قیدهای انگلیسی اشاره کننده به "زمان"

قیدهای زمان دسته‌ای از قیدها هستند که اطلاعاتی درباره زمان وقوع یک عمل یا رویداد ارائه می‌دهند، مانند "اکنون"، "فوراً"، "در حال حاضر" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای زمان و مکان
now [قید]
اجرا کردن

حالا

Ex: She is taking a shower now to freshen up after a long day .

او اکنون در حال دوش گرفتن است تا پس از یک روز طولانی تازه شود.

immediately [قید]
اجرا کردن

فوراً

Ex: She fell asleep almost immediately after hitting the pillow .

او تقریباً بلافاصله پس از برخورد به بالش خوابید.

promptly [قید]
اجرا کردن

به سرعت

Ex: The company addressed customer complaints promptly to maintain satisfaction .

شرکت به شکایات مشتریان به سرعت رسیدگی کرد تا رضایت را حفظ کند.

instantly [قید]
اجرا کردن

فوراً

Ex: The software provided results instantly after the analysis .

نرم‌افزار پس از تحلیل، نتایج را بلافاصله ارائه داد.

at once [قید]
اجرا کردن

سریعا

Ex: Realizing the danger , they evacuated the building at once .

با درک خطر، آنها ساختمان را فوراً تخلیه کردند.

summarily [قید]
اجرا کردن

به طور خلاصه

Ex: The document was reviewed summarily for key points .

سند به طور خلاصه برای نکات کلیدی بررسی شد.

right away [قید]
اجرا کردن

فورا

Ex: Realizing the mistake , she apologized right away .

وقتی متوجه اشتباهش شد، بلافاصله عذرخواهی کرد.

shortly [قید]
اجرا کردن

به‌زودی

Ex: The meeting will begin shortly .

جلسه به زودی آغاز خواهد شد.

briefly [قید]
اجرا کردن

برای مدت کوتاهی

Ex: The lights flickered briefly during the storm .

چراغ‌ها به طور مختصر در طول طوفان چشمک زدند.

اجرا کردن

بلافاصله

Ex: The online message was delivered instantaneously to the recipient .

پیام آنلاین بلافاصله به گیرنده تحویل داده شد.

momentarily [قید]
اجرا کردن

خیلی زود

Ex: He said the meeting would start momentarily once everyone had arrived .

او گفت که جلسه خیلی زود شروع می‌شود وقتی همه رسیدند.

imminently [قید]
اجرا کردن

به زودی

Ex: The company 's financial report is imminently expected to be released to the public .

گزارش مالی شرکت به زودی برای عموم منتشر خواهد شد.

currently [قید]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: Currently , the stock market is experiencing a period of volatility .

در حال حاضر، بازار سهام دوره‌ای از نوسان را تجربه می‌کند.

presently [قید]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: Presently , the weather conditions are favorable for outdoor activities .

در حال حاضر، شرایط آب و هوایی برای فعالیت‌های خارج از منزل مساعد است.

at present [قید]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: At present , the city is undergoing significant infrastructure improvements .

در حال حاضر، شهر در حال بهبود زیرساخت‌های قابل توجهی است.

اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: The team is content with the current plan for the moment , but revisions may be necessary .

تیم از برنامه فعلی در حال حاضر راضی است، اما ممکن است بازنگری‌هایی لازم باشد.

اجرا کردن

فعلاً

Ex: I 'll take care of this task for the time being , but we should discuss a more permanent solution .

من فعلا از این کار مراقبت خواهم کرد، اما باید در مورد یک راه‌حل دائمی‌تر بحث کنیم.

meantime [قید]
اجرا کردن

در این بین

Ex:

تعمیرات چند ساعت طول خواهد کشید. در این میان, می‌توانید در اتاق انتظار استراحت کنید.

اجرا کردن

موقتاً

Ex: The project timeline is provisionally established , but adjustments may be made based on progress .

زمان‌بندی پروژه به صورت موقت تعیین شده است، اما ممکن است بر اساس پیشرفت تنظیمات انجام شود.

forever [قید]
اجرا کردن

برای مدت طولانی

Ex: I ’ve been trying to reach customer service forever .

من همیشه در تلاش بوده‌ام تا با خدمات مشتری تماس بگیرم.

heretofore [قید]
اجرا کردن

تاکنون

Ex: The company has heretofore complied with all relevant regulations .

شرکت تاکنون از تمام مقررات مربوطه پیروی کرده است.

perpetually [قید]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: The city felt perpetually alive , bustling with activity at all hours .

شهر همیشگی زنده احساس می‌شد، در تمام ساعات شلوغ بود.

اجرا کردن

برای مدت نامعلوم

Ex: The team will continue their research indefinitely until conclusive results are obtained .

تیم تحقیقات خود را به طور نامحدود ادامه خواهد داد تا زمانی که نتایج قطعی به دست آید.

eternally [قید]
اجرا کردن

ابدی

Ex: The beauty of a timeless melody can resonate eternally in the hearts of those who hear it .

زیبایی یک ملودی بی‌زمان می‌تواند برای همیشه در قلب کسانی که آن را می‌شنوند طنین انداز شود.

evermore [قید]
اجرا کردن

برای همیشه

Ex: The divine presence shall guide us evermore on our journey .

حضور الهی ما را برای همیشه در سفرمان راهنمایی خواهد کرد.

just as [قید]
اجرا کردن

دقیقاً وقتی که

Ex: The phone rang just as I was leaving the room .

تلفن زنگ زد درست زمانی که داشتم از اتاق خارج می‌شدم.

overnight [قید]
اجرا کردن

یک‌شبه

Ex: The package arrived overnight , much to their delight .

بسته شبانه رسید، که باعث خوشحالی آنها شد.

nowadays [قید]
اجرا کردن

امروزه

Ex: Social media plays a significant role in connecting people nowadays .

شبکه‌های اجتماعی در ارتباط دادن مردم امروزه نقش مهمی ایفا می‌کنند.

awhile [قید]
اجرا کردن

برای مدتی

Ex: I 'll be working on this task awhile longer .

من مدتی دیگر روی این کار خواهم کرد.

before long [قید]
اجرا کردن

به زودی

Ex: Before long , the sun will set , and it will get dark .

به زودی، خورشید غروب خواهد کرد و تاریک خواهد شد.

tomorrow [قید]
اجرا کردن

فردا

Ex:

فردا در پارک شهر کنسرتی برگزار می‌شود.

long [قید]
اجرا کردن

طولانی (زمان)

Ex: He has long been waiting for this opportunity to showcase his talent .

او مدت‌ها منتظر این فرصت بوده تا استعدادش را نشان دهد.

اجرا کردن

به‌ترتیب زمان وقوع

Ex: The professor explained the scientific discoveries chronologically .

استاد کشفیات علمی را به ترتیب زمانی توضیح داد.

anymore [قید]
اجرا کردن

دیگر

Ex: I do n't find that TV show interesting anymore .

من دیگر آن برنامه تلویزیونی را جالب نمی‌یابم anymore.

no more [قید]
اجرا کردن

دیگر نه

Ex:

درگیری به یک راه‌حل منجر شد، و آنها قسم خوردند که دیگر جر و بحث نکنند.

any longer [قید]
اجرا کردن

دیگر

Ex: I will not put up with it any longer .

من دیگر تحملش را برای مدت بیشتری نخواهم داشت.

no longer [قید]
اجرا کردن

دیگر نه

Ex: The movie is no longer playing at the theater .

فیلم دیگر در سینما نمایش داده نمی‌شود.

anytime [قید]
اجرا کردن

هروقت

Ex: The delivery could arrive anytime between noon and 5 p.m.

تحویل می‌تواند هر زمانی بین ظهر تا 5 بعدازظهر انجام شود.

sometime [قید]
اجرا کردن

در زمانی نامعلوم

Ex: Let 's go on a trip sometime soon .

بیایید یک زمانی به زودی به سفر برویم.

someday [قید]
اجرا کردن

روزی

Ex: He aspires to start his own business someday .

او آرزو دارد که روزی کسب و کار خود را شروع کند.