کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته - واحد 3 - 3B

در اینجا، شما واژگان از واحد 3 - 3B در کتاب درسی Face2Face Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "متورم شدن"، "شعله ور شدن"، "گشتن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته
well [حرف ندا]
اجرا کردن

خب

Ex: Well , I guess we 'll have to agree to disagree on this one .

خب، فکر می‌کنم باید توافق کنیم که در این مورد اختلاف نظر داریم.

to swell up [فعل]
اجرا کردن

متورم شدن

Ex: His ankle swelled up after he twisted it during the basketball game .

قوزک پایش پس از پیچ خوردن در بازی بسکتبال ورم کرد.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: She does n't want to pick up the flu , so she always gets vaccinated

او نمی‌خواهد گرفتن آنفلوانزا، بنابراین همیشه واکسن می‌زند.

to block up [فعل]
اجرا کردن

مسدود شدن

Ex: If the arteries block up , it can lead to serious health complications .

اگر شریان‌ها مسدود شوند، می‌تواند منجر به عوارض جدی سلامتی شود.

اجرا کردن

مبتلا شدن

Ex: She was careful to wash her hands frequently to avoid going down with the contagious stomach bug .

او مراقب بود که دست‌هایش را مرتب بشوید تا از مبتلا شدن به ویروس معده واگیردار جلوگیری کند.

اجرا کردن

پخش شدن

Ex: Good hygiene practices can reduce the likelihood of the stomach flu going around in the household .

رعایت بهداشت خوب می‌تواند احتمال گسترش آنفولانزای معده در خانه را کاهش دهد.

to put on [فعل]
اجرا کردن

تجویز کردن

Ex:

پزشک اطفال کودک را در یک دوره واکسیناسیون قرار داد تا در برابر بیماری‌ها محافظت شود.

اجرا کردن

زدن (جوش یا کهیر)

Ex: Some people may come out in pimples or acne as a side effect of certain medications .

برخی افراد ممکن است به عنوان عوارض جانبی برخی داروها دچار جوش یا آکنه شوند.

to come off [فعل]
اجرا کردن

ترک کردن

Ex: He successfully came off alcohol after undergoing a rehabilitation program .

او پس از گذراندن یک برنامه توانبخشی با موفقیت از الکل کناره‌گیری کرد.

to flare up [فعل]
اجرا کردن

(بیماری) عود کردن

Ex: The illness seemed to have been in remission , but it flared up unexpectedly .

به نظر می‌رسید بیماری در حال بهبودی است، اما ناگهان شعله‌ور شد.

to come on [فعل]
اجرا کردن

شروع به ظاهر شدن

Ex: A sense of dread started coming on as the deadline approached .

حس ترس شروع به ظاهر شدن کرد با نزدیک شدن به مهلت.