کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 12 - قسمت 1

در اینجا واژگان از واحد 12 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "مچ دست"، "وحشتناک"، "آرنج"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
how [قید]
اجرا کردن

چطور

Ex:

چگونه یک ایمیل رسمی بنویسیم؟

to feel [فعل]
اجرا کردن

احساس کردن

Ex:

او قبل از ارائه بزرگش احساس عصبی بودن کرد.

body [اسم]
اجرا کردن

بدن

Ex: The doctor examined her body to check for any signs of illness or injury .

پزشک بدن او را معاینه کرد تا علائم بیماری یا آسیب را بررسی کند.

shoulder [اسم]
اجرا کردن

شانه

Ex: The massage therapist kneaded the tense muscles in her shoulders , providing relief from stress and tension .

ماساژور عضلات منقبض در شانه‌های او را مالش داد، که باعث تسکین استرس و تنش شد.

back [اسم]
اجرا کردن

کمر

Ex:

او تمریناتی انجام داد تا عضلات پشت خود را تقویت کند.

chest [اسم]
اجرا کردن

سینه

Ex: She placed her hand over her chest and felt her heartbeat .

او دستش را روی سینه‌اش گذاشت و ضربان قلبش را احساس کرد.

arm [اسم]
اجرا کردن

دست (از مچ به بالا)

Ex: She felt a sense of protection as her father placed his arm around her .

وقتی پدرش بازوی خود را دور او انداخت، او احساس محافظت کرد.

stomach [اسم]
اجرا کردن

معده

Ex: She felt a rumble in her stomach , indicating that she was hungry .

او در شکم خود احساس غرغر کرد، که نشان می‌داد گرسنه است.

hip [اسم]
اجرا کردن

مفصل ران

Ex: The jeans fit perfectly around his hips , providing both comfort and style .

شلوار جین به طور کامل دور کمر او می‌نشیند، که هم راحتی و هم استایل را فراهم می‌کند.

wrist [اسم]
اجرا کردن

مچ دست

Ex: The gymnast landed gracefully on her hands , supporting her weight on her wrists .

ژیمناست با ظرافت روی دستانش فرود آمد، وزن خود را روی مچ‌هایش نگه داشت.

leg [اسم]
اجرا کردن

پا

Ex: She felt a cramp in her leg after running for a long time .

او پس از دویدن طولانی مدت در پایش گرفتگی احساس کرد.

knee [اسم]
اجرا کردن

زانو

Ex: He performed knee exercises to strengthen the muscles around the joint .

او تمرینات زانو را برای تقویت عضلات اطراف مفصل انجام داد.

ankle [اسم]
اجرا کردن

مچ پا

Ex:

دستبند مچ پایی که او به پا داشت در نور خورشید می‌درخشید.

toe [اسم]
اجرا کردن

انگشت پا

Ex:

ورزشکار در طول بازی فوتبال انگشت پایش را آسیب زد و مجبور شد بقیه بازی را ننشیند.

foot [اسم]
اجرا کردن

پا (از انگشت‌ها تا مچ)

Ex: He rested his foot on the ottoman to relax .

او پای خود را روی عثمانی گذاشت تا استراحت کند.

elbow [اسم]
اجرا کردن

آرنج

Ex: The tennis player 's powerful serve put a lot of strain on her elbow .

سرویس قدرتمند تنیس‌باز فشار زیادی به آرنج او وارد کرد.

finger [اسم]
اجرا کردن

انگشت

Ex: She accidentally cut her finger while preparing dinner .

او به طور تصادفی انگشت خود را در حال تهیه شام برید.

thumb [اسم]
اجرا کردن

شست

Ex: She twirled the pen around her thumb absentmindedly .

او به طور ناخودآگاه خودکار را دور شست خود چرخاند.

hand [اسم]
اجرا کردن

دست

Ex: She raised her hand to ask a question in class .

او دستش را بلند کرد تا در کلاس سوالی بپرسد.

eye [اسم]
اجرا کردن

چشم

Ex: She winked at him , playfully closing one eye .

او به او چشمک زد، با شیطنت یک چشم را بست.

hair [اسم]
اجرا کردن

مو

Ex: I need a haircut because my hair is getting too long .

من نیاز به کوتاهی مو دارم چون موهایم خیلی بلند شده‌اند.

head [اسم]
اجرا کردن

سر

Ex: She held her head high as she walked confidently into the room .

او سرش را بالا نگه داشت در حالی که با اطمینان به اتاق وارد می‌شد.

ear [اسم]
اجرا کردن

گوش

Ex: The soothing melody played softly , creating a pleasant sensation in her ears .

ملودی آرامش‌بخش به نرمی نواخته می‌شد، حس خوشایندی در گوش‌هایش ایجاد می‌کرد.

neck [اسم]
اجرا کردن

گردن

Ex: She wore a necklace around her neck .

او یک گردنبند دور گردن خود انداخت.

tooth [اسم]
اجرا کردن

دندان

Ex: He winced as the dentist extracted the decayed tooth , providing relief from the persistent ache .

وقتی دندانپزشک دندان پوسیده را کشید، او چهره‌اش را در هم کشید و از درد مداوم رهایی یافت.

eyebrow [اسم]
اجرا کردن

ابرو

Ex: He raised his eyebrows in surprise when he heard the unexpected news .

وقتی خبر غیرمنتظره را شنید از تعجب ابروهایش را بالا برد.

nose [اسم]
اجرا کردن

بینی

Ex: She wrinkled her nose at the strong smell .

او به خاطر بوی تند بینی خود را چروک داد.

mouth [اسم]
اجرا کردن

دهان

Ex: She brushed her teeth to keep her mouth fresh and clean .

او دندان‌هایش را مسواک زد تا دهانش تازه و تمیز بماند.

throat [اسم]
اجرا کردن

گلو

Ex: The cold weather made her throat feel dry and scratchy .

هوای سرد گلو او را خشک و خراشیده کرد.

stomachache [اسم]
اجرا کردن

دل‌درد

Ex: She took a hot bath to help soothe her stomachache .

او یک حمام گرم گرفت تا به تسکین درد معده خود کمک کند.

flu [اسم]
اجرا کردن

آنفلوآنزا

Ex: I caught the flu and had to stay home for a week .

من آنفولانزا گرفتم و مجبور شدم یک هفته در خانه بمانم.

headache [اسم]
اجرا کردن

سردرد

Ex: She often gets a headache when she 's tired .

وقتی خسته است اغلب سردرد می‌گیرد.

better [صفت]
اجرا کردن

بهتر

Ex: The enhanced software provides a better user experience with improved functionality .

نرم‌افزار ارتقا یافته تجربه کاربری بهتری با عملکرد بهبود یافته ارائه می‌دهد.

horrible [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The horrible weather ruined their plans for a day at the beach .

هوای وحشتناک برنامه‌های آنها را برای یک روز در ساحل خراب کرد.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

terrible [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد

Ex: The movie received terrible reviews from critics due to its poor plot and acting .

فیلم به دلیل طرح و بازی ضعیف، نقدهای وحشتناکی از منتقدان دریافت کرد.

miserable [صفت]
اجرا کردن

بدبخت

Ex: The news of her friend moving away left her feeling miserable for days .

خبر رفتن دوستش او را برای چند روز بدبخت گذاشت.

fine [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The doctor examined her and said she was fine .

دکتر او را معاینه کرد و گفت که حالش خوب است.

great [قید]
اجرا کردن

به خوبی

Ex:

هوا برای رویداد فضای باز عالی از آب درآمد، با آسمانی صاف و نسیمی ملایم.

terrific [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: Despite the challenging role , he delivered a terrific portrayal of the character , earning praise from critics and audiences alike .

علیرغم نقش چالش‌برانگیز، او تصویری عالی از شخصیت ارائه داد و تحسین منتقدان و تماشاگران را به دست آورد.

fantastic [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: They had a fantastic time on their vacation to Greece .

آنها در تعطیلات خود در یونان فوق‌العاده وقت گذراندند.

backache [اسم]
اجرا کردن

کمردرد

Ex: He uses a special cushion to avoid backache during long drives .

او از یک بالش خاص استفاده می‌کند تا از درد کمر در طول رانندگی‌های طولانی جلوگیری کند.

earache [اسم]
اجرا کردن

گوش‌درد

Ex: My son often gets an earache when he has a cold .

پسر من اغلب وقتی سرما می‌خورد درد گوش دارد.

toothache [اسم]
اجرا کردن

دندان‌درد

Ex: If you have a toothache , you should avoid very hot or cold drinks .

اگر دنداندرد دارید، باید از نوشیدنی‌های خیلی داغ یا خیلی سرد پرهیز کنید.