افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء - افعال برای ارزیابی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به ارزیابی مانند "آزمون"، "تجزیه و تحلیل" و "رتبه بندی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مدیریت اطلاعات و اشیاء
to test [فعل]
اجرا کردن

آزمودن

Ex: Engineers need to test the materials for durability and strength .

مهندسان نیاز دارند مواد را برای دوام و استحکام آزمایش کنند.

to try [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن

Ex:

او چندین لباس را امتحان کرد قبل از اینکه یکی را که دوست داشت پیدا کند.

to try out [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن

Ex:

ورزشکاران مایل به امتحان کردن رژیم تمرینی جدید هستند.

اجرا کردن

آزمایش کردن

Ex: Students experiment with various materials to understand their properties .

دانش‌آموزان با مواد مختلف آزمایش می‌کنند تا خواص آن‌ها را درک کنند.

اجرا کردن

از نظر علمی بررسی کردن

Ex: Researchers investigate the behavior of certain species in their natural habitat .

محققان رفتار گونه‌های خاصی را در زیستگاه طبیعی‌شان بررسی می‌کنند.

to research [فعل]
اجرا کردن

پژوهش کردن

Ex: The professor is researching the impact of climate change on marine life .

پروفسور در حال تحقیق درباره تأثیر تغییرات آب و هوایی بر زندگی دریایی است.

to examine [فعل]
اجرا کردن

معاینه کردن

Ex: The nurse examined the wound to see if it was healing properly .

پرستار زخم را بررسی کرد تا ببیند آیا به درستی در حال بهبود است یا نه.

to analyze [فعل]
اجرا کردن

تحلیل کردن

Ex: The detective spent hours analyzing the evidence to solve the complex case .

کارآگاه ساعت‌ها صرف تحلیل شواهد کرد تا پرونده پیچیده را حل کند.

اجرا کردن

با دقت بررسی کردن

Ex: They had been looking into the product 's specifications to ensure it meets their requirements .

آنها بررسی کرده بودند مشخصات محصول را تا مطمئن شوند که نیازهایشان را برآورده می‌کند.

اجرا کردن

موشکافی کردن

Ex: Opponents scrutinized the new bill to find its flaws .

مخالفان لایحه جدید را به دقت بررسی کردند تا نقص‌های آن را بیابند.

to scan [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The detective scans the crime scene for any clues that may help solve the case .

کارآگاه صحنه جرم را برای یافتن هرگونه سرنخی که ممکن است به حل پرونده کمک کند، بررسی می‌کند.

probe [اسم]
اجرا کردن

an investigation using a flexible tool to examine a wound or body cavity

Ex: A dental probe checked for cavities .
to survey [فعل]
اجرا کردن

با دقت بررسی کردن

Ex: The consultant surveys the company 's operations to recommend efficiency measures .

مشاور بررسی می‌کند عملیات شرکت را تا اقدامات کارایی را توصیه کند.

to go over [فعل]
اجرا کردن

کامل بازبینی کردن

Ex: The teacher asked the students to go over their homework assignments .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تکالیف خود را مرور کنند.

to study [فعل]
اجرا کردن

دقیق بررسی کردن

Ex: The engineer studies the structural design of the bridge to ensure its stability .

مهندس مطالعه می‌کند طراحی ساختاری پل را تا از پایداری آن اطمینان حاصل کند.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: Before submitting your essay , make sure to check it for spelling and grammar mistakes .

قبل از ارسال مقاله خود، مطمئن شوید که آن را برای اشتباهات املایی و دستوری بررسی کرده‌اید.

اجرا کردن

به منظور اطمینان بررسی کردن

Ex: The detective will check out the alibi to verify its legitimacy .

کارآگاه بررسی خواهد کرد که معذوریت معتبر است یا نه.

to inspect [فعل]
اجرا کردن

بازرسی کردن

Ex: The quality control team inspects the products before they are shipped to customers .

تیم کنترل کیفیت محصولات را قبل از ارسال به مشتریان بازرسی می‌کند.

to sample [فعل]
اجرا کردن

نمونه‌برداری کردن

Ex: The researcher samples the population to gather data for the study .

محقق برای جمع‌آوری داده‌ها برای مطالعه، از جمعیت نمونه می‌گیرد.

to audit [فعل]
اجرا کردن

حسابرسی کردن

Ex: The accountant audited the company 's financial records to ensure compliance with tax regulations .

حسابدار حسابرسی سوابق مالی شرکت را انجام داد تا از رعایت مقررات مالیاتی اطمینان حاصل کند.

to vet [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The committee vetted the proposals before making a decision .

کمیته پیش از تصمیم‌گیری، پیشنهادها را بررسی کرد.

اجرا کردن

خواندن (سرسری)

Ex: The detective looked through the crime scene photos to identify any potential clues .

کارآگاه عکس‌های صحنه جرم را مرور کرد تا هر گونه سرنخ احتمالی را شناسایی کند.

اجرا کردن

نگاه اجمالی انداختن

Ex: I looked over the contract carefully before signing it .

قبل از امضا، قرارداد را به دقت بررسی کردم.

اجرا کردن

پیگیری کردن

Ex: I 'll follow up on the leads you provided and gather more details about the job openings .

من پیگیری خواهم کرد سرنخ‌هایی که ارائه دادید و جزئیات بیشتری درباره موقعیت‌های شغلی جمع‌آوری می‌کنم.

to evaluate [فعل]
اجرا کردن

سنجیدن

Ex: The doctor is evaluating the patient 's symptoms to make a diagnosis .

پزشک علائم بیمار را ارزیابی می‌کند تا تشخیص دهد.

to assess [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The financial analyst is assessing the company 's financial statements to provide investment advice .

تحلیلگر مالی در حال ارزیابی صورت‌های مالی شرکت است تا مشاوره سرمایه‌گذاری ارائه دهد.

to judge [فعل]
اجرا کردن

قضاوت کردن

Ex: The teacher judges students ' performance by assessing their understanding of the material .

معلم با ارزیابی درک دانش‌آموزان از مطالب، عملکرد آن‌ها را قضاوت می‌کند.

to rate [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: He rates the idea of going on vacation very highly .

او ایده رفتن به تعطیلات را بسیار ارزیابی می‌کند.

to rank [فعل]
اجرا کردن

رتبه‌بندی کردن

Ex: The website ranks hotels based on customer reviews and amenities .

وبسایت هتل‌ها را بر اساس نظرات مشتریان و امکانات رتبه‌بندی می‌کند.

to grade [فعل]
اجرا کردن

نمره دادن

Ex: He grades the effectiveness of the marketing campaign by analyzing sales data .

او با تحلیل داده‌های فروش، اثربخشی کمپین بازاریابی را ارزیابی می‌کند.

to qualify [فعل]
اجرا کردن

واجد شرایط کردن

Ex:

حسابرس تامین‌کنندگان را بر اساس رعایت استانداردهای کیفیت واجد شرایط دانست.

اجرا کردن

رد صلاحیت کردن

Ex: Failing the medical exam disqualifies applicants from overseas postings .

عدم قبولی در معاینه پزشکی متقاضیان را از پست‌های خارجی محروم می‌کند.

to appraise [فعل]
اجرا کردن

ورانداز کردن

Ex: The insurance adjuster appraises the damage to the car after the accident .

تنظیم‌کننده بیمه خسارت وارده به ماشین را پس از تصادف ارزیابی می‌کند.

to gauge [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The meteorologist gauges the likelihood of rain by analyzing weather patterns .

هواشناس با تحلیل الگوهای آب و هوایی احتمال بارش را برآورد می‌کند.