افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along' - بد رفتار کردن یا غیر جدی (اطراف)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to tell people constantly what to do or how to behave, in an arrogant way

رییسبازی درآوردن, دستور دادن
برادران و خواهران بزرگتر من همیشه به من دستور میدهند.
to behave in a playful, silly, or humorous manner, often engaging in antics or comedic actions for amusement

مسخره بازی در آوردن
خواهر و برادرها بعدازظهر را به شوخی و خنده گذراندند، جوک گفتند و صورتهای احمقانه درآوردند تا همدیگر را بخندانند.
to waste time engaging in unproductive activities

وقت هدر دادن
ما نمیتوانیم وقت تلف کنیم؛ بیایید روی تکمیل پروژه در مهلت مقرر تمرکز کنیم.
to engage in playful, silly, or time-wasting activities

وقت تلف کردن
در طول استراحت، برخی از کارمندان دوست دارند با به اشتراک گذاشتن جوکها و داستانهای خندهدار بازیگوشی کنند.
to spend time in a place, often without a specific purpose or activity

(در جایی) وقتگذرانی کردن
او تصمیم گرفت در اطراف کافه بچرخد تا ببیند آیا دوستانش ظاهر میشوند یا نه.
to treat someone in a cruel or unfair way, often by deceiving them or manipulating them

کسی را ناعادلانه فریب دادن
او قدردانی نکرد که توسط کارفرمایش دور زده شود.
to relax and do nothing or very little

با استراحت وقتکشی کردن
دانشآموزان در روز تعطیل خود در پارک بیکار نشستند.
to waste time relaxing and doing nothing

با استراحت وقتکشی کردن
ما برنامه ریزی کردهایم که فردا تمام روز روی ساحل دراز بکشیم.
to waste time or engage in idle, unproductive activity

وقت تلف کردن
در حالی که من درس میخواندم، هماتاقی من وقت تلف میکرد و بازیهای ویدیویی انجام میداد.
to engage in playful, often mischievous, or silly behavior without a clear purpose

بازیگوشی کردن
در حالی که منتظر اتوبوس بودند، شوخی میکردند، همه را میخنداندند.
to consistently instruct someone on what to do in a bossy and unpleasant manner

بهطور مداوم به کسی دستور دادن
مدیر باید راهنمایی ارائه دهد نه اینکه دائماً دستور دهد به کارمندان.
to behave in an irresponsible or stupid manner

احمقانه رفتار کردن, مسخره بازی درآوردن
آنها تمام جلسه را به بازی کردن گذراندند و هیچ چیزی به دست نیاوردند.
to spend time leisurely, often doing minor tasks or chores in or around the house

با انجام کارهای خانه وقت گذراندن
پس از بازنشستگی، او از وقت گذراندن در اطراف کلبه خود لذت میبرد، و اینجا و آنجا بهبودهای کوچکی ایجاد میکرد.
to rudely or threateningly give orders to someone

به کسی بیرحمانه دستور دادن
او مدیر جدید را دوست نداشت زیرا احساس میکرد که خیلی تحت فشار است.
to play energetically and noisily

پرسروصدا بازی کردن
وقتی پسرعموها میآیند، با بازیهایشان در خانه دور هم میدوند.
to spend time doing nothing or nothing productive

بیکار نشستن, کار خاصی انجام ندادن
در یکشنبههای تنبل، آنها دوست دارند بدون انجام کاری بنشینند و تلویزیون تماشا کنند.
to spend time standing in a place without doing anything purposeful or without having a particular reason to be there

بیکار ایستادن
فقط ایستاده نمان—به من کمک کن این جعبهها را جابهجا کنیم!
to remain in a place longer than originally intended, often with the expectation of waiting for something to happen or for someone to arrive

(در جایی) ماندن, نرفتن
کنسرت آنقدر خوب بود که تصمیم گرفتیم تا آخر بمانیم.
to remain in one spot with nothing to do, expecting something to happen

جایی ماندن
مسافران در اطراف سکوی قطار برای ورود تأخیردار منتظر ماندند.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along' | |||
|---|---|---|---|
| بد رفتار کردن یا غیر جدی (اطراف) | بحث کردن، متقاعد کردن یا جستجو کردن (اطراف) | حرکت کردن (اطراف) | دیگران (اطراف) |
| جابجایی، بازدید یا اقامت (شبمانی) | بررسی، در نظر گرفتن یا نادیده گرفتن (بیش از حد) | افتادن یا سرریز (روی) | تجربه کردن (بیش از حد) |
| دیگران (تمام شده) | جابجایی، همراهی یا تجربه کردن (همراه) | ||