کتاب 'اینترچنج' مبتدی - واحد 16

در اینجا واژگان از واحد 16 در کتاب درسی Interchange Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "جلسه"، "نگهداری از کودک"، "محبوب" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' مبتدی
message [اسم]
اجرا کردن

پیام

Ex: I sent a quick message to let them know I 'll be late .

من یک پیام سریع فرستادم تا به آنها بگویم که دیر خواهم رسید.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

meeting [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: She was taking notes during the entire meeting .

او در طول تمام جلسه در حال یادداشت برداری بود.

at [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (مکان)

Ex: The event will take place at the community center .

این رویداد در مرکز جامعه برگزار خواهد شد.

in [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه مکان)

Ex:

گربه در جعبه خوابیده است.

on [حرف اضافه]
اجرا کردن

روی

Ex:

گربه روی طاقچه پنجره خوابید.

you [ضمیر]
اجرا کردن

تو

Ex: What time are you leaving for work ?

تو ساعت چند به سر کار می‌روی؟

he [ضمیر]
اجرا کردن

او (مرد)

Ex: Where is he going on vacation this year ?

او امسال به کجا برای تعطیلات می‌رود؟

we [ضمیر]
اجرا کردن

ما

Ex: Shall we go for a walk in the park ?

آیا ما به پارک برویم؟

they [ضمیر]
اجرا کردن

آنها

Ex: They are the ones responsible for organizing the event .

آنها کسانی هستند که مسئول سازماندهی رویداد هستند.

me [ضمیر]
اجرا کردن

به من

Ex: The teacher called on me to answer the question .

معلم از من خواست تا به سوال پاسخ دهم.

you [ضمیر]
اجرا کردن

تو

Ex: What time are you leaving for work ?

تو ساعت چند به سر کار می‌روی؟

him [ضمیر]
اجرا کردن

به او (مرد)

Ex:

معلم به خاطر سخت‌کوشی‌اش از او تقدیر کرد.

her [ضمیر]
اجرا کردن

به او (زن)

Ex: The team congratulated her on her achievement .

تیم به او برای دستاوردش تبریک گفت.

us [ضمیر]
اجرا کردن

به ما

Ex:

میشه لطفاً کمی کیک برای ما کنار بگذارید؟

them [ضمیر]
اجرا کردن

به آنها

Ex:

مربی به آنها دستور داد که توپ را به آنها پاس دهند.

popular [صفت]
اجرا کردن

محبوب

Ex: She 's the most popular student in her grade .

او محبوب‌ترین دانش‌آموز در کلاس خود است.

activity [اسم]
اجرا کردن

فعالیت

Ex: Reading books is an enjoyable activity that helps expand your knowledge .

خواندن کتاب‌ها یک فعالیت لذت‌بخش است که به گسترش دانش شما کمک می‌کند.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ

Ex:

او کمپینگ در کمپ را به جای طبیعت وحشی ترجیح می‌دهد.

اجرا کردن

شهربازی

Ex: They enjoyed the thrill of the Ferris wheel and carousel at the amusement park .

آنها از هیجان چرخ و فلک و چرخش در پارک تفریحی لذت بردند.

street fair [اسم]
اجرا کردن

نمایشگاه خیابانی

Ex: Local artists displayed their work at the street fair .

هنرمندان محلی آثار خود را در نمایشگاه خیابانی به نمایش گذاشتند.

concert [اسم]
اجرا کردن

کنسرت

Ex: The live concert was broadcast on national television .

کنسرت زنده در تلویزیون ملی پخش شد.

barbecue [اسم]
اجرا کردن

مهمانی کبابخوری

Ex: We had a barbecue in our backyard last weekend .

ما آخر هفته در حیاط خلوت خود باربیکیو داشتیم.

play [اسم]
اجرا کردن

نمایش

Ex: The drama club is rehearsing a classic Shakespearean play for their spring production .

باشگاه تئاتر در حال تمرین یک نمایشنامه کلاسیک شکسپیر برای تولید بهاری خود است.

musical [اسم]
اجرا کردن

نمایش یا فیلم موزیکال

Ex:

گروه تئاتر محلی به خاطر تولیدات چشمگیرش شناخته شده است و آخرین موزیکال آنها نقدهای تحسین‌برانگیزی از جامعه دریافت کرده است.

to turn off [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: Don't forget to turn off the TV when you're finished watching it.

فراموش نکنید که تلویزیون را خاموش کنید وقتی تماشای آن تمام شد.

to want [فعل]
اجرا کردن

خواستن

Ex: Mary wants to be a doctor when she grows up .

مری می‌خواهد وقتی بزرگ شد دکتر شود.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

to see [فعل]
اجرا کردن

دیدن

Ex:

او یک غروب زیبا را در راه بازگشت از کار دید.

to like [فعل]
اجرا کردن

دوست داشتن

Ex: They have never liked horror movies .

آنها هرگز فیلم‌های ترسناک را دوست نداشتند.

would [فعل]
اجرا کردن

[فعل کمکی برای بیان ترجیحات]

Ex:
to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: The family planned to go several hundred miles to reach their vacation destination .

خانواده برنامه ریزی کردند که چند صد مایل بروند تا به مقصد تعطیلات خود برسند.

to love [فعل]
اجرا کردن

عاشق بودن

Ex: She loved him from the moment they met .

او از لحظه‌ای که همدیگر را ملاقات کردند، او را دوست داشت.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

to babysit [فعل]
اجرا کردن

پرستاری بچه کردن

Ex: They hired a teenager to babysit their three-year-old daughter .

آن‌ها یک نوجوان را برای نگهداری از دختر سه‌ساله‌شان استخدام کردند.

limit [اسم]
اجرا کردن

بیشترین حد مجاز

Ex: The fishing season has a limit on the number of fish that can be caught to prevent overfishing .

فصل ماهیگیری یک محدودیت در تعداد ماهی‌هایی که می‌توان صید کرد دارد تا از صید بیش از حد جلوگیری شود.

to host [فعل]
اجرا کردن

میزبانی کردن

Ex: Event planners have recently hosted successful conferences .

برنامه‌ریزان رویداد اخیراً کنفرانس‌های موفقی را میزبانی کرده‌اند.

band [اسم]
اجرا کردن

گروه موسیقی

Ex:

آن‌ها در دبیرستان یک گروه موسیقی راک تشکیل دادند و از آن زمان تاکنون با هم اجرا می‌کنند.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: He checked the map to confirm the route .

او نقشه را بررسی کرد تا مسیر را تأیید کند.

stage [اسم]
اجرا کردن

صحنه (تئاتر و...)

Ex: The theater crew set up the props and lighting on the stage for the upcoming play .

تیم تئاتر دکور و نورپردازی را روی صحنه برای نمایش آینده آماده کرد.

musician [اسم]
اجرا کردن

نوازنده

Ex: The musician 's passion for music shines through in his performances .

اشتیاق موسیقیدان به موسیقی در اجراهایش می‌درخشد.

to perform [فعل]
اجرا کردن

اجرا کردن

Ex: The orchestra will perform Beethoven 's Fifth Symphony tonight .
total [اسم]
اجرا کردن

جمع کل

Ex: The total of the votes was announced .
to explore [فعل]
اجرا کردن

سیاحت کردن

Ex: He has explored various countries during his years of travel .

او در طول سال‌های سفرش کشورهای مختلفی را کشف کرده است.

sometimes [قید]
اجرا کردن

گاهی

Ex: We sometimes have a barbecue in the backyard .

ما گاهی در حیاط خلوت باربیکیو داریم.

autograph [اسم]
اجرا کردن

امضا

Ex: He proudly displayed his collection of famous autographs .

او با افتخار مجموعه‌ای از امضاهای معروف خود را به نمایش گذاشت.

both [صفت]
اجرا کردن

هر دو

Ex:

هر دو, کتاب و اقتباس سینمایی، نقدهای مثبتی از منتقدان دریافت کردند.

poster [اسم]
اجرا کردن

پوستر

Ex: At the art fair , the local artist showcased a series of posters that combined photography and digital art , drawing in crowds eager to appreciate his unique style .

در نمایشگاه هنری، هنرمند محلی مجموعه‌ای از پوسترها را به نمایش گذاشت که عکاسی و هنر دیجیتال را ترکیب می‌کرد و جمعیت مشتاق برای قدردانی از سبک منحصر به فرد او را جذب می‌کرد.

to sign [فعل]
اجرا کردن

امضا کردن

Ex: The author excitedly signed copies of the newly published book at the book signing event .

نویسنده با اشتیاق در مراسم امضای کتاب، نسخه‌های کتاب تازه منتشر شده را امضا کرد.

hungry [صفت]
اجرا کردن

گرسنه

Ex: The hungry traveler stopped at a restaurant for a meal .

مسافر گرسنه برای صرف غذا در یک رستوران توقف کرد.

thirsty [صفت]
اجرا کردن

تشنه

Ex: The warm weather made them feel thirsty .

هوای گرم باعث شد که آنها احساس تشنگی کنند.

to serve up [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant serves up a special dessert after every meal .

رستوران پس از هر وعده غذایی یک دسر ویژه سرو می‌کند.

everyone [ضمیر]
اجرا کردن

همه

Ex: In our family , everyone has a role to play in preparing for the holiday celebrations .

در خانواده ما، همه نقش خود را در آماده‌سازی برای جشن‌های تعطیلات دارند.

to shop [فعل]
اجرا کردن

به خرید رفتن

Ex: The family is currently shopping for new furniture to redecorate their home .

خانواده در حال حاضر برای مبلمان جدید در حال خرید هستند تا خانه خود را تزئین کنند.

center [اسم]
اجرا کردن

مرکز

Ex:

مرکز اصلی خرید شهر همیشه شلوغ است.

hat [اسم]
اجرا کردن

کلاه

Ex: She tried on different hats at the store to find the perfect fit .

او کلاه‌های مختلفی را در فروشگاه امتحان کرد تا اندازه مناسب را پیدا کند.

guitar [اسم]
اجرا کردن

گیتار

Ex:

ما از گوش دادن به موسیقی گیتار آکوستیک لذت می‌بریم.