کتاب 'سلوشنز' متوسطه - واحد 1 - 1A - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 1 - 1A - بخش 1 در کتاب درسی Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "صد ساله", "میانسال", "مهاجرت کردن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
one of the phases in which a process or event is divided into

دوره زمانی
او اولین مرحله ماراتن را به پایان رساند، با احساس قوی و مطمئن.
the experience or activities that define a person's way of living or interaction with others

زندگی, وجود
او معتقد است که سفر بهترین بخش زندگی است.
a fully grown man or woman

بزرگسال, بالغ
به عنوان یک بالغ، او مسئولیتهای شغل و خانوادهاش را بر عهده گرفت.
a person who has reached the age of 100 or more

فرد صد ساله به بالا
او سال گذشته به یک صدساله تبدیل شد و هنوز از سلامت خوبی برخوردار است.
a very young child, typically from birth to around one year old

نوزاد, بچه
در طول پرواز، مادر نوزاد خوابیده خود را در آغوش گرفت و آسایش او را تضمین کرد.
a young child who is starting to learn how to walk

کودک نوپا
او یک کتاب تصویری برای کودک نوپا در زمان داستان خواند.
a young person who has not reached puberty or adulthood yet

کودک, بچه
ایجاد یک محیط حمایتی که در آن کودکان بتوانند آزادانه افکار و احساسات خود را بیان کنند، مهم است.
the period of one's life between the age of 13 and 19

نوجوانی
او زمان خود را در نوجوانی دوست داشت، پر از تجربیات و چالشهای جدید.
the decade of someone's life when they are aged 20 to 29 years old

دوران بیستسالگی, دهه سوم زندگی
بیست سالگیهای او پر از ماجراجویی و خودشناسی بود.
anything that takes place, particularly something important

اتفاق, رخداد
شرکت در جشنواره موسیقی سالانه رویداد برجسته تابستان بود.
someone who is our mom or dad's parent

پدربزرگ و مادربزرگ
پدربزرگ و مادربزرگش همیشه او را با هدیه در روز تولدش لوس میکنند.
an educational institution at the highest level, where we can study for a degree or do research

دانشگاه
او در یک دانشگاه معتبر که برای برنامه مهندسی اش شناخته شده است شرکت می کند.
a building where people live, especially as a family

خانه
خانه یک زیرزمین دارد که وسایلشان را در آن نگه میدارند.
the work that we do regularly to earn money

شغل, کار
او سخت درس میخواند تا در آینده شغل خوبی به دست آورد.
a place with a few rooms in which people live, normally part of a building with other such places on each floor

آپارتمان
آپارتمان منظره زیبایی از پارک دارد و نور طبیعی زیادی از پنجرهها به داخل میتابد.
to start loving someone deeply

عاشق شدن
to get something in exchange for paying money

خریدن
او یک تلفن جدید خرید تا جایگزین تلفن قدیمی خود کند.
to start or grow to be

شدن
چگونه میتوانم بشوم فردی با اعتماد به نفس بیشتر؟
to look after a child until they reach maturity

بزرگ کردن (بچه), بار آوردن (بچه)
والدین پرورشی متعهد بودند که کودک را در محیطی پر از محبت بزرگ کنند.
used when naming, or giving description or information about people, things, or situations

بودن
اسم سگ ماکس است.
to leave one's own country in order to live in a foreign country

مهاجرت کردن
هر ساله هزاران نفر از کشورهای در حال توسعه مهاجرت میکنند تا به دنبال چشماندازهای اقتصادی بهتر در اروپای غربی و آمریکای شمالی باشند.
to experience a specific condition, state, or action

شدن, کردن
آنها تصمیم گرفتند در خدمات اجتماعی شرکت کنند.
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
(of a person) approximately between 45 to 65 years old, typically indicating a stage of life between young adulthood and old age

میانسال
او در یک سن میانسالی شغل جدیدی را شروع کرد، که الهامبخش بود.
brought to this world through birth

متولدشده, بهدنیاآمده
دختر تام زودتر از موعد به دنیا آمد اما به کودکی سالم و شاد تبدیل شد.
still in the earlier stages of life

جوان, not old
جوانان امروز بیش از هر زمان دیگری به محیط زیست آگاه هستند.
having a wife or husband

متأهل
مرد متأهل در طول جلسه از همسرش یاد کرد.
