افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along' - بد رفتار کردن یا جدی نبودن (اطراف)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along'
اجرا کردن

رییس‌بازی درآوردن

Ex:

خواهر بزرگم تمایل دارد که به من دستور دهد، به من می‌گوید چه بپوشم و چگونه اتاقم را مرتب کنم.

اجرا کردن

مسخره بازی در آوردن

Ex: The group of friends loved to clown around at the park , playing games and inventing silly challenges .

گروه دوستان عاشق شوخی کردن در پارک بودند، بازی کردن و چالش‌های احمقانه اختراع کردن.

اجرا کردن

وقت هدر دادن

Ex: The manager warned the team not to faff around during work hours and to stay focused on their tasks .

مدیر به تیم هشدار داد که در ساعات کاری وقت تلف نکنند و روی وظایف خود متمرکز بمانند.

اجرا کردن

وقت تلف کردن

Ex: Do n't fool around in class ; the teacher is trying to cover important material .

در کلاس احمقانه رفتار نکنید؛ معلم سعی دارد مطالب مهم را پوشش دهد.

اجرا کردن

(در جایی) وقت‌گذرانی کردن

Ex: Do n’t just hang around ; let me know if you need help with anything !

فقط ول گشتن نکن؛ اگر به کمک در هر چیزی نیاز داشتی به من بگو!

اجرا کردن

کسی را ناعادلانه فریب دادن

Ex: He did n't want to be jerked around by unreliable suppliers .

او نمی‌خواست توسط تامین‌کنندگان غیرقابل اعتماد کلاهبرداری شود.

اجرا کردن

با استراحت وقت‌کشی کردن

Ex: The beach is a great place to laze around and relax .

ساحل مکانی عالی برای تنبلی کردن و استراحت است.

اجرا کردن

با استراحت وقت‌کشی کردن

Ex: The student procrastinated on their homework , lying around in bed until the last minute .

دانش آموز در انجام تکالیفش تعلل کرد، دراز کشیدن در رختخواب تا آخرین لحظه.

اجرا کردن

وقت تلف کردن

Ex: If you keep messing around , you 'll never finish your work on time .

اگر به وقت تلف کردن ادامه دهی، هرگز کارت را به موقع تمام نخواهی کرد.

اجرا کردن

بازیگوشی کردن

Ex: He was caught monkeying around in the classroom instead of studying .

او به جای درس خواندن در کلاس شوخی بازی می‌کرد که گرفتار شد.

اجرا کردن

به‌طور مداوم به کسی دستور دادن

Ex:

در یک تیم، مهم است که همکاری را تقویت کنیم نه اینکه به هم‌تیمی‌ها دستور بدهیم.

اجرا کردن

احمقانه رفتار کردن

Ex: You ca n't play around with your responsibilities and expect success .

شما نمی‌توانید با مسئولیت‌های خود بازی کنید و انتظار موفقیت داشته باشید.

اجرا کردن

با انجام کارهای خانه وقت گذراندن

Ex: I love pottering around the kitchen , trying out new recipes or rearranging my spice rack .

من دوست دارم در آشپزخانه وقتم را بیهوده بگذرانم، دستور العمل‌های جدید را امتحان کنم یا قفسه ادویه‌هایم را دوباره مرتب کنم.

اجرا کردن

به کسی بی‌رحمانه دستور دادن

Ex:

او در مورد اینکه چگونه همکارش دائماً او را با کارهای غیرضروری اذیت می‌کرد صحبت کرد.

اجرا کردن

پرسروصدا بازی کردن

Ex: The kids are running around in the playground , laughing and playing .

بچه‌ها در زمین بازی دور می‌دوند، می‌خندند و بازی می‌کنند.

اجرا کردن

بیکار نشستن

Ex: The unemployed man sat around all day , waiting for the phone to ring .

مرد بیکار تمام روز بی‌کار نشسته بود، منتظر زنگ تلفن.

اجرا کردن

بیکار ایستادن

Ex: The employees were just standing around , chatting , instead of helping customers .

کارمندان فقط دور هم ایستاده بودند, در حال گپ زدن، به جای کمک به مشتریان.

اجرا کردن

(در جایی) ماندن

Ex: They asked me to stick around for the party , even though I was tired .

آنها از من خواستند که برای مهمانی بمانم، حتی با اینکه خسته بودم.

اجرا کردن

جایی ماندن

Ex: The students waited around the school auditorium for the special assembly .

دانش‌آموزان در اطراف سالن اجتماعات مدرسه برای مجمع ویژه منتظر ماندند.