قیدهای انگلیسی اشاره کننده به "مکان"

قیدهای مکان دسته‌ای از قیدها هستند که اطلاعاتی درباره مکان و موقعیت یک عمل یا رویداد مانند "اینجا"، "اطراف"، "پشت" و غیره ارائه می‌دهند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای زمان و مکان
here [قید]
اجرا کردن

اینجا

Ex: I live here in this apartment .

من اینجا در این آپارتمان زندگی می‌کنم.

there [قید]
اجرا کردن

آنجا

Ex: Look there ; a shooting star !

نگاه کن آنجا؛ یک شهاب سنگ!

high [قید]
اجرا کردن

در بالای

Ex: The kite soared high in the sky , dancing with the wind .

بادبادک بالا در آسمان پرواز کرد، با باد رقصید.

low [قید]
اجرا کردن

در ارتفاع کم

Ex: He crouched low behind the wall .

او پایین پشت دیوار خم شد.

around [قید]
اجرا کردن

اطراف

Ex: Fireworks exploded brightly around .

آتش‌بازی‌ها به روشنی در اطراف منفجر شدند.

all over [قید]
اجرا کردن

همه جا

Ex:

پوسترهای کنسرت اخیراً همه جا نصب شده‌اند.

throughout [قید]
اجرا کردن

در همه جا

Ex:

جشن‌ها در همه جا زمانی که جنگ پایان یافت، شعله‌ور شد.

deep [قید]
اجرا کردن

در اعماق

Ex: The ocean floor is a mysterious realm , lying deep beneath the waves .

کف اقیانوس قلمرویی مرموز است، که عمیقاً در زیر امواج قرار دارد.

halfway [قید]
اجرا کردن

در وسط

Ex: We 'll meet you halfway ; just tell us where .

ما شما را در نیمه راه ملاقات خواهیم کرد؛ فقط به ما بگویید کجا.

midway [قید]
اجرا کردن

در میانه راه

Ex:

رودخانه شهر را در میانه راه تقسیم می‌کند و محله‌های متمایزی ایجاد می‌کند.

over here [قید]
اجرا کردن

اینجا

Ex: Over here , I 've set up a space for the meeting .

اینجا، من فضایی برای جلسه آماده کرده‌ام.

centrally [قید]
اجرا کردن

مرکزی

Ex: The design features a centrally aligned logo .

طراحی شامل یک لوگو مرکزی تراز شده است.

upright [قید]
اجرا کردن

عمودی

Ex:

درخت راست رشد کرد، به سمت آسمان رسید.

in situ [قید]
اجرا کردن

in situ

Ex: The wildlife photographer captured images of the animals in situ , showcasing their natural behavior .

عکاس حیات وحش تصاویری از حیوانات in situ ثبت کرد که رفتار طبیعی آنها را به نمایش می‌گذارد.

inland [قید]
اجرا کردن

به سمت مرکز کشور

Ex: The climate tends to be drier as you move inland from the coast .

آب و هوا با حرکت به سمت داخل از ساحل خشک‌تر می‌شود.

offshore [قید]
اجرا کردن

قسمت ساحلی دریا

Ex: The research vessel conducted experiments offshore to study marine life .

کشتی تحقیقاتی آزمایش‌هایی را در آب‌های دور از ساحل برای مطالعه زندگی دریایی انجام داد.

aloft [قید]
اجرا کردن

در هوا

Ex: Flags fluttered aloft during the ceremony .

پرچم‌ها در طول مراسم در هوا در حال پرواز بودند.

underground [قید]
اجرا کردن

زیر زمین

Ex: The subway system in the city allows commuters to travel quickly underground .

سیستم متروی شهر به مسافران اجازه می‌دهد تا به سرعت زیر زمین سفر کنند.

anywhere [قید]
اجرا کردن

هر جا

Ex: You 're free to go anywhere you like after class .

شما آزاد هستید که بعد از کلاس به هر جایی که دوست دارید بروید.

somewhere [قید]
اجرا کردن

جایی

Ex: I remember seeing that movie somewhere , but I ca n't recall where .

من به یاد می‌آورم که آن فیلم را جایی دیده‌ام، اما نمی‌توانم به خاطر بیاورم کجا.

someplace [قید]
اجرا کردن

جایی

Ex:

یادم می‌آید که تلفنم را جایی روی میز گذاشتم، اما حالا نمی‌توانم آن را پیدا کنم.

everywhere [قید]
اجرا کردن

همه‌جا

Ex: Music could be heard everywhere at the outdoor concert .

موسیقی را می‌توان همه جا در کنسرت فضای باز شنید.

nowhere [قید]
اجرا کردن

هیچ‌جا

Ex: The treasure hunters searched nowhere on the island , they were sure it was n't there .

گنج‌یاب‌ها هیچ‌جا در جزیره جستجو نکردند، آنها مطمئن بودند که آنجا نیست.

elsewhere [قید]
اجرا کردن

در جای دیگر

Ex: After the store closed , he searched elsewhere for the same product .

پس از بسته شدن فروشگاه، او در جای دیگری همان محصول را جستجو کرد.