بینشها و اطلاعات اضافی ارائه میدهد.
extremely unpleasant or bad

افتضاح, بسیار بد
طعم وحشتناک دارو بلعیدن آن را دشوار کرد.
extremely unpleasant or disagreeable

افتضاح, بسیار بد
ماشین صدای وحشتناکی تولید کرد، بنابراین آن را به مکانیک بردند.
extremely bad or unpleasant

بسیار بد, افتضاح
غذا در رستوران وحشتناک بود و طعم بدی در دهانم باقی گذاشت.
feeling very unhappy or uncomfortable

بدبخت, بینوا، بیچاره
کار کردن ساعات طولانی بدون استراحت او را بدبخت احساس کرد.
feeling well or in good health

خوب, feeling OK or good
او قبلاً سردرد خفیفی داشت، اما حالا احساس خوبی میکند.
in a notably positive or exceptional manner

به خوبی
غذا عالی مزه میداد، با ترکیبی عالی از طعمها.
extremely great and amazing

فوقالعاده, خارقالعاده
حس عالی او در استایل در لباسهای هماهنگ و توجه به جزئیاتش آشکار بود.
extremely amazing and great

فوقالعاده, خارقالعاده
هوا این هفته فوقالعاده بوده—هر روز آفتابی و گرم.
a pain in someone's back

کمردرد
تمریناتی مانند یوگا میتوانند به کاهش درد کمر کمک کنند.