افعال عبارتی با استفاده از 'Out' - گسترش، پخش یا کاهش

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Out'
اجرا کردن

به پایین‌ترین سطح رسیدن

Ex: Confidence in the project bottomed out , but now there 's renewed enthusiasm .

اعتماد به پروژه به پایین‌ترین حد خود رسید، اما حالا اشتیاق تازه‌ای وجود دارد.

اجرا کردن

فرصت‌های جدید را کشف کردن

Ex: The organization is looking to branch out and explore new opportunities .

سازمان به دنبال گسترش و کشف فرصت‌های جدید است.

اجرا کردن

ناگهان پخش شدن

Ex:

نوروویروس در کشتی کروز شیوع پیدا کرد، مسافران و خدمه را تحت تأثیر قرار داد.

to drag out [فعل]
اجرا کردن

بیش از حد کش دادن

Ex: The teacher decided not to drag out the class unnecessarily and concluded the lesson on time .

معلم تصمیم گرفت کلاس را بی‌ضرورت طولانی نکند و درس را به موقع به پایان رساند.

to draw out [فعل]
اجرا کردن

بیش از حد طولانی کردن

Ex: The artist carefully drew out the painting process , ensuring every detail was perfected .

هنرمند با دقت فرآیند نقاشی را کش داد، مطمئن شد که هر جزئیات کامل شده است.

to hold out [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: The child held out a bouquet of flowers to her mother as a surprise .

کودک یک دسته گل را به عنوان سورپرایز به مادرش تقدیم کرد.

to jut out [فعل]
اجرا کردن

بیرون زدن

Ex: The branch of the tree juts out and provides a perfect spot for the birds to perch .

شاخه درخت بیرون میزند و مکانی عالی برای نشستن پرندگان فراهم می‌کند.

to pack out [فعل]
اجرا کردن

به‌طور کامل پر کردن

Ex: We were amazed to see the tiny club packed out for the local band 's gig .

ما از دیدن کلاب کوچکی که برای اجرای گروه محلی پر از جمعیت بود شگفت‌زده شدیم.

to fade out [فعل]
اجرا کردن

به تدریج شدت خود را از دست دادن

Ex: The once vibrant colors of the painting began to fade out over the years due to exposure to sunlight .

رنگ‌های پرزرق و برق نقاشی به مرور زمان به دلیل قرار گرفتن در معرض نور خورشید شروع به محو شدن کردند.

اجرا کردن

به تدریح پایان یافتن

Ex:

اشتیاق او به پروژه پس از فروکش کردن هیجان اولیه به نظر کم رنگ شد.

to spin out [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: Facing budget constraints, the team chose to spin the development process out over several months.

در مواجهه با محدودیت‌های بودجه، تیم تصمیم گرفت فرآیند توسعه را در طول چند ماه گسترش دهد.

اجرا کردن

پراکنده کردن

Ex:

بچه‌ها تصمیم گرفتند اسباب‌بازی‌ها را در اتاق بازی پخش کنند.

اجرا کردن

کامل کشیدن

Ex: She stretched the rope out to its maximum length to secure the boat.

او طناب را تا حداکثر طول خود کشید تا قایق را محکم کند.

to thin out [فعل]
اجرا کردن

از تعداد یا حجم چیزی کاستن

Ex: The manager decided to thin out the excessive paperwork in the office .

مدیر تصمیم گرفت کم کردن از حجم زیاد مدارک اداری در دفتر.