رسانه و ارتباطات - افعال مرتبط با ارتباطات

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مرتبط با ارتباطات مانند "ارسال مجدد"، "شماره گیری مجدد" و "لغو ارسال" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
رسانه و ارتباطات
to attach [فعل]
اجرا کردن

ضمیمه کردن (ایمیل)

Ex: The application requires you to attach a scanned copy of your identification document .

اپلیکیشن از شما می‌خواهد که یک کپی اسکن شده از مدرک شناسایی خود را ضمیمه کنید.

to bounce [فعل]
اجرا کردن

برگشت خوردن (ایمیل)

Ex: The server issues caused several emails to bounce , creating a delay in communication .

مشکلات سرور باعث برگشت چندین ایمیل شد و تاخیری در ارتباطات ایجاد کرد.

اجرا کردن

به افراد زیادی ایمیل تبلیغاتی فرستادن

to email [فعل]
اجرا کردن

ایمیل کردن

Ex: They emailed the professor to ask for an extension on the assignment .

آن‌ها به استاد ایمیل زدند تا برای تکلیف مهلت بیشتری بخواهند.

to forward [فعل]
اجرا کردن

ارسال کردن (ایمیل، نامه و غیره)

Ex:

سیاست شرکت ارسال درخواست‌های مشتریان به تیم پشتیبانی مشتری برای حل و فصل است.

to mail [فعل]
اجرا کردن

پست کردن

Ex: I need to mail this package to my friend .

من باید این بسته را به دوستم پست کنم.

to spam [فعل]
اجرا کردن

هرزنامه فرستادن

Ex: The company 's email server was overwhelmed after a spammer attempted to spam their inbox with thousands of unsolicited messages .

سرور ایمیل شرکت پس از اینکه یک اسپمر سعی کرد صندوق ورودی آنها را با هزاران پیام ناخواسته اسپم کند، تحت فشار قرار گرفت.

to spoof [فعل]
اجرا کردن

با هویت جعلی ایمیل فرستادن

Ex: The cybercriminals were spoofing IP addresses to hide their location during the attack .

مجرمین سایبری در طول حمله، آدرس‌های IP را جعل می‌کردند تا محل خود را پنهان کنند.

to draft [فعل]
اجرا کردن

پیش‌نویس کردن

Ex: Before submitting the report , she carefully drafted a rough outline to organize her thoughts .

قبل از ارسال گزارش، او با دقت یک طرح کلی تهیه کرد تا افکارش را سازماندهی کند.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن (متن، پیام و غیره)

Ex: We can send you the link to the online survey .

ما می‌توانیم لینک نظرسنجی آنلاین را برای شما ارسال کنیم.

to unsend [فعل]
اجرا کردن

ارسال را لغو کردن (ایمیل، پیام و غیره)

to unlock [فعل]
اجرا کردن

چنداپراتوری کردن (تلفن همراه)

Ex: The technician unlocked the cell phone , allowing the user to insert a SIM card from any carrier of their choice .

تکنسین تلفن همراه را آزاد کرد، به کاربر اجازه داد تا سیم کارت از هر اپراتوری که انتخاب می‌کند وارد کند.

to contact [فعل]
اجرا کردن

تماس گرفتن

Ex: If you have any questions , feel free to contact me via email .

اگر سوالی دارید، از طریق ایمیل با من تماس بگیرید.

to hold [فعل]
اجرا کردن

پشت خط منتظر ماندن

Ex:

من خط را نگه می‌دارم تا او آماده صحبت با من شود.

to misdial [فعل]
اجرا کردن

شماره تلفن اشتباه گرفتن

to call [فعل]
اجرا کردن

با کسی تماس گرفتن

Ex: They call their grandparents every Sunday to check in .

آن‌ها هر یکشنبه به پدربزرگ و مادربزرگشان تلفن می‌زنند تا از حالشان باخبر شوند.

to beep [فعل]
اجرا کردن

با پیجر کسی تماس گرفتن

Ex: The technician beeped me to confirm that the equipment was ready for use .

تکنسین به من بوق زد تا تأیید کند که تجهیزات آماده استفاده است.

to reach [فعل]
اجرا کردن

تماس برقرار کردن

Ex: No one at the company could be reached for comment .

هیچ‌کس در شرکت برای اظهار نظر قابل دسترسی نبود.

to redial [فعل]
اجرا کردن

دوباره شماره‌ای را گرفتن

اجرا کردن

*تلگراف زدن

Ex: They telegraphed the results of the election as soon as polls closed .
to flame [فعل]
اجرا کردن

برای کسی پیام توهین‌آمیز فرستادن

Ex: The discussion quickly escalated when someone started to flame others .

بحث به سرعت بالا گرفت وقتی که کسی شروع به فلیم کردن دیگران کرد.

اجرا کردن

تله‌کنفرانس برگزار کردن

Ex: The board teleconferenced to approve the new budget .
to message [فعل]
اجرا کردن

پیام دادن (از طریق موبایل)

Ex: They messaged each other throughout the day to stay connected .

آنها تمام روز به هم پیام دادند تا در ارتباط بمانند.

to chat [فعل]
اجرا کردن

آنلاین چت کردن

Ex: She logged in to chat with her family who lives abroad .

او وارد سیستم شد تا با خانواده‌اش که در خارج زندگی می‌کنند چت کند.

اجرا کردن

به ایمیل کسی پاسخ دادن

Ex:

سارا قول داد که تا پایان روز پاسخ ایمیل بدهد، و به روزرسانی‌هایی درباره پیشرفت پروژه ارائه دهد.