قیدهای زمان و مکان - قیدهای تکرار

این قیدها نشان‌دهنده وقوع یک عمل یا رویداد به صورت مکرر یا به روشی تکراری هستند، مانند "به صورت تکراری"، "دوباره"، "بارها و بارها"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای زمان و مکان
repeatedly [قید]
اجرا کردن

به‌طور مکرر

Ex: She apologized repeatedly for the mistake .

او بارها به خاطر اشتباه عذرخواهی کرد.

اجرا کردن

به صورت تکراری

Ex: Birds chirped repetitively at dawn , creating a natural rhythm .

پرندگان در سپیده‌دم به طور مکرر آواز می‌خواندند و یک ریتم طبیعی ایجاد می‌کردند.

iteratively [قید]
اجرا کردن

تکرارشونده

Ex: Scientists refined their hypothesis iteratively as new data emerged .

دانشمندان فرضیه خود را به صورت تکراری اصلاح کردند زیرا داده‌های جدیدی ظاهر شد.

cyclically [قید]
اجرا کردن

به صورت چرخه ای

Ex: The company updates its technology cyclically to stay competitive .

شرکت فناوری خود را به صورت دوره‌ای به روز می‌کند تا رقابتی باقی بماند.

recursively [قید]
اجرا کردن

بازگشتی

Ex: The teacher reinforced the lesson recursively , circling back to key points throughout the lecture .

معلم درس را به صورت بازگشتی تقویت کرد، با بازگشت به نکات کلیدی در طول سخنرانی.

ad nauseam [قید]
اجرا کردن

تا حد تهوع

Ex: They discussed the rules ad nauseam , but disagreements persisted .

آنها قوانین را ad nauseam مورد بحث قرار دادند، اما اختلاف‌نظرها باقی ماند.

again [قید]
اجرا کردن

دوباره

Ex: The baby woke up crying again at 3 AM .

نوزاد دوباره ساعت 3 صبح گریه کنان بیدار شد.

اجرا کردن

دوباره

Ex: He forgot the lines during the play , forcing him to start the scene all over again .

او در طول نمایش خطوط را فراموش کرد، که او را مجبور کرد صحنه را از نو شروع کند.

اجرا کردن

بی‌انتها

Ex: If time travel were possible , could we relive mistakes ad infinitum ?

اگر سفر در زمان ممکن بود، آیا می‌توانستیم اشتباهات را ad infinitum دوباره زندگی کنیم؟

anew [قید]
اجرا کردن

از نو

Ex: He looked at the problem with a fresh perspective and tackled it anew .

او به مشکل با دیدی تازه نگاه کرد و آن را دوباره حل کرد.

اجرا کردن

بارها و بارها

Ex: The washing machine shook violently over and over again .

ماشین لباسشویی به شدت بارها و بارها تکان خورد.

time after time [عبارت]
اجرا کردن

مکررا

Ex: I 've told you time after time : do n't leave the door unlocked !
once again [قید]
اجرا کردن

یک بار دیگر

Ex: We 'll try the experiment once again with a different approach .

ما آزمایش را یک بار دیگر با رویکردی متفاوت امتحان خواهیم کرد.

once more [قید]
اجرا کردن

یک بار دیگر

Ex: The team discussed the strategy once more to finalize it .

تیم استراتژی را یک بار دیگر مورد بحث قرار داد تا آن را نهایی کند.

never again [قید]
اجرا کردن

دیگر هرگز

Ex:

دیگر هرگز به خوردن تنقلات ناسالم روی نخواهم آورد.