کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 2 - 2F

در اینجا واژگان واحد 2 - 2F در کتاب درسی Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "همه طول"، "تقاطع"، "زمان بر" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
across [حرف اضافه]
اجرا کردن

آن‌طرف

Ex: The bookshelf is across the hall from the bedroom .

قفسه کتاب روبه‌روی راهرو از اتاق خواب است.

all along [قید]
اجرا کردن

در تمام مدت

Ex: He had the key to the puzzle all along .

او از همان ابتدا کلید معما را داشت.

all over [قید]
اجرا کردن

همه جا

Ex:

پوسترهای کنسرت اخیراً همه جا نصب شده‌اند.

below [حرف اضافه]
اجرا کردن

زیر

Ex: The basement is located below ground level .

زیرزمین زیر سطح زمین قرار دارد.

beside [حرف اضافه]
اجرا کردن

کنار

Ex: The vase of flowers was placed beside the window .

گلدان گل کنار پنجره قرار داده شد.

by [حرف اضافه]
اجرا کردن

توسط

Ex: The speech was delivered by the president .

سخنرانی توسط رئیس جمیره ارائه شد.

at [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The store opens at 9 o'clock in the morning .

فروشگاه ساعت 9 صبح باز می‌شود.

among [حرف اضافه]
اجرا کردن

میان

Ex: The children played happily among the trees , exploring the wonders of nature .

کودکان شادمانه در میان درختان بازی می‌کردند و شگفتی‌های طبیعت را کاوش می‌کردند.

between [حرف اضافه]
اجرا کردن

بین

Ex: The river flows between the two cliffs .

رودخانه بین دو صخره جریان دارد.

additive [صفت]
اجرا کردن

افزودنی

Ex: The additive chemicals in the fertilizer enhance the growth of plants .

مواد شیمیایی افزودنی در کود رشد گیاهان را افزایش می‌دهند.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

box [اسم]
اجرا کردن

جعبه

Ex: I need to find a small box for storing jewelry .

من نیاز به پیدا کردن یک جعبه کوچک برای نگهداری جواهرات دارم.

floor [اسم]
اجرا کردن

کف

Ex: She covered the floor with a colorful carpet .

او کف را با یک فرش رنگارنگ پوشاند.

cupboard [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: The cleaning supplies were stored in a cupboard under the sink .

وسایل نظافت در یک کمد زیر سینک نگهداری می‌شدند.

wall [اسم]
اجرا کردن

دیوار

Ex: She hangs a painting on the wall to add color to the room .

او یک نقاشی را به دیوار آویزان می‌کند تا رنگ به اتاق اضافه کند.

to turn [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: The fan blades above our heads began turning , providing a welcome breeze .

پره‌های فن بالای سر ما شروع به چرخیدن کردند و نسیم خوشایندی ایجاد کردند.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: The door is on the right of the hallway .

در در سمت راست راهرو قرار دارد.

opposite [صفت]
اجرا کردن

روبه‌رو

Ex: The painting hung on the opposite wall .

نقاشی روی دیوار مقابل آویزان بود.

in front of [حرف اضافه]
اجرا کردن

در مقابل

Ex: The dog lay down in front of the fireplace , enjoying the warmth on a chilly evening .

سگ جلوی شومینه دراز کشید و از گرمای آن در یک شب سرد لذت برد.

on [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: The soccer match is on Sunday .

مسابقه فوتبال روز یکشنبه است.

in [حرف اضافه]
اجرا کردن

در (حرف اضافه زمان)

Ex: We 'll reach the summit in about three days .

ما در حدود سه روز به قله خواهیم رسید.

difficult [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Understanding Shakespearean language in his plays can be difficult for high school students .

درک زبان شکسپیر در نمایشنامه‌هایش می‌تواند برای دانش‌آموزان دبیرستانی دشوار باشد.

exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

exhausting [صفت]
اجرا کردن

به‌شدت خسته‌کننده

Ex: The exhausting hike up the mountain left them drained but exhilarated .

پیاده‌روی خسته‌کننده به کوه آن‌ها را خسته اما هیجان‌زده گذاشت.

اجرا کردن

وقت‌گیر

Ex: Learning a new language can be time-consuming , but the reward of fluency is well worth the effort .

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند زمان‌بر باشد، اما پاداش تسلط به آن ارزش تلاش را دارد.

healthy [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The healthy students were separated from the ones who had the flu .

دانش‌آموزان سالم از کسانی که آنفلوانزا داشتند جدا شدند.

crossroad [اسم]
اجرا کردن

چهارراه

Ex: The police officer directed traffic at the bustling crossroad .

مامور پلیس ترافیک را در تقاطع شلوغ هدایت کرد.