افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon' - سایر (روشن)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon'
to clock on [فعل]
اجرا کردن

ساعت زدن (هنگام ورود)

Ex: The workers formed a queue at the time clock to clock on and officially begin their shifts .

کارگران در ساعت زمان برای ثبت شروع و رسماً شروع شیفت‌های خود صف تشکیل دادند.

اجرا کردن

ریسک کردن

Ex:

تصمیم قمار روی استخدام یک نامزد اثبات نشده برای شرکت نتیجه داد.

to grow on [فعل]
اجرا کردن

کم‌کم از چیزی یا کسی خوش آمدن

Ex:

در ابتدا، من همکلاسی جدیدم را دوست نداشتم، اما حالا ما دوست هستیم. او واقعاً روی من رشد کرد.

to hang on [فعل]
اجرا کردن

دست نگه داشتن

Ex: She told her friend to hang on while she finished a quick task .

او به دوستش گفت صبر کند در حالی که او یک کار سریع را تمام می‌کرد.

to hold on [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: The teacher told the students to hold on while she checked their answers .

معلم به دانش‌آموزان گفت صبر کنند تا او پاسخ‌هایشان را بررسی کند.

اجرا کردن

نتیجه معکوس دادن

Ex: The attempt to gain an unfair advantage in the game rebounded on the cheating athlete when they were caught and disqualified .

تلاش برای به دست آوردن مزیت ناعادلانه در بازی برگشت به ورزشکار تقلب کننده وقتی که دستگیر و محروم شد.

to sit on [فعل]
اجرا کردن

تصمیم‌گیری را به تعویق انداختن

Ex: The city council opted to sit on the zoning issue , deferring any decisions until the next meeting .

شورای شهر تصمیم گرفت از تصمیم گیری در مورد مسئله تقسیم بندی خودداری کند و هر گونه تصمیمی را به جلسه بعد موکول کرد.

to stake on [فعل]
اجرا کردن

روی چیزی باارزش ریسک کردن

Ex:

علیرغم عدم قطعیت‌ها، او با جسارت پس‌انداز خود را روی سرمایه‌گذاری پرخطر شرط بست، به امید بازدهی قابل توجه.

to bear on [فعل]
اجرا کردن

اثر گذاشتن

Ex: The global issues are bearing on the economy of many nations .

مسائل جهانی بر اقتصاد بسیاری از ملت‌ها تأثیر می‌گذارند.

to go on to [فعل]
اجرا کردن

از موضوعی به موضوع دیگر پریدن

Ex:

معلم پس از پایان درس قبلی به درس بعدی رفت.

to come on [فعل]
اجرا کردن

پیشرفت کردن

Ex: The renovations are coming on nicely .

بازسازی‌ها به خوبی پیش می‌رود. خانه شروع به زیبا شدن کرده است.

اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex:

شرکت به طور مداوم به دنبال راه‌هایی برای بهبود خدمات مشتری خود است تا رضایت را تضمین کند.

to fall on [فعل]
اجرا کردن

تجربه کردن

Ex: Individuals who ignore health precautions may eventually fall on health issues .

افرادی که احتیاط‌های سلامتی را نادیده می‌گیرند ممکن است در نهایت با مشکلات سلامتی روبرو شوند.

اجرا کردن

تصادفی به کسی یا چیزی برخوردن

Ex: The nature enthusiast stumbled on a rare species of butterfly during the hike .

علاقه‌مند به طبیعت به طور اتفاقی به یک گونه نادر پروانه در طول پیاده‌روی برخورد کرد.

اجرا کردن

غیر منتظره چیزی را پیدا کردن

Ex: He happened upon a rare coin while metal detecting on the beach.

او به طور تصادفی به یک سکه نادر در حال جستجوی فلز در ساحل برخورد کرد.