to gradually recover health and strength after being ill or undergoing treatment

دوره نقاهت را گذراندن, بهتدریج سلامتی خود را بازیافتن
پزشک توصیه کرد که او حداقل دو هفته مرخصی بگیرد تا به درستی بهبود یابد و نیروی خود را بازیابد.
to force a person into doing something by threatening or frightening them

با زور یا تهدید وادار کردن, با زور یا تهدید مجبور کردن
او زمانی احساس فشار کرد که رئیسش او را مرعوب کرد تا وظایف بیشتری را بپذیرد.
to blame someone for a mistake they made

انتقاد کردن, سرزنش کردن
معلم به آرامی به دانشآموزان به خاطر تکمیل نکردن تکالیفشان در زمان مقرر سرزنش کرد.
to threaten or attack on all sides

از هر سو تاختن بر
دزدان دریایی کشتی تجاری را در سپیدهدم محاصره کردند.
to accept something, usually after some resistance

کوتاه آمدن
علیرغم سرسختی اولیهاش، او در نهایت کوتاه آمد و به مصالحه رضایت داد.
to absolutely hate someone or something

نفرت داشتن, بیزار بودن
او از طعم غذاهای دریایی متنفر است و از خوردن آن امتناع میکند.
to laugh loudly and heartily, especially when something is very funny

بلند خندیدن, قهقهه زدن
پیچش غیرمنتظره در طرح داستان، تماشاگران را از تعجب به خنده ای بلند انداخت.
to mix or blend various elements together, typically to create a uniform composition or alloy

ترکیب کردن, مخلوط کردن
هفته گذشته، ما مواد را با هم فلکس کردیم تا یک ماریناد خوشمزه برای گوشت درست کنیم.
to give or allow reluctantly or with displeasure

با اکراه کاری را انجام دادن, حسادت کردن
مدیر با اکراه روزهای مرخصی اضافی را تصویب کرد اما به دلیل شرایط تسلیم شد.
to drink a large quantity of a liquid in a hearty, enthusiastic manner

سر کشیدن (نوشیدنی), لاجرعه نوشیدن، قلپقلپ نوشیدن
همانطور که نان تست بلند شد، همه تشویق کردند و شروع به نوشیدن لیوان های خود در جشن کردند.
to make a murmuring or bubbling sound, often associated with the movement of water

صدایی شبیه صدای آب دادن
رودخانه به طور ریتمیک غُرغُر میکند، صدای پسزمینهای آرامشبخشی ایجاد میکند.
to complicate or tangle, often used metaphorically to describe situations or problems becoming more intricate or convoluted

پیچیده کردن, درهمبرهم کردن، بغرنج کردن
وضعیت تمایل دارد که بیشتر پیچیده شود زمانی که افراد به طور موثر ارتباط برقرار نمیکنند.
to cause persistent irritation or resentment, typically due to a past grievance or injustice

رنجاندن, عذاب دادن، رنج دادن
سخنان تند او روزها پس از مشاجره او را آزرده کرد.
to make something last longer in time than it would naturally

طول کشیدن, طولانی بودن
دارو به طولانیتر کردن زندگی او کمک کرد.
to remove someone from the priesthood or clergy, typically as a result of misconduct or violation of religious principles

خلع لباس کردن, از کسوت روحانی خارج شدن
سال گذشته، کلیسا چند عضو روحانی متهم به سوءاستفاده مالی را از مقام خود عزل کرد.
to become worn out, exhausted, or dull, losing freshness or vitality over time

بیعلاقه شدن, خسته کردن
او در حال حاضر تحت فشار مهلتها و انتظارات خسته میشود.
to cause someone to feel puzzled, confused, or bewildered by something complex or difficult to understand

بغرنج کردن, دشوار و پیچیده کردن، دیرفهم کردن
هفته گذشته، چرخش غیرمنتظره رویدادها همه را در اتاق سردرگم کرد.
