pattern

قیدهای زمان و مکان - قیدهای فرکانس پایین

این قیدها نشان می‌دهند که چقدر نامنظم یا به ندرت چیزی اتفاق می‌افتد، به عنوان مثال "هرگز"، "به ندرت"، "گاه به گاه"، و غیره.

مرور

فلش‌کارت‌ها

املای کلمه

آزمون

شروع یادگیری
Categorized Adverbs of Time and Place
never
never
[قید]

not at any point in time

هرگز, هیچ‌وقت

هرگز, هیچ‌وقت

Ex: They never visited Europe despite always planning to. 

آنها هرگز با وجود برنامه‌ریزی همیشگی، از اروپا دیدن نکردند.

بستن
ورود
ever
ever
[قید]

at any point in time

تابه‌حال, تا حالا

تابه‌حال, تا حالا

Ex: Nothing ever scared her, not even thunderstorms. 

هیچ چیز هرگز او را نترساند، حتی توفان‌ها.

بستن
ورود
hardly ever
hardly ever
[قید]

in a manner that almost does not occur or happen

به‌ندرت, تقریباً هیچ‌وقت

به‌ندرت, تقریباً هیچ‌وقت

Ex: The old car hardly ever starts on the first try. 

ماشین قدیمی به ندرت در اولین تلاش روشن می‌شود.

بستن
ورود
once
once
[قید]

for one single time

یک‌بار, یک‌مرتبه

یک‌بار, یک‌مرتبه

Ex: The bus comes once an hour. 

اتوبوس یک بار در ساعت می‌آید.

بستن
ورود
one time
one time
[قید]

for a single instance

یک بار, یک روز

یک بار, یک روز

Ex: They organized a charity event one time. 

آنها یک بار یک رویداد خیریه ترتیب دادند.

بستن
ورود
twice
twice
[قید]

for two instances

دو بار, دوبرابر

دو بار, دوبرابر

Ex: He won the championship twice. 

او دو بار قهرمانی را به دست آورد.

بستن
ورود
rarely
rarely
[قید]

on a very infrequent basis

به ندرت

به ندرت

Ex: He rarely speaks in meetings unless asked directly. 

او به ندرت در جلسات صحبت می‌کند مگر اینکه مستقیماً از او پرسیده شود.

بستن
ورود
seldom
seldom
[قید]

used to refer to something that happens rarely or infrequently

به ندرت

به ندرت

Ex: They seldom see each other, even though they live in the same city. 

آنها به ندرت یکدیگر را می‌بینند، با وجود اینکه در یک شهر زندگی می‌کنند.

بستن
ورود
infrequently
infrequently
[قید]

on very rare occasions

به ندرت

به ندرت

Ex: This bus line runs infrequently after midnight. 

این خط اتوبوس بعد از نیمه‌شب به ندرت کار می‌کند.

بستن
ورود
sporadically
sporadically
[قید]

at irregular and unpredictable intervals of time

به‌صورت پراکنده, گاه و بیگاه

به‌صورت پراکنده, گاه و بیگاه

Ex: She checks her phone sporadically during work hours. 

او به طور پراکنده تلفن خود را در ساعات کاری بررسی می‌کند.

بستن
ورود
uncommonly
uncommonly
[قید]

in a way that is rare or not customary

به طور غیر معمول, به ندرت

به طور غیر معمول, به ندرت

Ex: Uncommonly, he arrives late to meetings; it's not his usual behavior. 

به طور غیرمعمول، او به جلسات دیر می‌رسد؛ این رفتار معمول او نیست.

بستن
ورود
occasionally
occasionally
[قید]

not on a regular basis

گاهی اوقات, گاه و بیگاه

گاهی اوقات, گاه و بیگاه

Ex: He occasionally takes spontaneous road trips. 

او گاهی اوقات سفرهای جاده ای خودجوش انجام می‌دهد.

بستن
ورود
(every|) now and then

on irregular but not rare occasions

گاهی, بعضی اوقات

گاهی, بعضی اوقات

Ex: We meet for lunch every now and then. 
بستن
ورود
now and again
now and again
[عبارت]

on occasions that are not regular or frequent

هر از چند گاهی, گهگاه

هر از چند گاهی, گهگاه

Ex: He listens to jazz music now and again. 
بستن
ورود
at times
at times
[قید]

at moments that are not constant or regular

برخی اوقات, گاهی

برخی اوقات, گاهی

Ex: They go hiking in the mountains at times. 

آنها گاهی اوقات در کوه‌ها پیاده‌روی می‌کنند.

بستن
ورود
on occasion
on occasion
[قید]

at infrequent intervals

بعضی از اوقات, گاه و بیگاه

بعضی از اوقات, گاه و بیگاه

Ex: He bakes cookies for the office, sharing them with colleagues on occasion. 

او کلوچه برای اداره می‌پزد و گاهی اوقات آنها را با همکارانش به اشتراک می‌گذارد.

بستن
ورود
periodically
periodically
[قید]

now and then or from time to time

گاهی اوقات

گاهی اوقات

Ex: The antique clock chimes periodically. 

ساعت قدیمی به صورت دوره‌ای زنگ می‌زند.

بستن
ورود
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek