قیدهای زمان و مکان - قیدهای حرکت

این قیدها نشان‌دهنده حرکت در یک جهت یا شیوه خاص هستند، مانند "بالا"، "جلو"، "در جهت عقربه‌های ساعت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای زمان و مکان
up [قید]
اجرا کردن

به سمت بالا

Ex:

بالا رفتن بالا بیش از آنچه که انتظار داشت تلاش برد.

down [قید]
اجرا کردن

پایین

Ex:

پس از اجرا، پرده به آرامی پایین آمد روی صحنه.

left [قید]
اجرا کردن

به چپ

Ex:

پیکان به سمت چپ اشاره کرد، جهت کتابخانه را نشان می‌داد.

right [قید]
اجرا کردن

به راست

Ex:

به راست نگاه کنید، و علامت ورودی موزه را خواهید دید.

in [قید]
اجرا کردن

درون

Ex:

او به داخل رسید تا کتابی را از قفسه بردارد.

out [قید]
اجرا کردن

در خارج از

Ex:

او فریاد زد بیرون در حالی که وارد سالن می‌شد.

forward [قید]
اجرا کردن

به‌سمت جلو

Ex: He leaned forward to get a closer look at the intricate details .

او به جلو خم شد تا نگاه دقیق‌تری به جزئیات پیچیده بیندازد.

backward [قید]
اجرا کردن

به عقب

Ex: She took a step backward to create some space .

او یک قدم به عقب برداشت تا کمی فضا ایجاد کند.

onward [قید]
اجرا کردن

به پیش

Ex: She stumbled onward , determined to finish the race .

او به جلو تلوتلو خورد، مصمم به پایان رساندن مسابقه.

downward [قید]
اجرا کردن

رو به پایین

Ex: He glanced downward , avoiding her gaze .

او به پایین نگاه کرد، از نگاه او اجتناب کرد.

upward [قید]
اجرا کردن

به‌طرف بالا

Ex: The staircase led upward to the rooftop with a panoramic view .
inward [قید]
اجرا کردن

به‌طرف داخل

Ex: The path led inward through the dense forest , away from the outer edges .

مسیر از میان جنگل انبوه به سمت داخل می‌رفت، دور از لبه‌های بیرونی.

outward [قید]
اجرا کردن

به‌سمت بیرون

Ex: The city expanded outward as new neighborhoods were developed .

شهر به سمت بیرون گسترش یافت زیرا محله های جدید توسعه یافتند.

skyward [قید]
اجرا کردن

به سوی آسمان

Ex: The fireworks exploded in a burst of colors , shooting skyward .

آتشبازی در انفجاری از رنگ‌ها منفجر شد و به سمت آسمان شلیک کرد.

sideways [قید]
اجرا کردن

یک‌وری

Ex: The tree branch bent sideways under the weight of the snow .

شاخه درخت زیر وزن برف به یک طرف خم شد.

straight [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: The arrow shot straight through the target .

تیر مستقیم از هدف عبور کرد.

over [قید]
اجرا کردن

آن‌سوی

Ex:

آن‌ها به طرف میز بعدی رفتند تا به دوستانشان بپیوندند.

by [قید]
اجرا کردن

از کنار

Ex:

یک دونده از کنار گذشت، هدفون در گوش، کاملاً متمرکز بر دویدنش.

ahead [قید]
اجرا کردن

جلو

Ex: The hikers paused to admire the breathtaking view ahead .

کوهنوردان توقف کردند تا منظرۀ نفس‌گیر جلوی خود را تحسین کنند.

forth [قید]
اجرا کردن

به‌ جلو

Ex: The army rode forth to defend the kingdom .

ارتش به جلو حرکت کرد تا از پادشاهی دفاع کند.

through [قید]
اجرا کردن

از میان

Ex:

آب از میان ریخت، در عرض چند ثانیه مسیر را سیل گرفت.

along [قید]
اجرا کردن

در امتداد

Ex:

سگ با خوشحالی در امتداد او می‌دوید.

aside [قید]
اجرا کردن

به‌کنار

Ex:

او کنار رفت تا ماشین عبور کند.

diagonally [قید]
اجرا کردن

به صورت مورب

Ex: He parked the car diagonally in the spacious parking lot .

او ماشین را به صورت مورب در پارکینگ بزرگ پارک کرد.

radially [قید]
اجرا کردن

به صورت شعاعی

Ex: The spider 's web was constructed radially , with silk strands extending outward from the center .

تار عنکبوت به صورت شعاعی ساخته شده بود، با رشته‌های ابریشمی که از مرکز به بیرون گسترده شده بودند.

lengthwise [قید]
اجرا کردن

در جهت طول

Ex:

او خیار را به صورت طولی برش داد تا نوارهای نازک و دراز ایجاد کند.

اجرا کردن

طولانی

Ex: The tree trunk was cut longitudinally to reveal growth rings and patterns .

تنه درخت به صورت طولی بریده شد تا حلقه‌های رشد و الگوها آشکار شود.

vertically [قید]
اجرا کردن

به‌صورت عمودی

Ex: The vines climbed vertically along the trellis , reaching for sunlight .

تاک‌ها به صورت عمودی در امتداد داربست بالا رفتند، به دنبال نور خورشید.

اجرا کردن

به‌صورت افقی

Ex: The painting featured bold strokes that flowed horizontally across the canvas .

نقاشی دارای ضربه‌های جسورانه‌ای بود که به صورت افقی روی بوم جریان داشت.

laterally [قید]
اجرا کردن

به پهلو

Ex: The boat maneuvered laterally to dock along the pier .

قایق به پهلو مانور داد تا در امتداد اسکله پهلو بگیرد.

upwardly [قید]
اجرا کردن

به سمت بالا

Ex: The climbers ascended upwardly toward the summit of the mountain .

کوهنوردان به سمت قله کوه به سمت بالا صعود کردند.

اجرا کردن

پی‌درپی

Ex:

قایق با حرکت ملایم امواج به جلو و عقب تاب می‌خورد.

headfirst [قید]
اجرا کردن

سر اول

Ex:

شناگر به آب سر اول وارد شد، ورودی صاف و زیبایی ایجاد کرد.

headlong [قید]
اجرا کردن

سر به جلو

Ex: The adventurer plunged headlong into the cave , eager to explore its depths .

ماجراجو سرازیر به درون غار شد، مشتاق برای کاوش در اعماق آن.

ashore [قید]
اجرا کردن

به‌سوی خشکی

Ex: Tourists waded ashore from the anchored ferry .

گردشگران از کشتی پهلو گرفته به سمت ساحل راه افتادند.

overboard [قید]
اجرا کردن

از لبه قایق

Ex: The passenger lost their balance and toppled overboard , causing a commotion .

مسافر تعادل خود را از دست داد و به دریا افتاد، باعث ایجاد هیاهو شد.

clockwise [قید]
اجرا کردن

در جهت عقربه‌های ساعت

Ex:

برای افزایش صدای رادیو، شماره‌گیر را در جهت ساعتگرد بچرخانید.

اجرا کردن

در خلاف جهت حرکت عقربه های ساعت

Ex:

فرمان را خلاف جهت عقربه‌های ساعت بچرخانید تا قایق را از اسکله دور کنید.