کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 1 - 1E

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1E در کتاب درسی Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "جور شدن با"، "تبدیل شدن به"، "بلند شدن برای"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
to run out [فعل]
اجرا کردن

تمام شدن

Ex:

شیر ما تمام شده، بنابراین مقداری خواهم خرید.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

اجرا کردن

تحسین کردن

Ex:

دیدن کسی که این همه مردم به او احترام می‌گذارند الهام‌بخش است.

to get away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex:

در طول تمرین آتش‌سوزی، همه تمرین کردند که چگونه به سرعت و ایمن از ساختمان دور شوند.

اجرا کردن

قسر در رفتن

Ex:

او فکر می‌کرد می‌تواند با تقلب در امتحان از مجازات فرار کند، اما معلم فهمید.

to make up [فعل]
اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The con artist made up a fake identity to deceive people .

کلاهبردار یک هویت جعلی ساخت تا مردم را فریب دهد.

اجرا کردن

جبران کردن

Ex: He wanted to make up for his late arrival by working extra hours to complete the project on time .

او می‌خواست با کار کردن ساعت‌های اضافی برای تکمیل پروژه در زمان مقرر، جبران کند که دیر رسیده است.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: The athlete got up quickly after taking a fall during the race .

ورزشکار پس از زمین خوردن در مسابقه سریع بلند شد.

اجرا کردن

درگیر چیزی شدن

Ex:

پیش‌بینی اینکه در وقت آزادشان چه کاری خواهند کرد سخت است.

to go in [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن

Ex: It 's quite chilly outside ; why do n't you go in and warm up by the fireplace ?

بیرون کاملاً سرد است؛ چرا داخل نمی‌روی و کنار شومینه گرم نمی‌شوی؟

to go back [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: He decided to go back to the old town where he grew up.

او تصمیم گرفت به شهر قدیمی که در آن بزرگ شده بود بازگردد.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

اجرا کردن

تبدیل شدن

Ex: The water in the pot will turn into steam when it boils .

آب در قابلمه وقتی بجوشد به بخار تبدیل می‌شود.

to set off [فعل]
اجرا کردن

به سفری رفتن

Ex: After breakfast , the hikers set off on the trail , ready for a day of exploration .

بعد از صبحانه، کوهنوردان راه افتادند در مسیر، آماده برای یک روز اکتشاف.

to blow up [فعل]
اجرا کردن

منفجر کردن

Ex:

کارگردان فیلم برای یک صحنه اکشن یک ماشین را منفجر خواهد کرد.

to pass out [فعل]
اجرا کردن

غش کردن

Ex: During the boxing match , a strong punch made him pass out momentarily .

در طول مسابقه بوکس، یک مشت قوی باعث شد او موقتاً هوش خود را از دست بدهد.

to take up [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن (انجام یا یادگیری کاری را)

Ex: The family took up hiking as a weekend activity .

خانواده پیاده‌روی را به عنوان یک فعالیت آخر هفته به عادت تبدیل کردند.

to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

اجرا کردن

برآورده کردن

Ex:

شرکت به قول خود در زمینه نوآوری عمل کرد و محصولات پیشگامانه‌ای را معرفی کرد که صنعت را متحول کرد.

to walk out [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن و رفتن

Ex:

آن‌ها در پاسخ به تصمیم ناعادلانه از کنفرانس خارج شدند.

to get on [فعل]
اجرا کردن

رابطه دوستانه داشتن

Ex:

کنار آمدن با یک سگ به صبر و درک رفتار آن نیاز دارد.

to sign up [فعل]
اجرا کردن

ثبت نام کردن

Ex: The employees collectively signed up for the wellness program offered by the company .

کارمندان به صورت جمعی برای برنامه سلامتی ارائه شده توسط شرکت ثبت نام کردند.

to catch up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به کسی یا چیزی)

Ex:

شرکت استراتژی‌های جدیدی را برای رسیدن به تقاضای رو به رشد محصولاتش معرفی کرد.

اجرا کردن

به پایان رساندن

Ex: Despite the obstacles, they decided to go through with their wedding.

علیرغم موانع، آنها تصمیم گرفتند انجام دهند عروسی خود را.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Residents put up with the noise of city life for the conveniences it offers .

ساکنان تحمل می‌کنند سر و صدای زندگی شهری را به خاطر راحتی‌هایی که ارائه می‌دهد.

to fit in [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: In high school , everyone wants to fit in and be part of a social group .

در دبیرستان، همه می‌خواهند جور شوند و بخشی از یک گروه اجتماعی باشند.

اجرا کردن

به عهد خود وفا نکردن

Ex: Breaking a promise and going back on your word can damage trust in relationships .