افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon' - پوشیدن، استفاده کردن یا مصرف کردن (روی)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon'
to build on [فعل]
اجرا کردن

چیزی را مبنا قرار دادن

Ex: The company plans to build on its reputation for quality service .

شرکت قصد دارد بر روی شهرت خود در ارائه خدمات با کیفیت بنا کند.

اجرا کردن

به نفع خود استفاده کردن

Ex: She wanted to capitalize on her recent success by starting her own business .

او می‌خواست از موفقیت اخیر خود استفاده کند و کسب‌وکار خود را راه‌اندازی کند.

to feed on [فعل]
اجرا کردن

تغذیه کردن

Ex: Babies feed on milk for their essential nutrients during the early stages of development .

نوزادان در مراحل اولیه رشد برای مواد مغذی ضروری خود از شیر تغذیه می‌کنند.

to have on [فعل]
اجرا کردن

بر تن داشتن (لباس

Ex:

متوجه شدم که او گوشواره‌هایش را به گوش داشت، که حالتی از ظرافت به او می‌داد.

to live on [فعل]
اجرا کردن

فقط نوعی از غذای خاص را خوردن

Ex: The individual lived on fast food , neglecting their health and nutritional needs .

فرد زندگی می‌کرد از فست فود، سلامت و نیازهای تغذیه‌ای خود را نادیده می‌گرفت.

to prey on [فعل]
اجرا کردن

شکار کردن

Ex:

در اعماق اقیانوس، ماهی‌های بزرگتر برای زنده ماندن شکار ماهی‌های کوچکتر می‌کنند.

to pull on [فعل]
اجرا کردن

باعجله پوشیدن

Ex:

صبح‌ها سرد بود، بنابراین قبل از دویدن هودی خود را پوشید.

to put on [فعل]
اجرا کردن

پوشیدن

Ex:

فراموش نکنید که عینک خود را بپوشید.

to skimp on [فعل]
اجرا کردن

زیاد روی چیزی سرمایه‌گذازی نکردن

Ex: When renovating the house , they opted not to skimp on the foundation , ensuring long-term stability .

هنگام بازسازی خانه، آنها تصمیم گرفتند که بر روی پی صرفه‌جویی نکنند، که ثبات بلندمدت را تضمین می‌کند.

to spend on [فعل]
اجرا کردن

(برای چیزی) خرج کردن

Ex:

شرکت بودجه قابل توجهی را برای کمپین‌های بازاریابی و تبلیغات خرج کرد.

to throw on [فعل]
اجرا کردن

با عجله لباس پوشیدن

Ex:

می‌توانی آن شلوار جین را برای یک کار سریع بپوشی؟

to try on [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن (لباس و غیره)

Ex: The store provides a fitting room where customers can try on clothes before purchasing them .

فروشگاه یک اتاق پرو فراهم می‌کند که مشتریان می‌توانند قبل از خرید لباس‌ها را امتحان کنند.