مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 49

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
to cadge [فعل]
اجرا کردن

کلاشی کردن

Ex: While backpacking through Europe , they were constantly cadging meals and accommodations from kind strangers .

در حالی که کوله‌گردی در اروپا می‌کردند، دائماً از غریبه‌های مهربان غذا و اقامت می‌گرفتند.

to browse [فعل]
اجرا کردن

گشت زدن (در مغازه بدون خرید کردن)

Ex: Despite having no intention of buying anything , she could spend hours browsing the antique market , appreciating the history and craftsmanship of the items .

با وجود اینکه قصد خرید چیزی را نداشت، می‌توانست ساعتها در بازار عتیقه‌جات گشت بزند، از تاریخ و صنعتگری اقلام قدردانی کند.

to envenom [فعل]
اجرا کردن

تلخ‌کام کردن

Ex: As the argument escalated , their words envenomed the atmosphere , making reconciliation seem impossible .

همان‌طور که بحث شدت می‌گرفت، کلماتشان جو را مسموم کرد، و آشتی را غیرممکن ساخت.

to humbug [فعل]
اجرا کردن

بامبول زدن

Ex: While everyone was enjoying the party , he was humbugging his way into the conversation , trying to manipulate opinions .

در حالی که همه از مهمانی لذت می‌بردند، او با فریب راه خود را به گفتگو باز می‌کرد و سعی در دستکاری نظرات داشت.

to entrench [فعل]
اجرا کردن

محکم کردن

Ex: The practice of mindfulness is currently entrenching itself in mainstream wellness routines .

تمرین ذهن‌آگاهی در حال حاضر به طور عمیقی در روال‌های سلامتی جریان اصلی نفوذ کرده است.

fallow [صفت]
اجرا کردن

بایر‌گذاشته

Ex:

سیستم سه‌کشتی دو زمین کشت‌شده را با یک زمین آیش در هر فصل جایگزین می‌کند.

to fresco [فعل]
اجرا کردن

روی گچ، نقاشی آب‌رنگی کردن

Ex: The muralist is currently frescoing a depiction of local history on the town hall 's facade .

نقاش دیواری در حال حاضر در حال فرسکو کردن تصویری از تاریخ محلی بر روی نمای ساختمان شهرداری است.

to bemuse [فعل]
اجرا کردن

سردرگم کردن

Ex: The eccentric professor 's lectures bemused the students , as they tried to make sense of his unconventional teaching style .

سخنرانی‌های پروفسور عجیب و غریب دانشجویان را سردرگم کرد، زیرا آن‌ها سعی داشتند سبک تدریس غیرمتعارف او را درک کنند.

to betroth [فعل]
اجرا کردن

نامزد کردن

Ex: The medieval princess was betrothed to a prince from a neighboring kingdom for political alliances .

شاهدخت قرون وسطی به یک شاهزاده از پادشاهی همسایه برای اتحادهای سیاسی نامزد شد.

to bode [فعل]
اجرا کردن

نشانه بودن

Ex: The howling winds outside are boding a storm .

بادهای زوزه‌کش بیرون نشانه‌ای از طوفان هستند.

to prevail [فعل]
اجرا کردن

برتر بودن

Ex: In the face of criticism , the artist 's unique vision and creativity prevailed , gaining recognition and appreciation from art enthusiasts .

در برابر انتقادها، دیدگاه منحصر به فرد و خلاقیت هنرمند پیروز شد، که مورد قدردانی و تحسین علاقه‌مندان به هنر قرار گرفت.

to afflict [فعل]
اجرا کردن

مبتلا کردن

Ex: The virus is currently afflicting communities worldwide .

ویروس در حال حاضر جوامع را در سراسر جهان آزار می‌دهد.

to posit [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: The scientist posits that gravity is not just a force, but also a curvature of spacetime.

دانشمند فرض می‌کند که گرانش تنها یک نیرو نیست، بلکه انحنایی از فضا-زمان نیز هست.

to ante [فعل]
اجرا کردن

سهم (خود را) پرداختن

Ex:

در حال حاضر، بازیکنان برای دست بعدی شرط می‌بندند.

to imbibe [فعل]
اجرا کردن

نوشیدن

Ex: Last night , the revelers imbibed a selection of fine wines and spirits at the upscale event .

دیشب، میهمانان نوشیدند از انتخاب شراب‌ها و نوشیدنی‌های روح‌افزای در مراسم لوکس.

to stoke [فعل]
اجرا کردن

(به آتش) سوخت رساندن

Ex: The chef is currently stoking the grill to prepare the steaks for dinner service .

سرآشپز در حال افروختن گریل برای آماده کردن استیک‌ها برای شام است.

اجرا کردن

آب شدن

Ex: The cheese is currently deliquescing in the warm kitchen , emitting a pungent odor .

پنیر در حال ذوب شدن در آشپزخانه گرم است و بوی تندی می‌دهد.

اجرا کردن

امتیاز ویژه دادن

Ex: The government privileged the development of renewable energy projects .

دولت به توسعه پروژه‌های انرژی تجدیدپذیر امتیاز داد.

to singe [فعل]
اجرا کردن

سطحی سوزاندن

Ex: The cook used a torch to singe the hair off the poultry before cooking .

آشپز از مشعل برای سوزاندن موهای مرغ قبل از پخت استفاده کرد.

to vie [فعل]
اجرا کردن

رقابت کردن

Ex: Political candidates vie for voters ' support by presenting their ideas and plans .

کاندیداهای سیاسی برای جلب حمایت رای‌دهندگان با ارائه ایده‌ها و برنامه‌های خود رقابت می‌کنند.