فهرست واژگان سطح C2 - صداها

در اینجا تمام کلمات ضروری برای صحبت درباره صداها را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
muffled [صفت]
اجرا کردن

(خفه) صدا

Ex: The muffled voices behind closed doors added an air of secrecy to the conversation .

صداهای خفه‌شده پشت درهای بسته، حال و هوای رازآلودی به گفتگو اضافه کرد.

shrill [صفت]
اجرا کردن

بسیار بلند (صدا)

Ex: The toddler let out a shrill scream in the supermarket , catching everyone 's attention .

کودک نوپا در سوپرمارکت جیغ تیزی کشید و توجه همه را به خود جلب کرد.

dissonant [صفت]
اجرا کردن

ناهماهنگ (صدا)

Ex: The dissonant notes clashed with the melody , producing an unsettling effect .

نت‌های ناسازگار با ملودی برخورد کردند و اثری ناخوشایند ایجاد کردند.

grating [صفت]
اجرا کردن

صدای بسیار بلند یا ناخوشایند

Ex: A distinctive and grating noise filled the air as the Styrofoam pieces rubbed against each other .

صدایی متمایز و ناخوشایند هوا را پر کرد در حالی که تکه‌های استایروفوم به هم ساییده می‌شدند.

clanging [صفت]
اجرا کردن

صدایی شبیه برخورد با دو جسم فلزی بهم را دادن

Ex:

صدای کوبیدن چکش آهنگر بر روی سندان هوا را پر از کوبه‌ای ریتمیک کرد.

jarring [صفت]
اجرا کردن

(صدا) گوش‌خراش

Ex: The news of the accident was jarring , leaving everyone in shock and disbelief .

خبر حادثه تکان‌دهنده بود، همه را در شوک و ناباوری گذاشت.

squeaky [صفت]
اجرا کردن

صدای جیرجیر

Ex: The squeaky shoes of the basketball players echoed in the gymnasium during the match .

کفش‌های جیرجیرکننده بازیکنان بسکتبال در سالن ورزشی در طول مسابقه طنین انداز شد.

raucous [صفت]
اجرا کردن

بلند و آزاردهنده (صدا)

Ex: The raucous noise of the city streets made it difficult to have a conversation outside .

صدای بلند و ناهنجار خیابان‌های شهر صحبت کردن در بیرون را دشوار می‌کرد.

whirring [صفت]
اجرا کردن

صدای وزوز

Ex:

همانطور که مردم نزدیک می‌شدند، درب اتوماتیک با مکانیزمی وزوزکننده به آرامی باز شد.

raspy [صفت]
اجرا کردن

صدای آزاردهنده یا ناخوشایند

Ex:

موتور فرسوده صدای خشن و تق تق مانندی تولید کرد در حالی که ماشین به سختی روشن می‌شد.

blaring [صفت]
اجرا کردن

صدای بلند و ناخوشایند

Ex:

ناگهان سکوت را شکست، زنگ هشدار بلند او را از خوابی آرام بیدار کرد.

thudding [صفت]
اجرا کردن

بسیار خفه (صدا)

Ex:

صدای کوبنده ماشین‌آلات سنگین در سراسر مجتمع صنعتی شنیده می‌شد.

guttural [صفت]
اجرا کردن

صدایی شبیه به صدای قورباغه و کلاغ

Ex: The guttural laughter of the old man was a deep , hearty sound that echoed through the tavern .

خنده گلویی پیرمرد صدایی عمیق و صمیمی بود که در میخانه طنین انداز شد.

jangling [صفت]
اجرا کردن

صدایی شبیه برخورد با دو جسم فلزی بهم را دادن

Ex: Drawing attention to the accident in the workshop , the jangling noise of the dropped toolbox was hard to ignore .

جلب توجه به حادثه در کارگاه، سر و صدای ناهنجار جعبه ابزار افتاده سخت بود که نادیده گرفته شود.

susurrous [صفت]
اجرا کردن

بسیار ملایم (صدا)

Ex: The susurrous hum of the fan in the background helped me fall asleep .

وزوز پچپچ کننده فن در پس‌زمینه به من کمک کرد تا بخوابم.

clangorous [صفت]
اجرا کردن

پر سروصدا

Ex: As the train passed by , its wheels emitted a clangorous screech .

همانطور که قطار عبور می‌کرد، چرخ‌هایش صدای بلند و ناهنجاری از خود بیرون داد.

mellisonant [صفت]
اجرا کردن

دلنشین (صدا)

Ex: Echoing through the playground , the mellisonant laughter of children brought joy to the air .

طنین خنده دلنشین کودکان در زمین بازی، شادی را به هوا آورد.

strident [صفت]
اجرا کردن

گوش‌خراش

Ex: Her strident voice could be heard from across the room .

صدای تیز او از آن سوی اتاق شنیده می‌شد.

mellifluous [صفت]
اجرا کردن

گوش‌نواز

Ex: The actor 's mellifluous delivery of Shakespeare 's soliloquy moved the audience to tears .

اجرای خوشآهنگ تک‌گویی شکسپیر توسط بازیگر تماشاگران را به گریه انداخت.

euphonious [صفت]
اجرا کردن

خوش‌صدا

Ex: She was enchanted by the euphonious harmony of the choir singing in perfect unison .

او از هارمونی خوشآهنگ گروه کر که در هماهنگی کامل می‌خواندند، مسحور شده بود.

clamorous [صفت]
اجرا کردن

پر سروصدا

Ex: In the market , the clamorous voices of vendors competed for customers ' attention .

در بازار، صداهای پرسر و صدای فروشندگان برای جلب توجه مشتریان رقابت می‌کردند.

to screech [فعل]
اجرا کردن

صدای گوش‌خراش ایجاد کردن

Ex: The brakes screeched as the bus came to a sudden stop .

ترمزها جیغ کشید وقتی که اتوبوس ناگهان ایستاد.

to chime [فعل]
اجرا کردن

صدایی شبیه صدای زنگ دادن

Ex: The clock in the town square chimed every hour .

ساعت در میدان شهر هر ساعت زنگ می‌زد.

to purl [فعل]
اجرا کردن

صدایی شبیه صدای آب دادن

Ex:

فواره در باغ به نرمی غلغله می‌کند، و به محیط اطراف آرامش می‌بخشد.

اجرا کردن

پژواک

Ex: The reverberation of footsteps in the empty hallway created an eerie atmosphere , amplifying the sense of emptiness .

پژواک قدم‌ها در راهروی خالی یک جو ترسناک ایجاد کرد، که احساس خلاء را تقویت می‌کرد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement