کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 1 - 1A - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 1 - 1A - بخش 2 در کتاب Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "به ارث بردن"، "ساکن شدن"، "نیاکان"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to receive money, property, etc. from someone who has passed away

به ارث بردن
کسب و کار به نسل بعدی به آرامی به ارث رسید، زیرا خواهران و برادران سهام برابر به ارث بردند.
to become knowledgeable or skilled in something by doing it, studying, or being taught

یاد گرفتن, آموختن
ما باید بیاموزیم که چگونه زمان خود را بهتر مدیریت کنیم.
to control the movement and the speed of a car, bus, truck, etc. when it is moving

رانندگی کردن, راندن
لطفاً مراقب باشید و در محدوده سرعت مجاز رانندگی کنید.
to go away from somewhere

رفتن, عازم شدن
من باید ظرف یک ساعت به فرودگاه بروم.
to change your position or location

حرکت کردن, تغییر مکان دادن
رقصنده با ظرافت روی صحنه حرکت کرد.
to no longer be alive

فوت شدن, مردن
پدربزرگ من سال گذشته پس از یک بیماری طولانی درگذشت.
to leave your job and stop working, usually on reaching a certain age

بازنشسته شدن
بسیاری از مردم مشتاقانه منتظر روزی هستند که بتوانند بازنشسته شوند.
to find a place to live and embrace a more stable and routine way of life

مستقر شدن
او قصد دارد پس از بازنشستگی در حومه شهر ساکن شود.
to end a romantic relationship or marriage

جدا شدن (رابطه عاشقانه), بهم زدن
آنها بعد از ده سال ازدواج تصمیم گرفتند از هم جدا شوند.
to begin something new and continue doing it, feeling it, etc.

شروع به انجام کاری کردن
رستوران ارائه یک آیتم جدید منو را آغاز کرد که محبوب شد.
a process or result of becoming different

تغییر, تغییرکردن
در طول سالها تغییر محسوسی در خط افق شهر رخ داده است.
the activity of providing services or products in exchange for money

کسبوکار, تجارت
او پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه، یک کسبوکار محوطهسازی را راهاندازی کرد.
something that we use to buy and sell goods and services, can be in the form of coins or paper bills

پول
او سخت کار میکند تا پول شهریه دانشگاهش را به دست آورد.
people that are related to each other by blood or marriage, normally made up of a father, mother, and their children

خانواده
وقتی بچه بودم، خانوادهام به کوهها کمپینگ میرفت.
a place where children learn things from teachers

مدرسه
ما موضوعات مختلفی مانند ریاضیات، علوم و انگلیسی را در مدرسه مطالعه میکنیم.
a blood relative who lived a long time ago, usually before one's grandparents

جد
آنها داستانهایی درباره نیاکان خود به اشتراک گذاشتند و تاریخ خانواده را به نسل جوان منتقل کردند.
the place that we live in, usually with our family

خانه, منزل
او از فضای آرام خانه خود لذت میبرد.
a container, usually with four sides, a bottom, and a lid, that we use for moving or keeping things

جعبه
او یک جعبه هدیه را باز کرد و یک سورپرایز در داخل آن پیدا کرد.
a large vehicle that carries many passengers by road

اتوبوس
اتوبوس پر بود، بنابراین مجبور شدم تمام مسیر را بایستم.
a meal we eat in the middle of the day

ناهار
کافه یک ناهار ویژه خوشمزه از ماهی سالمون کبابی با سبزیجات کبابی سرو کرد.
a profession or a series of professions that one can do for a long period of one's life

شغل, حرفه
او حرفهای متنوع داشته است، از جمله دورههایی به عنوان موسیقیدان و طراح گرافیک.
the things we wear to cover our body, such as pants, shirts, and jackets

لباس, پوشاک
او برای خرید لباس جدید برای فصل تابستان هیجان زده بود.
a piece of land with a government of its own, official borders, laws, etc.

کشور
دولت سیاستهای جدیدی را برای تقویت اقتصاد کشور اجرا کرد.
a gentle touch with the lips, especially to show respect or liking

بوسه
همانطور که خورشید پشت کوه ها غروب می کرد، آنها یک بوسه نازک را به اشتراک گذاشتند، عشق خود را در زیر آسمان نقاشی شده مهر و موم کردند.
an individual within the workforce or a group of workers

مرد, کارمند
تیم به مردان بیشتری برای رعایت مهلت نیاز داشت.
a round vegetable that grows beneath the ground, has light brown skin, and is used cooked or fried

سیبزمینی
دستفروش سیبزمینی سرخ کرده داغ و ترد سیبزمینی فروخت.
a farm animal that we keep to use its meat or wool

گوسفند
گوسفند پشم ضخیمی داشت که برای ساخت لباس گرم استفاده میشد.
something made for kids to play with, such as dolls, action figures, etc.

اسباببازی
ما ساعتها وقت صرف کردیم تا سازههایی با اسباببازیهای ساختمانی بسازیم.
