مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 17

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
اجرا کردن

دوره نقاهت را گذراندن

Ex: She used her vacation time to convalesce from a severe case of pneumonia , ensuring she returned to work fully recovered .

او از زمان تعطیلات خود برای بهبود یافتن از یک مورد شدید ذات‌الریه استفاده کرد، مطمئن شد که کاملاً بهبود یافته به کار بازگردد.

to browbeat [فعل]
اجرا کردن

با زور یا تهدید وادار کردن

Ex: He browbeat his friends into helping him with the project under duress .

او دوستانش را ترساند تا تحت فشار به او در پروژه کمک کنند.

to reproach [فعل]
اجرا کردن

انتقاد کردن

Ex: He reproached himself for not taking the necessary precautions , leading to the project 's failure .

او خود را به خاطر عدم رعایت اقدامات احتیاطی لازم سرزنش کرد که منجر به شکست پروژه شد.

to beset [فعل]
اجرا کردن

از هر سو تاختن بر

Ex: The startup was beset by technical glitches and funding problems .

استارتاپ توسط مشکلات فنی و مشکلات تأمین مالی محاصره شده بود.

to relent [فعل]
اجرا کردن

کوتاه آمدن

Ex: She pleaded with him to relent and forgive her , promising to make amends .

او از او التماس کرد که کوتاه بیاید و او را ببخشد، با قول جبران.

to detest [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex:

من از هوای سرد متنفرم و ترجیح می‌دهم در زمستان در داخل خانه بمانم.

to guffaw [فعل]
اجرا کردن

بلند خندیدن

Ex:

علیرغم فضای جدی جلسه، رئیس نتوانست از خنده بلند به نکته طنزآمیز خودداری کند.

to flux [فعل]
اجرا کردن

ترکیب کردن

Ex: While we were fluxing the ingredients , we realized we needed to adjust the proportions to achieve the perfect balance of flavors .

در حالی که ما مواد را مخلوط می‌کردیم، متوجه شدیم که باید نسبت‌ها را تنظیم کنیم تا تعادل کامل طعم‌ها را به دست آوریم.

to begrudge [فعل]
اجرا کردن

با اکراه کاری را انجام دادن

Ex:

کاپیتان تیم با اکراه اجازه می‌دهد که یک تازه‌کار بازی بعدی را رهبری کند اما مهارت‌هایش را تصدیق می‌کند.

to quaff [فعل]
اجرا کردن

سر کشیدن (نوشیدنی)

Ex: In the cozy cafe , customers quaffed steaming mugs of coffee , enjoying the aromatic and comforting beverage .

در کافه دنج، مشتریان فنجان‌های بخارده قهوه را با ولع نوشیدند، از نوشیدنی معطر و آرامش‌بخش لذت بردند.

to purl [فعل]
اجرا کردن

صدایی شبیه صدای آب دادن

Ex:

فواره در باغ به نرمی غلغله می‌کند، و به محیط اطراف آرامش می‌بخشد.

to ravel [فعل]
اجرا کردن

پیچیده کردن

Ex: While we were discussing the issue , it seemed like every attempt to resolve it only raveled the situation further .

در حالی که ما در حال بحث درباره مسئله بودیم، به نظر می‌رسید که هر تلاش برای حل آن فقط وضعیت را بیشتر پیچیده می‌کرد.

to rankle [فعل]
اجرا کردن

رنجاندن

Ex: While they were working together , the unresolved conflict rankled their relationship , leading to tension in the office .

در حالی که آنها با هم کار می‌کردند، اختلاف حل نشده رنجش را در رابطه آنها ایجاد کرد و منجر به تنش در دفتر شد.

to prolong [فعل]
اجرا کردن

طول کشیدن

Ex: He prolonged his stay in the city to spend more time with family .

او اقامت خود را در شهر طولانی‌تر کرد تا زمان بیشتری را با خانواده بگذراند.

to unfrock [فعل]
اجرا کردن

خلع لباس کردن

Ex: While the investigation was ongoing , rumors circulated that the church might unfrock the reverend .

در حالی که تحقیق در جریان بود، شایعاتی پخش شد که کلیسا ممکن است از مقام روحانی عزل کند.

to jade [فعل]
اجرا کردن

بی‌علاقه شدن

Ex: While they were traveling , the long journey jaded them , and they yearned for a break .

در حالی که آنها در حال سفر بودند، سفر طولانی آنها را خسته کرد و آنها مشتاق استراحت بودند.

to perplex [فعل]
اجرا کردن

بغرنج کردن

Ex: While they were studying for the exam , the complex equations perplexed them .

در حالی که آنها برای امتحان مطالعه می‌کردند، معادلات پیچیده آنها را سردرگم کرد.

to abide [فعل]
اجرا کردن

ساکن بودن

Ex: As a professor at the university , she abides in the campus housing .

به عنوان یک استاد در دانشگاه، او در مسکن پردیس اقامت دارد.

to grovel [فعل]
اجرا کردن

خود را پست و حقیر کردن

Ex: While they were negotiating , he was groveling for a better deal .

در حالی که آنها در حال مذاکره بودند، او برای معامله‌ای بهتر خود را به خاک می‌مالید.