افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along' - دیگران (اطراف)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to move furniture or objects to make a room look different

تغییر دکوراسیون دادن
اتاق نشیمن تنگ به نظر میرسید، بنابراین تصمیم گرفتیم مبلمان را دوباره چیدمان کنیم.
(of a group of people) to gather closely around a specific point of interest

دور هم جمع شدن
طرفداران مشتاق دور هم جمع میشدند دور صحنه، به امید دیدن نزدیکتر گروه مورد علاقهشان.
to finally find the time, motivation, or opportunity to do something that has been postponed or delayed

فرصت انجام کاری را یافتن
من برنامه ریزی کرده بودم که اتاق زیر شیروانی را تمیز کنم، اما هرگز نرسیدم به انجام آن.
to strike someone or something multiple times

چند بار به کسی ضربه زدن
بچهها توپ را به جلو و عقب میزدند، در حال بازی گرفتن.
to turn your head to see the surroundings

به اطراف نگاه کردن
او به اطراف نگاه میکرد تا در اتاق چهرهای آشنا پیدا کند.
to spend time playing, exploring, or making adjustments to something, usually for fun or improvement

تفریح کردن
در طول آخر هفته، او دوست دارد با وسایل الکترونیکی قدیمی ور برود، سعی در تعمیر و بهبود آنها دارد.
to focus on something or someone as the primary subject or point of interest

بر چیزی تمرکز کردن
موفقیت پروژه تا حد زیادی حول کار تیمی مؤثر میچرخد.
to happen again, especially in a repeated manner

آغاز شدن, شروع شدن، رخ دادن
هر سال، فصل آنفولانزا به نظر میرسد که دوباره فرا میرسد، همراه با افزایش بیماری و مراجعه به بیمارستان.
to help someone with tasks they should handle independently

به کسی در انجام وظایفش کمک کردن
بعد از نقل مکان برای اولین بار، جان متوجه شد که نمیتواند به والدینش برای دور زدن به دنبال او تکیه کند و مجبور شد یاد بگیرد که امور خود را مدیریت کند.
to show interesting aspects of a location to someone unfamiliar with it

جنبههای جالب یک مکان را نشان دادن
راهنمای تور ما را در اطراف موزه نشان داد، در حالی که نمایشگاهها را توضیح میداد.
to move things so that each is in a different place than before

اشیا را به مکانهای مختلف جابجا کردن
تعویض چیدمان صندلیها در رویداد میتواند شبکهسازی را تشویق کند.
to show someone the important parts of a place by walking through it together

قسمتهای مهم یک مکان را به کسی نشان دادن
راهنمای تور ما را به گردش برد در شهر تاریخی، با اشاره به نقاط دیدنی آن.
to cause a significant and positive change in something

بهتر کردن
مدیر عامل جدید با اجرای اقدامات صرفهجویی در هزینهها، شرکت را متحول کرد.
to find a solution to overcome a problem or obstacle

راه حل پیدا کردن
ما باید بر مشکلات تاخیرهای غیرمنتظره غلبه کنیم و همچنان به مهلت پروژه پایبند باشیم.
(of ideas, rumors, etc.) to be widely discussed or heard among people without a known or confirmed source

به سرعت اطراف پخش شدن
ایده یک رویداد تیمسازی مدتی است که در دفتر میچرخد، اما برنامه رسمی وجود ندارد.
(of information, news, or rumors) to spread or circulate

(اخبار، شایعات و غیره) فراگیر شدن
شایعات درباره مشکلات رابطهشان پخش شد در دفتر، باعث شد حدس و گمانهای زیادی شود.
(of information or physical objects) to circulate or distribute something, often in a haphazard or informal manner

پخش شدن, شایع شدن
شایعهای درباره جین در دفتر میگشت.
to pass something, such as an object, information, or food, to everyone in a group of people

توزیع کردن
آنها در طول رویداد سالانه بروشورها را پخش کردند.
to distribute something among a group of people

توزیع کردن
متوجه شدم که آنها در حین سخنرانی یادداشتی را دور میچرخاندند.
to avoid or evade addressing a particular issue or topic directly in conversation

اجتناب کردن, طفره رفتن
هر زمان که موضوع برنامههای آینده مطرح میشد، او تمایل داشت که دور موضوع بچرخد، پاسخهای مبهمی میداد.
to deliberately avoid discussing a difficult subject or addressing a problem

اجتناب کردن
او به مهارت از پاسخ به سوال دشوار در طول مصاحبه اجتناب کرد.
to visit someone at their house or place

سر زدن
چرا این آخر هفته نمیآیی؟ میتوانیم همدیگر را ببینیم و گپ بزنیم.
to visit someone casually or unexpectedly

سر زدن
بعداً به دفتر شما سر میزنم (drop around) تا در مورد پروژه با جزئیات بیشتر صحبت کنیم.
to have guests or people at one's home for a visit

مهمان داشتن
او دوست دارد خواهرش را در اطراف خود داشته باشد برای معاشرت.
to ask someone to come to one's home or another location, usually for a social visit or gathering

از کسی دعوت کردن
ما باید این آخر هفته چند دوست را برای شامی غیررسمی دعوت کنیم.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Around', 'Over', و 'Along' | |||
|---|---|---|---|
| بد رفتار کردن یا غیر جدی (اطراف) | بحث کردن، متقاعد کردن یا جستجو کردن (اطراف) | حرکت کردن (اطراف) | دیگران (اطراف) |
| جابجایی، بازدید یا اقامت (شبمانی) | بررسی، در نظر گرفتن یا نادیده گرفتن (بیش از حد) | افتادن یا سرریز (روی) | تجربه کردن (بیش از حد) |
| دیگران (تمام شده) | جابجایی، همراهی یا تجربه کردن (همراه) | ||
