to copy the style, technique, or subject matter of another artist or artwork

تقلید کردن
آخرین مجسمه او به گونهای طراحی شده بود که آثار هنرمندان کلاسیک یونانی را تقلید کند.
to apply or utilize a device, tool, or method for a specific purpose

استفاده کردن, ایفا کردن
مهندس آخرین بهروزرسانی نرمافزار را اجرا میکند تا کارایی سیستم را بهبود بخشد.
to preserve fish by salting

نمکسود کردن ماهی
در روزگاران قدیم، ملوانان ماهی کاد که صید میکردند را نمکزدایی میکردند تا در سفرهای طولانی دریا از آن استفاده کنند.
to interact or establish contacts with others for mutual assistance or support

ارتباط برقرار کردن, تماس برقرار کردن
سال گذشته، او در کنفرانس بهصورت گسترده شبکهسازی کرد و ارتباطات ارزشمندی برقرار کرد.
to behave in a ridiculous or absurd manner, often for entertainment or amusement

دلقکبازی درآوردن, شوخیخرکی کردن
دیروز، او روی صحنه مسخره بازی کرد و با اجرای کمدی خود جمعیت را سرگرم کرد.
to make small, restless movements or gestures due to nervousness or impatience

بیقرار بودن, آرام نگرفتن
او در طول جلسه با خودکارش ور میرفت، قادر به تمرکز روی بحث نبود.
to consider or regard someone or something in a particular way or context

تجسم کردن
او این پروژه را به عنوان فرصتی برای نمایش خلاقیت و مهارتهایش تصور کرد.
to apply oil, ointment, or a similar substance in a religious or ceremonial act

تدهین کردن
یکشنبه گذشته، اسقف تازه تأییدشدگان را با روغن مقدس تدهین کرد.
to make a series of long, narrow grooves or ridges in the ground or on a surface

شیاردار کردن, شیار زدن، شخم زدن
بهار گذشته، او زمین را شخم زد تا بذرها را برای برداشت آینده بکارد.
to clear an area of trees, typically by cutting them down extensively

جنگلزدایی کردن, درختبری کردن، درختزدایی کردن
تابستان گذشته، پروژه ساخت و ساز بخش بزرگی از منظر را از بین برد.
to refer to something as an example or proof

استناد کردن
در طول ارائه، سخنران آمار را استناد کرد تا بر اهمیت موضوع تأکید کند.
to intentionally prevent someone or something from accomplishing a purpose or plan

جلوگیری کردن
استراتژی هوشمندانه کارآگاه، نقشه فرار مجرم را خنثی کرد.
to tear something forcefully

پاره کردن, چاک زدن، دریدن
یک انفجار ناگهانی نیرو به او اجازه داد پرده سنگین را پاره کند.
to peel or strip away the outer layer of a fruit, vegetable, or other foods

پوست کندن
دیروز، او سیبزمینیها را برای پوره پوست کند.
to use up or diminish the quantity or supply of a resource, material, or substance

به ته رسانیدن, کامل مصرف کردن
استفاده گسترده از سوختهای فسیلی پتانسیل کاهش منابع انرژی تجدیدناپذیر را دارد.
to form an idea or opinion about something with limited information or unclear evidence

حدس زدن, گمان کردن
بدون جزئیات روشن، رسانهها گمانهزنی کردند که استعفای ناگهانی چهره سیاسی ممکن است به جنجالهای افشا نشده مرتبط باشد.
to employ people for a company, etc.

جذب کردن (نیروی کار), استخدام کردن
آنها تصمیم گرفتند متخصصان باتجربه را استخدام کنند تا تخصص تیم را افزایش دهند.
