افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon' - شروع، ادامه، یا نزدیک شدن (روشن)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'On' و 'Upon'
to act on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: To reach our goals , we must act on the opportunities that come our way .

برای رسیدن به اهدافمان، باید بر روی فرصت‌هایی که پیش می‌آیند عمل کنیم.

to bring on [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: He was suffering from stress brought on by overwork .

او از استرس ناشی از کار زیاد رنج می‌برد.

to carry on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The group chose to carry on with the workshop despite technical difficulties .

گروه تصمیم گرفت با وجود مشکلات فنی ادامه دهد به کارگاه.

to crack on [فعل]
اجرا کردن

(با قدرت) ادامه دادن

Ex: The hikers were determined to crack on with the trail despite unexpected weather changes .

کوهنوردان مصمم بودند که با وجود تغییرات غیرمنتظره آب و هوا، به مسیر ادامه دهند.

to drag on [فعل]
اجرا کردن

بدون دلیل طولانی شدن

Ex: The lengthy court proceedings began to drag on , testing the patience of all involved parties .

فرآیندهای طولانی دادگاه شروع به کش دادن کرد و صبر همه طرف‌های درگیر را آزمایش کرد.

to draw on [فعل]
اجرا کردن

به زمانی خاص نزدیک شدن

Ex: The team 's motivation intensifies as we draw on nearer to the deadline , pushing us to achieve our objectives .

انگیزه تیم با نزدیک شدن به مهلت افزایش می‌یابد، ما را به سمت دستیابی به اهدافمان سوق می‌دهد.

اجرا کردن

تعدی کردن

Ex: The neighbor 's fence encroached on our backyard , leaving us with less room for gardening .

حصار همسایه به حریم حیاط خلوت ما تجاوز کرد و فضای کمتری برای باغبانی برای ما باقی گذاشت.

to gain on [فعل]
اجرا کردن

به حریف نزدیک شدن

Ex: In the final lap of the race , the leading runner felt his competitors gaining on him .

در دور آخر مسابقه، دونده پیشتاز احساس کرد که رقبایش به او نزدیک می‌شوند.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

اجرا کردن

به زمان خاصی نزدیک شدن

Ex: The party started at 7 p.m. , and it 's getting on for 10 o'clock now .

مهمانی ساعت 7 بعدازظهر شروع شد، و الان نزدیک است به ساعت 10.

to go on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The construction work will go on until the project is completed .

کارهای ساختمانی ادامه خواهند یافت تا زمانی که پروژه تکمیل شود.

اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The factory workers went on with their production as soon as the machinery was repaired .

کارگران کارخانه به محض تعمیر ماشین‌آلات تولید خود را ادامه دادند.

اجرا کردن

حفظ کردن

Ex:

او مصمم است که به رغم مشکلات مالی شرکت به کارش چسبیده بماند.

to hold on [فعل]
اجرا کردن

دوام آوردن

Ex: The medical team asked the patient to hold on just a little longer while they prepared for surgery .

تیم پزشکی از بیمار خواست که کمی بیشتر تحمل کند در حالی که آنها برای عمل جراحی آماده می‌شدند.

to keep on [فعل]
اجرا کردن

به انجام کاری ادامه دادن

Ex:

موتور به کار خود ادامه داد بدون مشکل علیرغم سفر طولانی.

اجرا کردن

موجب اتفاق افتادن چیزی در آینده شدن

Ex:

تحقیقات جاری در مورد هوش مصنوعی احتمالاً منجر به پیشرفت‌های تکنولوژیکی انقلابی خواهد شد.

to live on [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: After the accident , she was determined to live on and make the most of her second chance .

پس از حادثه، او مصمم بود که به زندگی ادامه دهد و بیشترین استفاده را از فرصت دوم خود ببرد.

to press on [فعل]
اجرا کردن

تسلیم نشدن

Ex: When the path became difficult , she encouraged her team to press on .

وقتی مسیر سخت شد، او تیمش را تشویق کرد که به پیش بروند.

to push on [فعل]
اجرا کردن

به انجام کاری ادامه دادن

Ex:

مهم نبود پروژه چقدر سخت شد، او همیشه آن را ادامه داد تا تکمیل شود.

اجرا کردن

به خواندن ادامه دادن

Ex:

مجله یک مقاله جالب داشت، بنابراین او تصمیم گرفت به خواندن ادامه دهد و بیشتر کاوش کند.

to run on [فعل]
اجرا کردن

بی‌وقفه ادامه پیدا کردن

Ex: The novel 's final chapter seemed to run on , providing additional details that some readers found unnecessary .

فصل پایانی رمان به نظر می‌رسید بی‌وقفه ادامه یابد، جزئیات اضافی را ارائه می‌داد که برخی از خوانندگان غیرضروری یافتند.

اجرا کردن

با پشتکار ادامه دادن

Ex: Even after facing rejection , he found the strength to soldier on and pursue his career in writing .

حتی پس از مواجهه با رد شدن، او نیروی ادامه دادن و پیگیری حرفه‌اش در نویسندگی را پیدا کرد.

to stay on [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: After completing his bachelor 's degree , he decided to stay on for a master 's degree .

پس از اتمام مدرک کارشناسی، او تصمیم گرفت برای مدرک کارشناسی ارشد بماند.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

او رادیو را روشن کرد تا اخبار را گوش دهد.

to turn on [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

میتوانید به من کمک کنید تلویزیون را روشن کنم؟ کنترل از راه دور را پیدا نمیکنم.

اجرا کردن

طولانی شدن

Ex: Political unrest has rumbled on in the region for decades , with no end in sight .

بی‌ثباتی سیاسی در این منطقه برای دهه‌ها ادامه داشته، بدون هیچ پایانی در چشم‌انداز.