افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon' - فریب دادن، آسیب رساندن یا بد رفتار کردن (روشن)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon'
to cheat on [فعل]
اجرا کردن

خیانت کردن

Ex: The couple sought counseling after he admitted to cheating on multiple occasions .

زوج پس از اعتراف به خیانت در چندین مورد، به دنبال مشاوره رفتند.

to grate on [فعل]
اجرا کردن

مدام کسی را اذیت کردن

Ex: Her persistent gossiping about others began to grate on her friends ' patience .

گپ‌های مداوم او درباره دیگران شروع به آزار دادن صبر دوستانش کرد.

to jump on [فعل]
اجرا کردن

شدید از کسی انتقاد کردن

Ex: The student was jumped on by the teacher for his poor grades .

دانش آموز به خاطر نمرات ضعیفش توسط معلم مورد حمله قرار گرفت.

to lead on [فعل]
اجرا کردن

کسی را فریب دادن

Ex: The con artist will lead on more people if he is not caught .

کلاهبردار افراد بیشتری را فریب خواهد داد اگر دستگیر نشود.

to pick on [فعل]
اجرا کردن

با کسی ناعادلانه برخورد کردن

Ex: Why do you always pick on him during team meetings ?

چرا همیشه در جلسات تیم به او گیر می‌دهی؟ او دارد نهایت تلاشش را می‌کند.

to pike on [فعل]
اجرا کردن

کسی را ناامید کردن

Ex: Please do n't pike on , we really need everyone 's support for this event .

لطفاً ما را ناامید نکنید، ما واقعاً به حمایت همه برای این رویداد نیاز داریم.

to play on [فعل]
اجرا کردن

سوءاستفاده کردن

Ex: The motivational speaker played on the audience 's desire for success to sell his books and courses .

سخنران انگیزشی از تمایل مخاطبان به موفقیت برای فروش کتاب‌ها و دوره‌هایش سوء استفاده کرد.

to prey on [فعل]
اجرا کردن

افراد ساده‌لوح را فریب دادن

Ex: Fake charities sometimes prey on the goodwill of generous individuals , taking donations without carrying out any genuine charitable work .

سازمان‌های خیریه جعلی گاهی از حسن نیت افراد سخاوتمند سوءاستفاده می‌کنند، بدون انجام هیچ کار خیریه واقعی، کمک‌های مالی را دریافت می‌کنند.

to round on [فعل]
اجرا کردن

به کسی پریدن

Ex: When under pressure , he could round on anyone who questioned his authority .

تحت فشار، او می‌توانست به حمله کند به هر کسی که اقتدارش را زیر سوال می‌برد.

to set on [فعل]
اجرا کردن

با خشونت به کسی حمله کردن

Ex:

نیروهای دشمن به قلعه حمله کردند، با هدف شکستن دفاع آن.

to turn on [فعل]
اجرا کردن

دشمن کسی شدن

Ex:

وقتی معامله شکست خورد، او به شریک تجاری خود پشت کرد.

to weigh on [فعل]
اجرا کردن

موجب نگرانی یا ناراحتی کسی شدن

Ex:

او سعی کرد استرس کار را از زندگی شخصی جدا کند، اما همچنان بر او سنگینی می‌کرد.