علوم انسانی SAT - Communication

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ارتباطات، مانند "لاف زدن"، "توضیح دادن"، "محاوره ای" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم انسانی SAT
اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: Despite the overwhelming evidence , she would n't acknowledge her mistake .

علیرغم شواهد قاطع، او نمی‌خواست اشتباه خود را بپذیرد.

اجرا کردن

تلفظ کردن

Ex: Before the training , she had struggled to pronounce certain words , but now she is much more confident .

قبل از آموزش، او در تلفظ برخی کلمات مشکل داشت، اما حالا خیلی بیشتر اعتماد به نفس دارد.

to disprove [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex:

تاریخ‌نگار با حقایق تاریخی افسانهٔ محبوب را رد کرد.

to boast [فعل]
اجرا کردن

لاف زدن

Ex: The CEO used the press conference to boast about the company 's recent successes and innovative breakthroughs .

مدیر عامل از کنفرانس مطبوعاتی برای لاف زدن در مورد موفقیت‌های اخیر و پیشرفت‌های نوآورانه شرکت استفاده کرد.

to murmur [فعل]
اجرا کردن

زیر لب حرف زدن

Ex:

تماشاگران در حالی که اجرا کننده به صحنه می‌آمد، در انتظار شروع به زمزمه کردند.

to assert [فعل]
اجرا کردن

به قطع اظهار کردن

Ex: During the debate , the politician asserted their stance on the controversial issue .

در طول مناظره، سیاستمدار موضع خود را در مورد موضوع بحث‌برانگیز تأکید کرد.

to proclaim [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The host took the stage to proclaim the beginning of the festivities and welcome the guests .

میزبان به روی صحنه رفت تا آغاز جشن‌ها را اعلام کند و از مهمانان استقبال نماید.

to approve [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: The regulatory authority announced its decision to approve the pharmaceutical company 's new drug for public use after thorough testing .

مرجع نظارتی تصمیم خود را برای تأیید داروی جدید شرکت دارویی برای استفاده عمومی پس از آزمایش‌های دقیق اعلام کرد.

اجرا کردن

بیان کردن

Ex: When teaching a language , it 's essential to enunciate each syllable so that students can mimic correct pronunciation .

هنگام آموزش یک زبان، ضروری است که هر هجا را به وضوح تلفظ کنید تا دانش آموزان بتوانند تلفظ صحیح را تقلید کنند.

اجرا کردن

خلاصه کردن

Ex: The executive summary encapsulated the main findings of the extensive market research .

خلاصه اجرایی خلاصه یافته‌های اصلی تحقیق گسترده بازار را ارائه داد.

to rave [فعل]
اجرا کردن

تند و نامنسجم صحبت کردن

Ex: When discussing his favorite hobby , he raved about the intricacies and nuances .

وقتی در مورد سرگرمی مورد علاقه‌اش صحبت می‌کرد، در مورد پیچیدگی‌ها و ظرافت‌ها پرگویی می‌کرد.

اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The salesperson demonstrated the product 's features and functionality to the customer .

فروشنده ویژگی‌ها و عملکرد محصول را به مشتری نشان داد.

to expound [فعل]
اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: He expounded on his theory , offering new insights into the issue .

او نظریه خود را توضیح داد، بینش‌های جدیدی در مورد موضوع ارائه کرد.

to concede [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex: Despite his initial resistance , he eventually conceded the need for change .

علیرغم مقاومت اولیه او، در نهایت او اعتراف کرد به نیاز به تغییر.

to cite [فعل]
اجرا کردن

نقل قول کردن

Ex: The journalist cited interviews with eyewitnesses to report on the events accurately .

روزنامه‌نگار مصاحبه‌هایی با شاهدان عینی را نقل کرد تا درباره رویدادها به‌طور دقیق گزارش دهد.

to signal [فعل]
اجرا کردن

علامت دادن

Ex: In a crowded room , she discreetly signaled her friend across the table to join her .

در یک اتاق شلوغ، او با اشاره‌ای محتاطانه به دوستش آن طرف میز علامت داد که به او بپیوندد.

to retract [فعل]
اجرا کردن

پس گرفتن

Ex: The news outlet was pressured to retract the false information it had published .

رسانه تحت فشار قرار گرفت تا اطلاعات نادرستی که منتشر کرده بود را پس بگیرد.

to denounce [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The professor denounced plagiarism , emphasizing the importance of academic integrity .

استاد سرقت ادبی را محکوم کرد و بر اهمیت صداقت علمی تأکید نمود.

to outline [فعل]
اجرا کردن

خلاصه گفتن

Ex: In the business plan , the entrepreneur outlined the goals and strategies for the next quarter .

در طرح کسب‌وکار، کارآفرین اهداف و استراتژی‌ها را برای سه‌ماهه آینده خلاصه کرد.

اجرا کردن

لابه‌لای (چیزی) گذاشتن

Ex: He interjected a sarcastic remark that broke the tension .

او یک اظهار نظر طعنه‌آمیز در میان آورد که تنش را شکست.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex: He indicated his interest in the job offer during the initial phone interview .

او در مصاحبه تلفنی اولیه علاقه خود به پیشنهاد شغلی را بیان کرد.

اجرا کردن

پایه قرار دادن

Ex: Historians may postulate the motives behind historical figures ' actions based on available evidence .

تاریخ‌دانان ممکن است بر اساس شواهد موجود، انگیزه‌های پشت اقدامات چهره‌های تاریخی را فرض کنند.

اجرا کردن

ساده‌سازی بیش از حد

Ex: Politicians often oversimplify problems to make their solutions seem more appealing .

سیاستمداران اغلب مشکلات را بیش از حد ساده می‌کنند تا راه‌حل‌هایشان جذاب‌تر به نظر برسد.

to recant [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex: In the upcoming meeting , the spokesperson will recant the company 's previous stance on the issue .

در جلسه آینده، سخنگو از موضع قبلی شرکت در مورد این موضوع عقب‌نشینی خواهد کرد.

اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: The author illustrated the idea of teamwork through various stories in the book .

نویسنده ایده کار تیمی را از طریق داستان‌های مختلف در کتاب توضیح داد.

to renounce [فعل]
اجرا کردن

انکار کردن

Ex: The group renounced the outdated traditions and embraced more progressive ideas .

گروه از سنت‌های منسوخ دست کشید و ایده‌های پیشروتر را پذیرفت.

to condemn [فعل]
اجرا کردن

شدیدا مخالفت کردن

Ex: The organization condemned discriminatory practices and called for equal treatment .

سازمان محکوم کرد روش‌های تبعیض‌آمیز را و خواستار رفتار برابر شد.

to posit [فعل]
اجرا کردن

مسلم فرض گرفتن

Ex: The scientist decided to posit the existence of an undiscovered particle to explain the anomalies in the experimental data .

دانشمند تصمیم گرفت وجود یک ذره کشف نشده را فرض کند تا ناهنجاری‌های موجود در داده‌های آزمایشی را توضیح دهد.

to retell [فعل]
اجرا کردن

بازگویی

Ex: The historian retold the events of the battle in vivid detail .

تاریخ‌نگار با جزئیات زنده دوباره تعریف کرد رویدادهای نبرد را.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex: The teacher elucidated the challenging math problem , making it easier for students to comprehend .

معلم مشکل ریاضی چالش‌برانگیز را روشن کرد، که باعث شد دانش‌آموزان راحت‌تر آن را درک کنند.

to specify [فعل]
اجرا کردن

مشخص کردن

Ex: The contract must specify the terms of payment , including the amount and due date .

قرارداد باید شرایط پرداخت، از جمله مبلغ و تاریخ سررسید را مشخص کند.

اجرا کردن

شیوا صحبت کردن

Ex: It 's important for public speakers to articulate their words effectively to engage the audience .

برای سخنرانان عمومی مهم است که کلمات خود را به طور مؤثر بیان کنند تا مخاطب را جذب کنند.

اجرا کردن

جزئیات اضافه کردن

Ex: In the interview , the candidate was asked to elaborate on their problem-solving skills , providing concrete examples from previous experiences .

در مصاحبه، از کاندیدا خواسته شد تا در مورد مهارت‌های حل مسئله خود به تفصیل توضیح دهد و مثال‌های عینی از تجربیات قبلی ارائه کند.

to chant [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: As part of the ceremony , the priest chanted blessings , invoking divine favor upon the newlyweds .

به عنوان بخشی از مراسم، کشیش سرود برکت‌ها را خواند، و از لطف الهی برای تازه عروس و داماد دعا کرد.

to recite [فعل]
اجرا کردن

از حفظ گفتن

Ex: During the ceremony , members of the congregation took turns to recite passages from the holy book .

در طول مراسم، اعضای جماعت به نوبت برای خواندن قطعاتی از کتاب مقدس اقدام کردند.

to encode [فعل]
اجرا کردن

درست بیان کردن (یک مفهوم در یک زبان خارجی)

Ex: The language exchange program provided an opportunity for participants to practice encoding their ideas in a foreign language .

برنامج تبادل زبان به شرکت‌کنندگان فرصتی داد تا کدگذاری ایده‌های خود را به یک زبان خارجی تمرین کنند.

declaration [اسم]
اجرا کردن

اعلامیه

Ex: In his speech , he made a bold declaration of his intentions to run for office .

در سخنرانی خود، او اعلامیه جسورانه‌ای از قصد خود برای نامزدی در انتخابات داد.

اجرا کردن

اعتراض

Ex: The workers ' protestation against the new policy echoed through the halls of the building .

اعتراض کارگران به سیاست جدید در راهروهای ساختمان طنین انداز شد.

rant [اسم]
اجرا کردن

سخنرانی خشمگین

Ex: I tuned out his rant after the first five minutes .

من بعد از پنج دقیقه اول دیگر به سخنرانی خشمگین او گوش ندادم.

اجرا کردن

آواسازی

Ex: Her vocalization during the presentation was clear and confident .

آواسازی او در طول ارائه واضح و مطمئن بود.

groan [اسم]
اجرا کردن

ناله

Ex: The patient let out a groan as the doctor examined the injury .

بیمار هنگام معاینه آسیب توسط پزشک، ناله‌ای سر داد.

lament [اسم]
اجرا کردن

گریه غم‌انگیز

Ex: The mother 's lament for her missing child was heart-wrenching to hear .

ناله مادر برای فرزند گمشده‌اش قلب‌خراش بود.

fluent [صفت]
اجرا کردن

روان

Ex: The lawyer 's fluent arguments convinced the jury .

استدلال‌های روان وکیل هیئت منصفه را متقاعد کرد.

vernacular [صفت]
اجرا کردن

محلی

Ex: She gave a captivating speech in the vernacular dialect of her hometown , connecting deeply with the audience .

او یک سخنرانی جذاب به گویش محلی زادگاهش ایراد کرد و ارتباط عمیقی با مخاطبان برقرار کرد.

اجرا کردن

ناگویا

Ex: Inarticulate protests often fail to convey the depth of public dissatisfaction .

اعتراضات نامفهوم اغلب در انتقال عمق نارضایتی عمومی شکست می‌خورند.

expository [صفت]
اجرا کردن

تفسیری

Ex:

او نوشتن توضیحی را به مقاله‌های متقاعدکننده ترجیح می‌دهد.

descriptive [صفت]
اجرا کردن

توصیفی

Ex: The artist 's descriptive sketches captured the essence of the bustling city life .

طرح‌های توصیفی هنرمند، جوهر زندگی پرجنب‌وجوش شهری را به تصویر کشید.

eloquent [صفت]
اجرا کردن

خوش‌بیان

Ex: She 's eloquent , effortlessly captivating audiences with her persuasive and articulate speech .

او فصیح است، با سخنرانی متقاعدکننده و شیوای خود به راحتی مخاطبان را مجذوب می‌کند.

explicitly [قید]
اجرا کردن

به صراحت

Ex: The disclaimer on the website explicitly clarified terms and conditions .

سلب مسئولیت در وبسایت به وضوح شرایط و ضوابط را روشن کرد.

expressly [قید]
اجرا کردن

به صراحت

Ex: He expressly mentioned the deadline for submitting the report .

او به صراحت مهلت ارسال گزارش را ذکر کرد.