افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along' - جابجایی، بازدید یا اقامت (شبمانی)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to invite someone to come to one's house

از کسی دعوت کردن
آنها از تمام دفتر برای یک ناهار مشترک دعوت کردند.
to continue or move from one situation to the next

ادامه دادن
فداکاری که او در تمرین نشان داد به اجرای واقعی منتقل شد.
to come to someone's house in order to visit them for a short time

سر زدن
احساس تنهایی میکنم. میتوانی بیایی و همصحبتی کنی؟
to move from one side or place to another

از یک طرف به طرف دیگر رفتن
ورزشکار مهارتهای چشمگیری را به نمایش گذاشت در حالی که آماده میشد تا از چندین مانع در طول مسابقه عبور کند.
to bend forward at the waist, typically due to laughter, pain, or a strong emotional reaction

(از خنده یا درد) به جلو خم شدن
گرفتگی ناگهانی معده باعث شد او از درد خم شود.
to receive someone as a guest at one's home

(کسی را به خانه خود) دعوت کردن
او از دعوت کردن دوستانش برای مهمانی شام لذت میبرد.
to ask someone to come to one's home or a specific location

دعوت کردن (به خانه, ...)
من به فکر دعوت همکارانم به خانهام برای یک شب بازی هستم.
to adjust one's position to create space for others

راه را برای کسی باز کردن
در یک اتاق کنفرانس کوچک، همکاران ممکن است نیاز داشته باشند که جابجا شوند تا برای دیررسیدگان جا باز کنند.
to cause something to rotate, typically by pushing it with one's hands

چیزی را غلتاندن
کودک ماشین اسباببازی را غلطانید و باعث شد آن روی زمین حرکت کند.
to stay at a place overnight

شب در جایی ماندن
بچهها میخواستند شب را در خانه پدربزرگ و مادربزرگشان بگذرانند تا از یک آخر هفته پر از فعالیتهای سرگرمکننده لذت ببرند.
to spend the night at a particular location, typically away from one's own residence

شب در جایی ماندن
خانواده در طول تعطیلات خود در یک کلبه در کوهستان شب را سپری کردند.
to make a brief stop in the course of a journey, usually as a break

توقف کوتاه داشتن
اتوبوس قبل از تکمیل مسیر برای چند ساعت در پارک تفریحی توقف خواهد کرد.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along' | |||
|---|---|---|---|
| بد رفتار کردن یا غیر جدی (اطراف) | بحث کردن، متقاعد کردن یا جستجو کردن (اطراف) | حرکت کردن (اطراف) | دیگران (اطراف) |
| جابجایی، بازدید یا اقامت (شبمانی) | بررسی، در نظر گرفتن یا نادیده گرفتن (بیش از حد) | افتادن یا سرریز (روی) | تجربه کردن (بیش از حد) |
| دیگران (تمام شده) | جابجایی، همراهی یا تجربه کردن (همراه) | ||
