کتاب 'سلوشنز' متوسطه - مقدمه - هوش مصنوعی - بخش 1

در اینجا واژگان از مقدمه - IA - بخش 1 در کتاب Solutions Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "قلعه"، "گردش"، "کایاک" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' متوسطه
beach [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The beach was crowded with people enjoying the sun and surf .

ساحل پر از افرادی بود که از آفتاب و موج لذت می‌بردند.

volleyball [اسم]
اجرا کردن

والیبال

Ex: We are learning the rules of volleyball to participate in a friendly game .

ما در حال یادگیری قوانین والیبال برای شرکت در یک بازی دوستانه هستیم.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

ride [اسم]
اجرا کردن

سواری (کردن)

Ex: The family decided to go for a bike ride along the picturesque trails in the national park .

خانواده تصمیم گرفتند برای یک سواری دوچرخه در امتداد مسیرهای دیدنی پارک ملی بروند.

card [اسم]
اجرا کردن

ورق (بازی)

Ex: The rules state that if you draw a matching card , you win the turn .

قوانین می‌گویند که اگر یک کارت مطابق بکشید، نوبت را می‌برید.

excursion [اسم]
اجرا کردن

سفر تفریحی کوتاه

Ex: The company arranged an excursion for employees to promote team building .

شرکت یک گردش برای کارمندان ترتیب داد تا تیم‌سازی را ترویج کند.

castle [اسم]
اجرا کردن

قلعه

Ex: The castle ’s restoration project aimed to preserve its historical features while making it accessible to visitors .

پروژه مرمت قلعه با هدف حفظ ویژگی‌های تاریخی آن در حالی که برای بازدیدکنندگان قابل دسترس باشد، انجام شد.

اجرا کردن

دوچرخه‌سواری در کوهستان

Ex: Mountain biking requires skill and proper equipment .

دوچرخه سواری کوهستان به مهارت و تجهیزات مناسب نیاز دارد.

theme park [اسم]
اجرا کردن

تم‌پارک

Ex: She bought tickets to the theme park for her friend 's birthday .

او بلیط‌های پارک موضوعی را برای تولد دوستش خرید.

to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: They visit their cousins during the holidays .

آن‌ها در تعطیلات از پسرعموهایشان دیدن می‌کنند.

museum [اسم]
اجرا کردن

موزه

Ex: She admired the artwork displayed in the museum .

او از آثار هنری نمایش داده شده در موزه تحسین کرد.

cathedral [اسم]
اجرا کردن

کلیسای جامع

Ex: The cathedral 's bell tower can be seen from miles away , making it a landmark in the city .
to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

shopping [اسم]
اجرا کردن

خرید

Ex: The festival included music , food , and shopping .

جشنواره شامل موسیقی، غذا و خرید بود.

swimming [اسم]
اجرا کردن

شنا

Ex: They joined a swimming club to meet other swimmers and train together .

آن‌ها به یک کلاب شنا پیوستند تا با شناگران دیگر ملاقات کنند و با هم تمرین کنند.

cycling [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه‌سواری

Ex:

او یک دوچرخه کوهستان جدید برای دوچرخه‌سواری در مسیرهای ناهموار و کاوش در طبیعت خرید.

abseil [اسم]
اجرا کردن

صخره‌نوردی با کمربند

Ex: He was nervous before the abseil , but quickly gained confidence .

او قبل از فرود با طناب عصبی بود، اما به سرعت اعتماد به نفس پیدا کرد.

walk [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌روی

Ex: The city organized a historical walk through the old town .

شهر یک پیاده‌روی تاریخی در شهر قدیمی ترتیب داد.

boat trip [اسم]
اجرا کردن

سفر با قایق

Ex: During the boat trip , we saw dolphins swimming alongside .

در طول سفر قایقی، دلفین‌هایی را دیدیم که در کنار ما شنا می‌کردند.

to hire [فعل]
اجرا کردن

کرایه کردن

Ex: If you need tools for a home project , you can hire them from the local hardware store .

اگر برای یک پروژه خانگی به ابزار نیاز دارید، می‌توانید آن‌ها را از فروشگاه سخت‌افزار محلی اجاره کنید.

kayak [اسم]
اجرا کردن

کایاک

Ex: Traditional kayaks were originally crafted by indigenous peoples using wood , sealskin , or other materials .

کایاک‌های سنتی در ابتدا توسط مردمان بومی با استفاده از چوب، پوست خوک دریایی یا مواد دیگر ساخته می‌شدند.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

اجرا کردن

تنیس روی میز

Ex: She is practicing hard to compete in the national table tennis tournament .

او سخت تمرین می‌کند تا در مسابقات ملی پینگ پنگ شرکت کند.

board game [اسم]
اجرا کردن

بازی تخته‌ای

Ex: He won the board game by landing on the last space before his opponent .

او با فرود آمدن در آخرین خانه قبل از حریفش، بازی تخته‌ای را برد.

to lie [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex:

بعد از تمام کردن کتاب، او تصمیم گرفت در تخت دراز بکشد و درباره داستان تأمل کند.

beach [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The beach was crowded with people enjoying the sun and surf .

ساحل پر از افرادی بود که از آفتاب و موج لذت می‌بردند.

to eat out [فعل]
اجرا کردن

در رستوران غذا خوردن

Ex: Instead of packing lunch , they decided to eat out and try the nearby cafes .

به جای بسته‌بندی ناهار، آن‌ها تصمیم گرفتند بیرون غذا بخورند و کافه‌های نزدیک را امتحان کنند.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

souvenir [اسم]
اجرا کردن

سوغاتی

Ex: She bought a keychain souvenir from the gift shop to remember her trip to Paris .

او یک سوغاتی کلید زنجیری از فروشگاه هدیه خرید تا سفرش به پاریس را به یاد بیاورد.

to sunbathe [فعل]
اجرا کردن

حمام آفتاب گرفتن

Ex: The friends sunbathed in the backyard during the holiday .

دوستان در تعطیلات در حیاط خلوت آفتاب گرفتند.

tourist [اسم]
اجرا کردن

گردشگر

Ex: The tourist appreciated the local art displayed in the city 's public spaces .

گردشگر از هنر محلی نمایش داده شده در فضاهای عمومی شهر قدردانی کرد.

visitor [اسم]
اجرا کردن

بازدیدکننده

Ex: The website 's analytics showed a significant increase in visitor traffic after implementing a new marketing campaign .

تحلیل‌های وبسایت نشان داد که پس از اجرای یک کمپین بازاریابی جدید، ترافیک بازدیدکنندگان به میزان قابل توجهی افزایش یافته است.

attraction [اسم]
اجرا کردن

مکان یا فعالیت لذت‌بخش

Ex: The zoo 's latest attraction is a rare species of panda .

جدیدترین جاذبه باغ وحش یک گونه نادر پاندا است.

aquarium [اسم]
اجرا کردن

آکواریوم عمومی

Ex: The children were excited to visit the aquarium to see the sharks .

بچه‌ها برای دیدن کوسه‌ها از بازدید آکواریوم هیجان‌زده بودند.

busy [صفت]
اجرا کردن

پرمشغله

Ex: As a small business owner , Mark is always busy with managing orders , inventory , and customer inquiries .

به عنوان صاحب یک کسب‌وکار کوچک، مارک همیشه با مدیریت سفارشات، موجودی و درخواست‌های مشتری مشغول است.