قیدهای زمان و مکان - قیدهای جهات اصلی

این قیدها اطلاعاتی درباره جهت اصلی حرکت یا موقعیت چیزی ارائه می‌دهند. آنها شامل "شمال"، "شمال شرقی"، "شمالی" و غیره می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای زمان و مکان
west [قید]
اجرا کردن

غرب

Ex:

کوهنوردان به سمت غرب راهپیمایی کردند، در حالی که توسط غروب خورشید هدایت می‌شدند و طبیعت وحشی را کشف می‌کردند.

east [قید]
اجرا کردن

به سمت شرق

Ex:

کاروان به سمت شرق سفر کرد، به سوی خورشید طلوع کننده.

south [قید]
اجرا کردن

به‌سمت جنوب

Ex: The birds fly south for the winter .

پرندگان برای زمستان به سمت جنوب پرواز می‌کنند.

north [قید]
اجرا کردن

به سمت شمال

Ex: The birds fly north for the summer .

پرندگان برای تابستان به سمت شمال پرواز می‌کنند.

southeast [قید]
اجرا کردن

جنوب شرقی

Ex:

سوزن قطب‌نما به سمت جنوب شرقی اشاره کرد، ماجراجویان را از میان جنگل انبوه هدایت می‌کرد.

southwest [قید]
اجرا کردن

جنوب غربی

Ex:

سوزن قطب‌نما به سمت جنوب غربی اشاره کرد، کاشفان را از طریق زمین کوهستانی هدایت می‌کرد.

northwest [قید]
اجرا کردن

شمال غربی

Ex: The compass needle pointed northwest , aiding the hikers in navigating the dense forest .

سوزن قطب‌نما به سمت شمال غربی اشاره کرد، به کوهنوردان کمک کرد تا در جنگل انبوه راه خود را پیدا کنند.

northeast [قید]
اجرا کردن

شمال شرق

Ex: The trade route extended northeast , connecting bustling cities and trading posts .

مسیر تجاری به سمت شمال شرق امتداد داشت و شهرهای شلوغ و پست‌های تجاری را به هم متصل می‌کرد.

westward [قید]
اجرا کردن

به سمت غرب

Ex: The wind blew gently westward , carrying the scent of saltwater from the ocean .

باد به آرامی به سمت غرب وزید، بوی آب شور را از اقیانوس با خود حمل می‌کرد.

southward [قید]
اجرا کردن

به سمت جنوب

Ex: The airplane flew southward , providing passengers with stunning aerial views .

هواپیما به سمت جنوب پرواز کرد و منظره‌های هوایی خیره‌کننده‌ای را برای مسافران فراهم کرد.

northward [قید]
اجرا کردن

به سمت شمال

Ex: The migrating geese flew northward , returning to their breeding grounds .

غازهای مهاجر به سمت شمال پرواز کردند، به مناطق تولید مثل خود بازگشتند.

eastward [قید]
اجرا کردن

به سمت شرق

Ex: The migrating butterflies fluttered eastward , following their seasonal migration route .

پروانه‌های مهاجر به سمت شرق پرواز می‌کردند، و از مسیر مهاجرت فصلی خود پیروی می‌کردند.

southerly [قید]
اجرا کردن

به سمت جنوب

Ex: The highway stretched southerly , connecting bustling cities along its route .

بزرگراه به سمت جنوب امتداد داشت و شهرهای شلوغ را در طول مسیر خود به هم متصل می‌کرد.

northerly [قید]
اجرا کردن

به سمت شمال

Ex: The compass needle pointed northerly , guiding the explorers through the mountainous terrain .

سوزن قطب‌نما به سمت شمال اشاره کرد و کاشفان را از میان زمین‌های کوهستانی هدایت نمود.

westerly [قید]
اجرا کردن

به سمت غرب

Ex: The airplane ascended , veering westerly to reach its destination .

هواپیما بالا رفت، به سمت غرب تا به مقصد برسد.

easterly [قید]
اجرا کردن

به سمت شرق

Ex: The migrating butterflies fluttered easterly , following their seasonal migration route .

پروانه‌های مهاجر به سمت شرق پرواز می‌کردند، و از مسیر مهاجرت فصلی خود پیروی می‌کردند.