واژگان ضروری برای آزمون SAT - کلمات ادبی
در اینجا شما برخی از کلمات ادبی انگلیسی مانند "connive"، "pathos"، "semblance" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در آزمون های SAT خود به آنها نیاز دارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
an ability or skill that has been developed through training or practice

اکتساب, مهارت
اکتساب تواناییهای سخنرانی عمومی، اعتماد به نفس او را روی صحنه دگرگون کرد.
knowledgeable or skilled in a particular field or activity, typically as a result of experience or study

آگاه, با تجربه
او در زبانهای برنامهنویسی کامپیوتر بسیار مسلط است، که این او را به یک توسعهدهنده مورد تقاضا تبدیل میکند.
very courageous and not afraid of situations that are dangerous

دلیر, خودسر، متهور، بیباک
در مواجهه با خطرات بیشمار، آتشنشان نترس بدون تردید جانها را نجات داد.
the quality of being foolishly or rudely bold

جسارت, بیپروایی، بیباکی، تهور
بیپروایی او باعث شد که رهبر بسیار محترم را آشکارا مورد انتقاد قرار دهد.
fair in judgment or treatment

بی طرف, منصفانه
رویکرد منصفانه مدیر در ارزیابی کارکنان، محیط کاری مثبتی را تقویت میکند.
condemned to suffer or face misfortune as a result of supernatural punishment

ملعون, محکوم
جادوگر ملعون پادشاهی را با زمستانی ابدی نفرین کرد.
hard to manage or endure

سخت
بار کاری خستهکننده او را تا پایان هفته خسته کرد.
demanding or requiring a considerable amount of effort and energy to deal with

مطالبهگر
مطالعه برای امتحانات نهایی میتواند برای دانشآموزان بسیار خستهکننده باشد.
the clothes or attire that someone wears, often chosen for a specific occasion or purpose

لباس, پوشاک
پوشاک سنتی عروسی در آن فرهنگ شامل گلدوزیهای پیچیده و رنگهای پرجنبوجوش است.
a group of people organized together because they share similar interests or goals

سازمان, محفل
او به یک سلسله مذهبی پیوست که به کارهای خیریه در جوامع فقیر اختصاص داشت.
yarn or fabric with mixed colors that create muted greyish shades, often with flecks of other colors

تویید, ترکیب رنگها
او با استفاده از نخ هایی که دارای لکه های قرمز و بنفش بود، یک شال هیثر بافت.
a tightly packed or clustered group or mass

یک گروه فشرده, یک توده متراکم
یک دسته درختان سایهای در کنار دریاچه فراهم میکرد.
a meal with fine food, typically for many people, celebrating a special event

غذای مجلل
شام شکرگزاری یک ضیافت سنتی در ایالات متحده است.
a short, thick, coarse hair growing naturally on an animal or person

موی کوتاه و زبر
او موهای زبر چانه اصلاح نشدهاش را احساس کرد.
a collection of different kinds of items gathered together without any particular order

متنوع, گوناگون
او مختلف لباسها را در سبد لباسشویی پیدا کرد، از جمله جوراب، پیراهن و شلوار جین.
a relatively small degree of a good and desirable thing

اندکی, مقدار کمی
رستوران مقدار کمی از جذابیت ارائه میدهد، اما خدمات قابل بهبود است.
to manage or take care of a situation, task, or responsibility successfully

با موفقیت بر چیزی غلبه کردن
او به سرعت به لوله شکسته رسیدگی کرد و نشت را متوقف کرد.
to be pulled along by a leading force

کشیده شدن
همانطور که قایق سرعت میگرفت، یک رد آب کفآلود در پشت آن کشیده میشد.
a person who regularly enjoys drinking alcohol, often seen indulging in social settings

میخور, مهمانی باز
مشروبفروشی محلی بسیاری از مینوشان را جذب میکند که از انتخاب گستردهی شرابهای آن قدردانی میکنند.
a feeling of long-lasting sadness that often cannot be explained

سودازَدگی, مالیخولیایی
زیبایی غروب او را پر از احساس ملانکولی کرد و فرصتهای از دست رفته را به یادش آورد.
deviating from what is considered conventional or expected

عجیبوغریب
کل وضعیت عجیب به نظر میرسید، و همه را متحیر گذاشت.
lacking freshness or excitement due to overuse, age, or repetition

کهنه, تکراری
موضوعات گفتگوی آنها کهنه شد، فاقد هیجانی که زمانی داشتند.
showing a formal stiffness, often without a natural flow

مصنوعی, غیرطبیعی
گفتگوی مهمانی تصنعی شد وقتی که موضوعی برای بحث نداشتند.
a person's chest

سینه
او با افتخار یک مدال روی سینهاش، نزدیک به قلبش میپوشید.
the forward part of a ship or boat, typically pointed and leading ahead through the water

دماغه کشتی, پیشانی قایق
او در دماغه قایق ایستاده بود، از منظره ساحل نزدیک شونده لذت میبرد.
to make someone feel uneasy and ashamed

دستپاچه کردن, شرمنده کردن
نوجوان خجالتی به راحتی با کمترین توجه یا بررسی شرمسار میشد.
to secretly cooperate or conspire with others, typically to commit wrongdoing or deceit

تبانی کردن
سال گذشته، شرکتهای رقیب برای تعیین قیمتها و حذف رقابت تبانی کردند.
a person who signs a bond to guarantee another's fulfillment of obligations

ضامن, کفیل
به عنوان یک ضامن مورد اعتماد، او اطمینان داد که تعهدات مالی پروژه برآورده خواهد شد.
to move clumsily or struggle while walking

تقلا کردن (هنگام راه رفتن)
ورزشکار مصدوم سعی کرد با تلوتلو خوردن از زمین خارج شود، با هر قدم به وضوح لنگ میزد.
a large crowd of people gathered closely together

جمعیت, دسته، انبوه
تا ظهر، جمعیت در اطراف هنرمند خیابانی تشکیل شده بود.
to search a place thoroughly, often in a rough or disorderly manner, especially with the intention of stealing or causing damage

گشتن, غارت کردن
معترضان دفترهای دولتی را غارت کردند، اسناد و تجهیزات را نابود کردند.
to express one's disagreement, refusal, or reluctance

مخالفت کردن, اعتراض کردن
عضو کمیته به بودجه پیشنهادی اعتراض کرد و نگرانیهای خود را درباره امکانپذیری آن بیان کرد.
to approach or address someone aggressively or boldly, often with an intent to engage in conversation

سر صحبت را با (کسی) باز کردن, به کسی نزدیک شدن
دیروز او به من نزدیک شد، و از من آدرس نزدیکترین ایستگاه اتوبوس را پرسید.
the state of being unhappy and despairing

دلسردی, ناامیدی
از دست دادن شغلش او را در احساس عمیقی از ناامیدی فرو برد، بدون اینکه بداند چگونه به جلو حرکت کند.
characterized by remarks or actions that diminish or belittle something's value or significance

تحقیرآمیز, کماهمیتکننده
نگرش تحقیرآمیز نسبت به روشهای سنتی پیشرفت در تحقیق را مختل کرد.
to treat someone disrespectfully by showing a lack of attention or consideration

به کسی بیاحترامی کردن
در طول جلسه، تصمیم او برای ترک کردن بدون خداحافظی به نظر میرسید که تحقیر تلاشهای تیم است.
a large stack of wood used for burning the body of a dead person at a funeral

تل هیزم (برای سوزاندن جسد)
به طور سنتی، اجساد بر روی یک آتشگاه در کنار رودخانه قرار میگرفتند.
a feeling of happiness, joy, or amusement

شادی, نشاط
موجی از شادی در میان تماشاگران در طول اجرای خندهدار کمدین جاری شد.
to sing in a soft, gentle, and melodious manner, often with a sentimental or romantic tone

زیر لب آواز خواندن
خواننده آواز نرم خواند که تمام مخاطبان را مجذوب خود کرد.
to wait for something or someone

انتظار کشیدن, چشم به راه بودن
او کنار پنجره نشست، منتظر تحویل یک بسته مهم بود.
in a manner lacking energy, enthusiasm, or interest

بی انرژی, بی علاقه
او بیحال از پنجره به بیرون نگاه کرد، باران را تماشا میکرد.
impressive and great in size

بسیار بزرگ و وسیع
کشتی با ابهت به سمت بندر حرکت کرد، اندازه عظیم و طراحی ظریف آن توجه بینندگان را جلب کرد.
to travel or proceed on a course, especially slowly or indirectly

حرکت کردن, به آرامی پیش رفتن
رودخانه از میان دره میپیچد و مناظر زیبایی خلق میکند.
to fail to be successful or make any progress

در رسیدن به موفقیت ناکام ماندن, هیچ پیشرفتی نکردن
بدون حمایت و منابع مناسب، بسیاری از دانشآموزان بااستعداد در مدارس کمبودجه رنج میبرند.
to show a facial expression that signifies shame or pain

چهره در هم کشیدن
او از درد تیز در مچ پایش پس از پیچ خوردن روی سنگفرش ناهموار چهره درهم کشید.
a strong and violent storm characterized by high winds, heavy rain, thunder, and lightning

طوفان شدید
(of a person) displaying a childish behavior due to being treated very well or having been given everything they desired in the past

لوس
رفتار لوس او در رستوران شرمآور بود، وقتی که به خاطر کامل نبودن غذایش قشقرق به پا کرد.
related to a state of intense or suppressed anger that is simmering beneath the surface, often not openly expressed

در حال جوش, پنهان
او میتوانست خشم نهفته را در اتاق پس از مشاجره احساس کند.
reckless and willing to do dangerous things

کلهشق, نترس
به عنوان یک هنرمند بدلکاری بیپروا، او به طور مداوم مرزهای خطر را در اجراهایش جابجا میکند.
a pleasant shady place under trees or climbing plants in a garden or wood

سایه بان, محوطه سرسبز
زوج در یک سایهبان رمانتیک تزئین شده با گلها با هم پیمان بستند.
to isolate or separate something or someone from outside influence or contact

منزوی کردن, مجزا کردن
شاهد در یک خانه امن جدا شد تا از او محافظت شود و از هرگونه مداخله جلوگیری شود.
in a manner that is dishonorable, mean, or morally low

پستانه, به شیوه ای پست
او به دلیل پست عمل کردن با گرفتن اعتبار کار همکارش متهم شد.
to officially decide and declare in a law court that someone is not guilty of a crime

تبرئه کردن
هیئت منصفه به اتفاق آرا تصمیم به تبرئه متهم به دلیل عدم وجود شواهد کافی گرفت.
permission or authorization to do something

اجازه
او اجازه درخواست تجدیدنظر از تصمیم را خواست.
to directly address someone or something in a passionate or emotional manner

خطاب کردن, نواختن
سخنران جمعیت را مستقیماً خطاب قرار داد و آنها را به برخاستن و درخواست تغییر ترغیب کرد.
to lose consciousness temporarily, often due to strong emotion, heat, or exhaustion

غش کردن, از هوش رفتن
او از هوش رفت وقتی که ستاره مورد علاقه اش را از نزدیک دید.
a circular arrangement of flowers, leaves, or other materials, often used as a decoration or tribute

تاج گل, حلقه گل
عروس یک تاج گل زیبا از گلهای رز را در راهرو حمل میکرد.
to spoil, harm, or destroy something, such as a plant, crop, or place, typically due to disease, pests, or unfavorable conditions

آفتزده کردن
بیماری تمام باغ را نابود کرد و آن را برای سالها بیحاصل گذاشت.
(of a law, regulation, rule, etc.) extremely limiting and strict

سختگیرانه, سفتوسخت، محکم
دولت اقدامات سختگیرانهای را برای کنترل گسترش ویروس اعمال کرد.
the leftover plant material, like seed coverings and bits of stem or leaves, remaining after crops are harvested

کاه, کلش
کاه از مزرعه ذرت زمین را پوشاند.
a quality that evokes deep emotions, particularly feelings of pity, sorrow, or empathy

حالت رقتبار, وضع ترحمانگیز
نقاشی دارای یک پاتوس عمیق بود که جوهر رنج انسان را به تصویر میکشید.
describing someone or something having qualities associated with prophecy or foresight

پیامبرانه, دوراندیش
رویاهای vatic او اغلب نگاههای عجیبی به آیندههای ممکن ارائه میکرد.
used to indicate that something will happen or be done soon, without delay

به زودی, در اسرع وقت
تعمیرکار گفت که به زودی خواهد آمد تا دستگاه خراب را تعمیر کند.
a large, imposing building, especially one that is impressive in size or appearance

عمارت, ساختمان بزرگ
ساختمان دولتی دفاتری برای بخشهای مختلف داشت.
to clearly express or show a feeling, quality, or attitude through words, actions, or appearance

بروز دادن, نمایاندن
کودک هنگام شروع توفان ترس ابراز کرد.
a condition or situation that is similar or only appears to be similar to something

ظاهر فریبنده
علیرغم هرج و مرج، تیم در طول وضعیت اضطراری ظاهری از نظم را حفظ کرد.
in a manner that lacks good judgment or discretion

بیاندازه, بدون قضاوت
پروژه شکست خورد زیرا آنها وجوه را بیمهارت مدیریت کردند.
wearing clothes, especially in a particular manner or material

پوشیده, مزین
او برای هوای سرد یک پلیور گرم و شلوار جین پوشیده بود.
a place where alcoholic drinks and sometimes food are served, often for socializing

مهمانخانه, بار
میزخانه انواع آبجو و غذای بار را سرو میکرد.
to disagree or deny that something is true

رد کردن, مخالفت کردن
علیرغم تلاشهای او برای انکار اتهامات، حقیقت در نهایت آشکار شد.
