افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon' - موافقت، پذیرفتن، یا ارائه (در)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon'
to frown on [فعل]
اجرا کردن

نامناسب شمردن

Ex:

سیاست شرکت برخلاف بحث کارمندان در مورد حقوق‌هایشان با یکدیگر است.

to go on at [فعل]
اجرا کردن

مداوم از کسی انتقاد کردن

Ex: The teacher went on at the students for not completing their assignments .

معلم به دلیل تکمیل نکردن تکالیفشان به سرزنش کردن دانش‌آموزان ادامه داد.

to lay on [فعل]
اجرا کردن

چیزی برای کسی فراهم کردن

Ex: The government laid on a food distribution program for the victims of the hurricane .

دولت یک برنامه توزیع غذا برای قربانیان طوفان ترتیب داد.

to move on [فعل]
اجرا کردن

کنار آمدن

Ex: As the healing process was ongoing , she was busy moving on from the traumatic experience .

در حالی که فرآیند بهبودی در جریان بود، او مشغول گذر از تجربه آسیب‌زا بود.

to pass on [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (مالکیت چیزی)

Ex: The company passed on the ownership of the property to a new investor .

شرکت مالکیت ملک را به یک سرمایه‌گذار جدید انتقال داد.

اجرا کردن

تصمیم نهایی گرفتن

Ex: The couple took weeks to settle on a name for their newborn baby .

زوج چندین هفته وقت صرف کرد تا روی نامی برای نوزاد تازه متولد شده خود تصمیم بگیرد.

to stamp on [فعل]
اجرا کردن

برای همیشه متوقف کردن

Ex: The community decided to stamp on the rise of crime by organizing neighborhood watch programs .

جامعه تصمیم گرفت با سازماندهی برنامه‌های مراقبت محله‌ای، به افزایش جرم پایان دهد.

اجرا کردن

به شدت توبیخ کردن

Ex: The customer started on at the staff for the long wait at the restaurant .

مشتری به خاطر انتظار طولانی در رستوران به کارکنان گیر داد.

to wait on [فعل]
اجرا کردن

به نیازها یا درخواست‌های کسی رسیدگی کردن

Ex: The personal assistant tirelessly waited on the executive , managing their schedule and needs .

دستیار شخصی بی‌وقفه خدمت مدیر اجرایی را انجام می‌داد، برنامه‌ریزی و نیازهایش را مدیریت می‌کرد.

to smile on [فعل]
اجرا کردن

رو کردن (شانس و...)

Ex: Against all odds , the underdog team felt that luck was finally smiling on their championship journey .

برخلاف همه احتمالات، تیم کمتر مورد انتظار احساس کرد که بالاخره شانس به آنها لبخند زد در مسیر قهرمانی‌شان.

to rat on [فعل]
اجرا کردن

زیر حرف خود زدن

Ex: They had agreed to share the expenses , but one of them ratted on the deal .

آنها توافق کرده بودند که هزینه‌ها را تقسیم کنند، اما یکی از آنها به توافق عمل نکرد.