کتاب 'اینترچنج' متوسطه - واحد 16 - قسمت 2

در اینجا واژگان از واحد 16 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند « particular », « sympathize », « arrangement », و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' متوسطه
to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Please let me know if you notice any unusual behavior in the software .

لطفاً اگر متوجه رفتار غیرعادی در نرم‌افزار شدید به من اطلاع دهید.

finally [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled with the project , but finally managed to finish it before the deadline .

او با پروژه دست و پنجه نرم کرد، اما بالاخره توانست آن را قبل از مهلت تمام کند.

sympathetic [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Despite their differences , they were always sympathetic to each other 's feelings .

علیرغم تفاوت‌هایشان، آن‌ها همیشه نسبت به احساسات یکدیگر همدل بودند.

per [حرف اضافه]
اجرا کردن

هر

Ex:

محدودیت سرعت در این جاده 60 مایل در ساعت است.

particular [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: The report focuses on a particular segment of the population , namely elderly citizens .

این گزارش بر روی بخش خاصی از جمعیت، یعنی شهروندان سالخورده تمرکز دارد.

quickly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled chef chopped vegetables quickly .

آشپز ماهر سبزیجات را به سرعت خرد کرد.

issue [اسم]
اجرا کردن

معضل

Ex: The software update aimed to fix the issue of frequent system crashes .
in fact [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: We thought the process would take a week , but in fact , it was completed in just a few days .

فکر می‌کردیم فرآیند یک هفته طول بکشد، اما در واقع، در عرض چند روز کامل شد.

percent [قید]
اجرا کردن

درصد

Ex:

تورم ماه گذشته 2 درصد افزایش یافت.

generally [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: That kind of software is generally expensive .

این نوع نرم‌افزار معمولاً گران است.

common [صفت]
اجرا کردن

عادی

Ex: It was a common day at the office with no surprises .

این یک روز معمولی در دفتر بدون هیچ غافلگیری بود.

detail [اسم]
اجرا کردن

جزء (مفرد جزئیات)

Ex: The artist captured every detail of the landscape in her painting , from the texture of the rocks to the hues of the sky .

هنرمند هر جزئیات از منظره را در نقاشی خود به تصویر کشید، از بافت سنگ‌ها تا رنگ‌های آسمان.

specific [صفت]
اجرا کردن

مختص

Ex: He has a specific preference for Italian cuisine when dining out .

او ترجیح خاصی برای آشپزی ایتالیایی وقتی بیرون غذا می‌خورد دارد.

medical [صفت]
اجرا کردن

پزشکی

Ex:

جامعه پزشکی بر اهمیت ورزش منظم برای سلامت کلی تأکید می‌کند.

to share [فعل]
اجرا کردن

چیزی را با کسی شریک شدن

Ex: We agreed to share , as there were limited resources .

ما توافق کردیم که تقسیم کنیم، چون منابع محدود بودند.

accident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: Despite the rainy weather , they managed to enjoy their camping trip without any accidents .

علیرغم هوای بارانی، آنها توانستند بدون هیچ حادثه‌ای از سفر کمپینگ خود لذت ببرند.

to slip [فعل]
اجرا کردن

یواشکی رفتن

Ex:

نخواست جلسه را به هم بزند، تصمیم گرفت قبل از پایان آن آرام لغزش کند.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: I think I hurt my ankle during the soccer game .

فکر می‌کنم در بازی فوتبال مچ پایم را آسیب زدم.

اجرا کردن

درک کردن

Ex:

آنها با پیام معترضان همدردی کردند و برای نشان دادن حمایت خود حاضر شدند.

however [قید]
اجرا کردن

اما

Ex: She was tired ; however , she decided to attend the evening class .
injury [اسم]
اجرا کردن

آسیب

Ex: The car crash caused multiple injuries .

تصادف ماشین باعث چندین آسیب شد.

arrangement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She reached an arrangement with her coworker to split the tasks .

او به یک توافق با همکارش رسید تا وظایف را تقسیم کنند.

employer [اسم]
اجرا کردن

کارفرما

Ex: The restaurant owner was known for being a fair and supportive employer , fostering a positive work environment for staff .

صاحب رستوران به عنوان یک کارفرما منصف و حمایت‌گر شناخته می‌شد که محیط کاری مثبتی برای کارکنان فراهم می‌کرد.

illness [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex:

بسیاری از مردم در سکوت با بیماری دست و پنجه نرم می‌کنند.

traffic jam [اسم]
اجرا کردن

راه‌بندان

Ex: He honked his horn in frustration as the traffic jam seemed never-ending .

او از سر ناامیدی بوق زد در حالی که ترافیک بی‌پایان به نظر می‌رسید.

absence [اسم]
اجرا کردن

غیاب

Ex: During her absence , the team had to manage the workload on their own without her input .

در طول غیبت او، تیم مجبور شد بدون کمک او حجم کار را خودش مدیریت کند.

to delay [فعل]
اجرا کردن

دیر رسیدن

Ex: He often delays when it comes to making decisions .

او اغلب در تصمیم گیری تاخیر می کند.

due to [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌دلیل

Ex: The increase in prices was due to inflation .

افزایش قیمت‌ها به دلیل تورم بود.

whether [حرف ربط]
اجرا کردن

که

Ex: Jane asked her friend whether he wanted to join her for lunch or eat separately .

جین از دوستش پرسید که آیا می‌خواهد برای ناهار به او ملحق شود یا جداگانه غذا بخورد.

regardless [قید]
اجرا کردن

به هر حال

Ex:

صرف نظر از انتقادات، او به دیدگاه هنری خود متعهد ماند.

minimum [صفت]
اجرا کردن

حداقل

Ex:

او برای کار پاره وقت خود در کافه حداقل دستمزد را دریافت کرد.

advance [اسم]
اجرا کردن

پیشرفت

Ex: His scientific advance was recognized with an award .

پیشرفت علمی او با یک جایزه شناخته شد.