قیدهای انگلیسی اشاره کننده به "فرکانس پایین"

این قیدها نشان می‌دهند که چقدر نامنظم یا به ندرت چیزی اتفاق می‌افتد، به عنوان مثال "هرگز"، "به ندرت"، "گاه به گاه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای زمان و مکان
never [قید]
اجرا کردن

هرگز

Ex: He never learned to swim , even though he grew up near the ocean .

او هرگز شنا یاد نگرفت، با اینکه در نزدیکی اقیانوس بزرگ شد.

ever [قید]
اجرا کردن

تابه‌حال

Ex: Nothing ever disturbed his calm demeanor .

هیچ چیز هرگز آرامش او را برهم نزد.

hardly ever [قید]
اجرا کردن

به‌ندرت

Ex: They hardly ever travel during the winter .

آنها به ندرت در زمستان سفر می‌کنند.

once [قید]
اجرا کردن

یک‌بار

Ex: We meet once a year for reunion .

ما یک بار در سال برای تجدید دیدار ملاقات می‌کنیم.

one time [قید]
اجرا کردن

یک بار

Ex: One time , I tried bungee jumping .

یک بار، من بانجی جامپینگ را امتحان کردم.

twice [قید]
اجرا کردن

دو بار

Ex: We watched the movie twice .

ما فیلم را دو بار تماشا کردیم.

rarely [قید]
اجرا کردن

به ندرت

Ex: They rarely visit their relatives , maybe once a year .

آنها به ندرت به اقوام خود سر می‌زنند، شاید سالی یک بار.

seldom [قید]
اجرا کردن

به ندرت

Ex: She seldom watches television .

او به ندرت تلویزیون تماشا می‌کند.

اجرا کردن

به ندرت

Ex: The doctor warned that such side effects occur infrequently .

پزشک هشدار داد که چنین عوارض جانبی به ندرت رخ می‌دهد.

اجرا کردن

به‌صورت پراکنده

Ex: He visits the gym sporadically , sometimes weekly , sometimes monthly .

او به صورت پراکنده به باشگاه می‌رود، گاهی هفتگی، گاهی ماهانه.

uncommonly [قید]
اجرا کردن

به طور غیر معمول

Ex: Not uncommonly , prices fluctuate during the holiday season .

نه غیر معمول، قیمت‌ها در فصل تعطیلات نوسان می‌کنند.

اجرا کردن

گاهی اوقات

Ex: They occasionally attend live performances .

آنها گاه به گاه در اجراهای زنده شرکت می‌کنند.

now and again [عبارت]
اجرا کردن

هر از چند گاهی

Ex: I like to go hiking now and again when the weather is nice .
at times [قید]
اجرا کردن

برخی اوقات

Ex: At times , she prefers solitude .

گاهی اوقات، او تنهایی را ترجیح می‌دهد.

on occasion [قید]
اجرا کردن

بعضی از اوقات

Ex: They upgrade their technology on occasion .

آنها فناوری خود را گاه به گاه ارتقا می‌دهند.

اجرا کردن

گاهی اوقات

Ex: The patient 's symptoms flare up periodically , making long-term treatment challenging .

علائم بیمار به صورت دوره‌ای شعله‌ور می‌شود، که درمان بلندمدت را چالش‌برانگیز می‌کند.