مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 37

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
to impinge [فعل]
اجرا کردن

تجاوز کردن (از حد معمول)

Ex:

قانون نباید بر آزادی‌های فردی تجاوز کند.

to lever [فعل]
اجرا کردن

با اهرم باز کردن

Ex: The workers are currently levering up the floorboards to access the plumbing underneath .

کارگران در حال حاضر با استفاده از اهرم تخته‌های کف را بلند می‌کنند تا به لوله‌کشی زیر آن دسترسی پیدا کنند.

to veer [فعل]
اجرا کردن

تغییر مسیر دادن

Ex: The raft veered suddenly as it navigated through the rapids .

قایق ناگهان تغییر مسیر داد در حالی که از میان تنداب‌ها عبور می‌کرد.

to knead [فعل]
اجرا کردن

ورز دادن

Ex: The chef demonstrated how to knead the pasta dough for a perfect texture .

آشپز نشان داد که چگونه خمیر پاستا را برای بافتی عالی ورز دهد.

to consort [فعل]
اجرا کردن

معاشرت کردن با

Ex: The politician is currently consorting with lobbyists to gather support for her campaign .

سیاستمدار در حال حاضر با لابی‌گران همنشینی می‌کند تا برای کمپین خود حمایت جمع کند.

to strut [فعل]
اجرا کردن

خرامیدن

Ex: They strutted past their rivals after the big win .

آن‌ها پس از پیروزی بزرگ، با غرور از کنار رقیبانشان گذشتند.

اجرا کردن

بدرفتاری کردن

Ex: It 's important to address why a child might misbehave to help them learn better ways to express their feelings .

مهم است که بفهمیم چرا یک کودک ممکن است بدرفتاری کند تا به او کمک کنیم راه‌های بهتری برای بیان احساساتش یاد بگیرد.

to cant [فعل]
اجرا کردن

به سمتی کج شدن

Ex: Caught in a sudden storm , the large ship canted sharply .
to adduce [فعل]
اجرا کردن

استشهاد کردن

Ex: The scientist is currently adducing data from various experiments to support her hypothesis .

دانشمند در حال حاضر از داده‌های حاصل از آزمایش‌های مختلف برای حمایت از فرضیه خود استناد می‌کند.

to elapse [فعل]
اجرا کردن

سپری شدن

Ex:

وقت می‌گذرد وقتی که از خودت لذت می‌بری.

to distort [فعل]
اجرا کردن

از ریخت انداختن

Ex: The pressure of the heavy snow distorted the branches of the trees , bending them under its weight .

فشار برف سنگین شاخه‌های درختان را تحریف کرد و آن‌ها را تحت وزن خود خم کرد.

to relapse [فعل]
اجرا کردن

پس‌رفت کردن

Ex: She is currently relapsing into unhealthy eating habits despite her previous efforts to maintain a balanced diet .

او در حال حاضر به عادات غذایی ناسالم عودت می‌کند، علیرغم تلاش‌های قبلی او برای حفظ یک رژیم غذایی متعادل.

to gambol [فعل]
اجرا کردن

ورجه‌وورجه کردن

Ex: The foals are gambolling in the field , their playful antics bringing smiles to the onlookers ' faces .

کره‌اسب‌ها در مزرعه می‌جهند، شوخی‌های بازیگوشانه‌شان لبخند به چهره تماشاگران می‌آورد.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: Last year , the jury unanimously sentenced the defendant to a lengthy prison term .

سال گذشته، هیئت منصفه متهم را به اجماع به یک دوره طولانی زندان محکوم کرد.

to cosset [فعل]
اجرا کردن

لوس کردن

Ex: Her parents tended to cosset her , shielding her from all challenges .

والدینش تمایل داشتند که او را نوازش کنند، او را از تمام چالش‌ها محافظت می‌کردند.

to enhance [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: Training programs are designed to enhance employees ' skills and performance .

برنامه‌های آموزشی برای بهبود مهارت‌ها و عملکرد کارکنان طراحی شده‌اند.

to balk [فعل]
اجرا کردن

سرباز زدن

Ex: She has balked at moving to a new city due to the high cost of living .

او به دلیل هزینه‌های بالای زندگی از نقل مکان به یک شهر جدید امتناع کرد.

to cavort [فعل]
اجرا کردن

جست‌وخیز کردن

Ex: The dancers are cavorting across the stage , their graceful movements captivating the audience .

رقصنده‌ها روی صحنه می‌جهند و بازی می‌کنند، حرکات ظریفشان تماشاگران را مسحور می‌کند.

to chafe [فعل]
اجرا کردن

خراشیده شدن

Ex:

مالش مداوم یقه به گردنش باعث تحریک آن شد، که او را به سمت استفاده از پارچه نرم‌تر سوق داد.