کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 1 - 1A - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1A - بخش 1 در کتاب درسی Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "صد ساله", "میانسال", "مهاجرت کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
stage [اسم]
اجرا کردن

دوره زمانی

Ex: The disease was diagnosed at an advanced stage , requiring immediate treatment .

بیماری در یک مرحله پیشرفته تشخیص داده شد که نیاز به درمان فوری داشت.

life [اسم]
اجرا کردن

زندگی

Ex: Life in a big city often feels fast-paced and lively .

زندگی در یک شهر بزرگ اغلب پرسرعت و پرجنب و جوش احساس می‌شود.

adult [اسم]
اجرا کردن

بزرگسال

Ex: The museum offers discounted tickets for seniors and adults .

موزه بلیط‌های تخفیف‌دار برای سالمندان و بزرگسالان ارائه می‌دهد.

centenarian [اسم]
اجرا کردن

فرد صد ساله به بالا

Ex: The centenarian walked through the park with surprising energy .

صدساله با انرژی شگفت‌انگیزی از پارک عبور کرد.

infant [اسم]
اجرا کردن

نوزاد

Ex: The daycare center provides a safe and nurturing environment for infants while their parents are at work .

مرکز مراقبت روزانه محیطی امن و پرورش‌دهنده برای نوزادان فراهم می‌کند در حالی که والدینشان در محل کار هستند.

toddler [اسم]
اجرا کردن

کودک نوپا

Ex: The toddler ’s first words were eagerly celebrated by the whole family .

اولین کلمات نوزاد با اشتیاق توسط تمام خانواده جشن گرفته شد.

child [اسم]
اجرا کردن

کودک

Ex: The children played happily in the park , swinging on the swings and running around .

بچه‌ها با خوشحالی در پارک بازی می‌کردند، روی تاب‌ها تاب می‌خوردند و دور هم می‌دویدند.

teens [اسم]
اجرا کردن

نوجوانی

Ex: The teens are a time when peer pressure can be especially strong .

نوجوانی زمانی است که فشار همسالان می‌تواند به ویژه قوی باشد.

twenties [اسم]
اجرا کردن

دوران بیست‌سالگی

Ex: She graduated from college in her twenties and immediately started working .

او در بیست سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و بلافاصله شروع به کار کرد.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

grandparent [اسم]
اجرا کردن

پدربزرگ و مادربزرگ

Ex: She likes to listen to her grandparent 's stories from when they were young .

او دوست دارد به داستان‌های پدربزرگ و مادربزرگش از زمانی که جوان بودند گوش دهد.

university [اسم]
اجرا کردن

دانشگاه

Ex: We have a university lecture on art history this afternoon .

ما امروز بعدازظهر یک سخنرانی در دانشگاه درباره تاریخ هنر داریم.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

flat [اسم]
اجرا کردن

آپارتمان

Ex: After moving into her new flat , she spent the weekend unpacking and decorating her space .

بعد از نقل مکان به آپارتمان جدیدش، او آخر هفته را به باز کردن وسایل و تزئین فضای خود گذراند.

to [fall] in love [عبارت]
اجرا کردن

عاشق شدن

Ex: She did n't expect to fall in love while studying abroad , but it happened .
to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

to become [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: It became obvious that they were not prepared for the presentation .

روشن شد که آنها برای ارائه آماده نبودند.

to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

to be [فعل]
اجرا کردن

بودن

Ex: It 's disappointing to see the decline in the quality of the product .

دیدن کاهش کیفیت محصول ناامید کننده است.

to emigrate [فعل]
اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: The political instability and economic challenges prompted many citizens to emigrate .

ناپایداری سیاسی و چالش‌های اقتصادی بسیاری از شهروندان را به مهاجرت ترغیب کرد.

to get [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: We should get organized before starting the project .

ما باید قبل از شروع پروژه سازماندهی شویم.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

middle-aged [صفت]
اجرا کردن

میانسال

Ex: She admired the wisdom of her middle-aged mentor .

او از خرد استاد میانسال خود تحسین می‌کرد.

born [صفت]
اجرا کردن

متولدشده

Ex:

جان در یک خانواده موسیقیدان متولد شد، استعداد و اشتیاق آنها به نواختن آلات موسیقی را به ارث برد.

young [صفت]
اجرا کردن

جوان

Ex: The garden was full of young plants sprouting after the rain .

باغ پر از گیاهان جوان بود که بعد از باران جوانه می‌زدند.

married [صفت]
اجرا کردن

متأهل

Ex: Both married and single employees are eligible for the program .

هر دو کارمند متأهل و مجرد واجد شرایط برنامه هستند.

engaged [صفت]
اجرا کردن

نامزد

Ex: The engaged couple often talked about their hopes and dreams for their future together .

زوج نامزد شده اغلب در مورد امیدها و رویاهایشان برای آینده‌ی مشترک صحبت می‌کردند.

divorced [صفت]
اجرا کردن

طلاق‌گرفته

Ex:

علیرغم طلاق، آنها برای حمایت از فرزندانشان در جمع‌های خانوادگی شرکت کردند.