قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای قصد و عزم

این قیدها نیات پشت اقدامات و سطح عزم پشت آنها را توصیف می‌کنند. آنها شامل "با میل"، "عمداً"، "مصمم" و غیره می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
voluntarily [قید]
اجرا کردن

داوطلبانه

Ex: They voluntarily withdrew their application after reconsidering .

آن‌ها پس از تجدید نظر، درخواست خود را داوطلبانه پس گرفتند.

willfully [قید]
اجرا کردن

عمداً

Ex: She willfully withheld important evidence from the court .

او عمداً مدارک مهم را از دادگاه مخفی کرد.

willingly [قید]
اجرا کردن

با کمال میل

Ex: The children willingly shared their toys with each other during playtime .

کودکان با میل و رغبت اسباب‌بازی‌های خود را در زمان بازی با یکدیگر تقسیم کردند.

اجرا کردن

عمداً

Ex: They intentionally chose a quiet location for the meeting .

آن‌ها عمداً مکانی آرام برای جلسه انتخاب کردند.

اجرا کردن

عمداً

Ex: They deliberately delayed the meeting to buy more time .

آن‌ها عمداً جلسه را به تأخیر انداختند تا زمان بیشتری بخرند.

wantonly [قید]
اجرا کردن

عمداً

Ex: He wantonly ignored the rules , causing chaos in the system .

او عمداً قوانین را نادیده گرفت، که باعث هرج و مرج در سیستم شد.

at will [قید]
اجرا کردن

به دلخواه

Ex: With remote work , he now travels at will .

با کار از راه دور، او اکنون به دلخواه سفر می‌کند.

by design [قید]
اجرا کردن

عمداً

Ex: The company reduced staff by design to cut costs strategically .

شرکت به عمد کارکنان را کاهش داد تا هزینه‌ها را به صورت استراتژیک کاهش دهد.

اجرا کردن

با تمام قلب

Ex: They cheered wholeheartedly for the winning team .

آنها از صمیم قلب برای تیم برنده تشویق کردند.

اجرا کردن

عمداً

Ex: They met regularly to discuss how to collaborate more purposefully .

آن‌ها به طور منظم ملاقات می‌کردند تا در مورد چگونگی همکاری هدفمندتر بحث کنند.

purposely [قید]
اجرا کردن

عمداً

Ex: They purposely delayed the project to buy more time .

آن‌ها عمداً پروژه را به تأخیر انداختند تا زمان بیشتری بخرند.

on purpose [قید]
اجرا کردن

عمداً

Ex: The student arrived late to class , but it was not on purpose ; there was a genuine delay .

دانش آموز دیر به کلاس رسید، اما این عمدی نبود؛ تاخیر واقعی وجود داشت.

knowingly [قید]
اجرا کردن

عمداً

Ex: I have never knowingly made a false statement during my career .

من هرگز در طول حرفه‌ام عمداً بیانیه نادرستی نداده‌ام.

actively [قید]
اجرا کردن

به‌طور فعال

Ex: He actively joined the debate , challenging every point .

او به طور فعال در بحث شرکت کرد و هر نکته‌ای را به چالش کشید.

consciously [قید]
اجرا کردن

آگاهانه

Ex: Most people do n't consciously think about each step when walking .

اکثر مردم به هر قدم هنگام راه رفتن آگاهانه فکر نمی‌کنند.

by choice [قید]
اجرا کردن

از روی انتخاب

Ex: I did n't join the team by chance , but by choice because I wanted to improve .

من تصادفاً به تیم نپیوستم، بلکه از روی انتخاب بود چون می‌خواستم پیشرفت کنم.

readily [قید]
اجرا کردن

بی‌درنگ

Ex: I readily offered my seat to the elderly man .

من با کمال میل صندلی ام را به مرد مسن تقدیم کردم.

adamantly [قید]
اجرا کردن

مصمم

Ex: The activist adamantly advocated for policy changes to address social inequalities .

فعال به سرسختانه از تغییرات سیاستی برای مقابله با نابرابری‌های اجتماعی دفاع کرد.

doggedly [قید]
اجرا کردن

سرسختانه

Ex: He doggedly worked on the project , refusing to be discouraged by initial setbacks .

او سرسختانه روی پروژه کار کرد، و از دلسرد شدن به دلیل مشکلات اولیه امتناع ورزید.

stubbornly [قید]
اجرا کردن

با کله‌شقی

Ex: He stubbornly avoided asking for help , though he clearly needed it .

او سرسختانه از درخواست کمک اجتناب کرد، هرچند که به وضوح به آن نیاز داشت.

resolutely [قید]
اجرا کردن

قاطعانه

Ex: In the midst of uncertainty , he resolutely stood by his principles .

در میان عدم قطعیت، او مصممانه بر اصول خود ایستادگی کرد.

اجرا کردن

به صورت توافقی

Ex: The team members worked consensually to set the project 's goals .

اعضای تیم به صورت توافقی برای تعیین اهداف پروژه کار کردند.

اجرا کردن

بر اساس نظر شخصی

Ex: She evaluated the argument subjectively , focusing on how it made her feel .

او استدلال را ذهنی ارزیابی کرد، با تمرکز بر اینکه چطور او را تحت تأثیر قرار داد.

objectively [قید]
اجرا کردن

عینی

Ex: Scientists must interpret the data objectively to ensure accuracy .

دانشمندان باید داده‌ها را بی‌طرفانه تفسیر کنند تا از دقت اطمینان حاصل شود.

steadfastly [قید]
اجرا کردن

ثابت قدم

Ex: The community steadfastly stood together in times of adversity .

جامعه محکم در زمان‌های سختی کنار هم ایستاد.