افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon' - وابسته، اعتماد یا تشویق (بر)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon'
to bank on [فعل]
اجرا کردن

روی چیزی یا کسی حساب کردن

Ex: I 've been banking on your advice for making wise decisions .

من برای گرفتن تصمیم‌های عاقلانه به توصیه‌های شما تکیه کرده‌ام.

to base on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبتنی بودن

Ex: The report is based on extensive research in the field .

گزارش بر اساس تحقیقات گسترده در این زمینه است.

to cheer on [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex:

دوستان و خانواده برای تشویق شما در نمایش استعدادها آنجا خواهند بود.

to count on [فعل]
اجرا کردن

روی کسی یا چیزی حساب کردن

Ex: Clients need to count on the quality of our services for long-term satisfaction .

مشتریان باید بتوانند روی کیفیت خدمات ما برای رضایت بلندمدت حساب کنند.

اجرا کردن

بستگی داشتن

Ex: The accuracy of scientific experiments depends on precise measurements and controlled variables .

دقت آزمایش‌های علمی به اندازه‌گیری‌های دقیق و متغیرهای کنترل‌شده بستگی دارد.

to egg on [فعل]
اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex:

فشار همتایان از سوی همکارانش، جان را تحریک کرد تا یک پروژه چالش‌برانگیز در کار را بپذیرد.

to found on [فعل]
اجرا کردن

بر چیزی مبنا کردن

Ex: The organization was accused of founding its policies on outdated principles.

سازمان متهم شد که سیاست‌های خود را بر اصول منسوخ بنیان نهاده است.

اجرا کردن

به کسی در پوشیدن چیزی کمک کردن

Ex:

دستیار بازیگر به او کمک کرد تا لباسش را بپوشد، مطمئن شد که هر جزئیات برای اجرا عالی است.

to hinge on [فعل]
اجرا کردن

تنها به چیزی وابسته بودن

Ex:

موفقیت پروژه به تأمین بودجه کافی وابسته خواهد بود.

to lean on [فعل]
اجرا کردن

تکیه دادن

Ex: The drunk man will need to lean on someone as he tries to walk home .

مرد مست مجبور خواهد بود در حالی که سعی می‌کند به خانه برگردد به کسی تکیه کند.

to rely on [فعل]
اجرا کردن

اعتماد کردن

Ex: He knows he can rely on his colleagues to meet project deadlines .

او می‌داند که می‌تواند برای رعایت مهلت‌های پروژه به همکارانش اعتماد کند.

to ride on [فعل]
اجرا کردن

به موفقیت رسیدن

Ex: The family 's financial stability rides on wise investments and savings .

ثبات مالی خانواده به سرمایه‌گذاری‌ها و پس‌اندازهای عاقلانه وابسته است.

to spur on [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex:

او نگذاشت انتقادها او را دلسرد کند؛ در عوض، این انگیزه‌ای شد تا با موفقیت ثابت کند همه اشتباه می‌کنند.