pattern

قیدهای زمان و مکان - قیدهای تکرار

این قیدها نشان‌دهنده وقوع یک عمل یا رویداد به صورت مکرر یا به روشی تکراری هستند، مانند "به صورت تکراری"، "دوباره"، "بارها و بارها"، و غیره.

مرور

فلش‌کارت‌ها

املای کلمه

آزمون

شروع یادگیری
Categorized Adverbs of Time and Place
repeatedly
repeatedly
[قید]

in a manner that occurs multiple times

به‌طور مکرر, مکرراً

به‌طور مکرر, مکرراً

Ex: He checked the document repeatedly for errors. 

او سند را بارها برای یافتن اشتباهات بررسی کرد.

بستن
ورود
repetitively
repetitively
[قید]

in a manner that involves doing or saying something multiple times, often in the same way

به صورت تکراری,  به روش تکراری

به صورت تکراری, به روش تکراری

Ex: She practiced the dance moves repetitively until her muscles memorized them. 

او حرکات رقص را به طور مکرر تمرین کرد تا عضلاتش آنها را به خاطر سپردند.

بستن
ورود
iteratively
iteratively
[قید]

in a way that involves repeating a sequence of steps, to gradually improve or develop something

تکرارشونده, به صورت تکراری

تکرارشونده, به صورت تکراری

Ex: She writes iteratively, editing each draft before starting the next. 

او تکرارشونده می‌نویسد، هر پیش‌نویس را قبل از شروع بعدی ویرایش می‌کند.

بستن
ورود
cyclically
cyclically
[قید]

in a way that occurs in cycles or repeated patterns, typically with regular intervals

به صورت چرخه ای, به طور تکراری

به صورت چرخه ای, به طور تکراری

Ex: They review their financial strategy cyclically, adapting to market trends. 

آنها استراتژی مالی خود را به صورت دوره‌ای بررسی می‌کنند و با روندهای بازار سازگار می‌شوند.

بستن
ورود
recursively
recursively
[قید]

in a manner that involves repeating a process, method, or procedure until a specific condition is met

بازگشتی, به صورت بازگشتی

بازگشتی, به صورت بازگشتی

Ex: She explained the concept recursively, revisiting the core idea with deeper examples each time. 

او این مفهوم را به صورت بازگشتی توضیح داد، هر بار با مثال‌های عمیق‌تر به ایده اصلی بازگشت.

بستن
ورود
ad nauseam
ad nauseam
[قید]

excessively repeated to the point of annoyance

تا حد تهوع, به طور افراطی

تا حد تهوع, به طور افراطی

Ex: The topic was debated ad nauseam, with no resolution in sight. 

موضوع ad nauseam مورد بحث قرار گرفت، بدون هیچ راه حلی در چشم انداز.

بستن
ورود
again
again
[قید]

for one more instance

دوباره

دوباره

Ex: They laughed at the joke and asked him to tell it again. 

آنها به جوک خندیدند و از او خواستند که آن را دوباره تعریف کند.

بستن
ورود
(all|) over again

from the beginning

دوباره, از نو

دوباره, از نو

Ex: After I accidentally deleted my essay, I had to write it all over again. 

بعد از اینکه به طور تصادفی مقاله‌ام را پاک کردم، مجبور شدم آن را دوباره بنویسم.

بستن
ورود
ad infinitum
ad infinitum
[قید]

in a way that occurs continuously without a limit

بی‌انتها, برای همیشه

بی‌انتها, برای همیشه

Ex: The pattern continued repeating itself ad infinitum. 

الگو به تکرار خود ad infinitum ادامه داد.

بستن
ورود
anew
anew
[قید]

from the beginning but in a new or fresh manner

از نو, دوباره، از سر

از نو, دوباره، از سر

Ex: She began the novel anew, rewriting the opening chapter. 

او رمان را دوباره آغاز کرد، فصل اول را بازنویسی کرد.

بستن
ورود
over and over (again|)

repeatedly without pause or change

بارها و بارها, بدون وقفه

بارها و بارها, بدون وقفه

Ex: The toddler demanded the same cartoon over and over again. 

کودک نوپا همان کارتون را بارها و بارها خواست.

بستن
ورود
time after time
time after time
[عبارت]

on multiple occasions

بارها و بارها, چندین و چند بار

بارها و بارها, چندین و چند بار

Ex: She has proved time after time that she can handle pressure. 

بارها و بارها ثابت کرده که از پس فشار برمی‌آید.

بستن
ورود
once again
once again
[قید]

on one more occasion

یک بار دیگر, دوباره

یک بار دیگر, دوباره

Ex: The team attempted the challenging task once again. 

تیم کار چالش‌برانگیز را یک بار دیگر امتحان کرد.

بستن
ورود
once more
once more
[قید]

for an additional instance

یک بار دیگر, دوباره

یک بار دیگر, دوباره

Ex: Can you please explain that once more? 

آیا می‌توانید لطفاً آن را یک بار دیگر توضیح دهید؟

بستن
ورود
never again
never again
[قید]

not at any time in the future

دیگر هرگز, هرگز دوباره

دیگر هرگز, هرگز دوباره

Ex: Never again will I procrastinate on my assignments. 

دیگر هرگز تکالیفم را به تعویق نخواهم انداخت.

بستن
ورود
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek