کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته - واحد 8 - 8B

در اینجا، شما واژگان از واحد 8 - 8B در کتاب درسی Face2Face Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "اختلال"، "بقا"، "شکست"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته
to disturb [فعل]
اجرا کردن

آزار دادن

Ex: The tragic news disturbed her deeply , leaving her unable to focus .

خبر غمگین او را عمیقاً آشفته کرد، به طوری که نتوانست تمرکز کند.

disturbance [اسم]
اجرا کردن

اختلال

Ex: She was woken up by a disturbance in the middle of the night .

او توسط یک اختلال در نیمه شب از خواب بیدار شد.

to recover [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: Last month , she promptly recovered from the illness .

ماه گذشته، او به سرعت از بیماری بهبود یافت.

recovery [اسم]
اجرا کردن

بهبود

Ex: She felt better after a period of rest and recovery .
to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

rider [اسم]
اجرا کردن

راننده

Ex: Many riders prefer using motorcycles for their daily commute .

بسیاری از رانندگان ترجیح می‌دهند از موتورسیکلت برای رفت و آمد روزانه خود استفاده کنند.

to divide [فعل]
اجرا کردن

تقسیم کردن

Ex: Last year , the government divided the large region into smaller administrative units .

سال گذشته، دولت منطقه بزرگ را به واحدهای اداری کوچکتر تقسیم کرد.

division [اسم]
اجرا کردن

تفرقه

Ex: Social media platforms can amplify division among users with opposing views .

پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی می‌توانند تقسیم را میان کاربران با دیدگاه‌های مخالف تقویت کنند.

to survive [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: Despite the severe injuries from the explosion , the soldier managed to crawl to safety and survived until medics arrived .

علیرغم جراحات شدید ناشی از انفجار، سرباز توانست به جای امنی بخزد و تا رسیدن امدادگران زنده ماند.

survival [اسم]
اجرا کردن

بقاء

Ex: The film depicted the family 's struggle for survival during the war .

فیلم به تصویر کشید مبارزه خانواده برای بقا در طول جنگ.

to excite [فعل]
اجرا کردن

هیجان‌زده کردن

Ex: The prospect of starting a new job excites him about the future .

چشم‌انداز شروع یک کار جدید او را نسبت به آینده هیجان‌زده می‌کند.

excitement [اسم]
اجرا کردن

هیجان

Ex: The prospect of finally solving the complex puzzle filled him with renewed excitement , eager to crack the code .

چشم انداز حل نهایی پازل پیچیده او را با هیجان تازه ای پر کرد، مشتاق برای شکستن کد.

to fail [فعل]
اجرا کردن

ناکام ماندن

Ex: The team 's strategy failed when they could n't execute it properly .

استراتژی تیم شکست خورد وقتی که نتوانستند آن را به درستی اجرا کنند.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

happiness [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: Being surrounded by nature always brings her a deep sense of peace and happiness .

احاطه شدن توسط طبیعت همیشه به او احساس عمیقی از آرامش و خوشحالی می‌دهد.

possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

coward [اسم]
اجرا کردن

آدم بزدل

Ex: Nobody respects a coward who avoids difficult situations .

هیچ کس به ترسویی که از موقعیت‌های سخت اجتناب می‌کند احترام نمی‌گذارد.

cowardly [صفت]
اجرا کردن

ترسو

Ex:

بسیاری عقب‌نشینی او را در طول بحران عملی ترسو دیدند.

mood [اسم]
اجرا کردن

حال روحی

Ex: He could n't shake the anxious mood that had settled over him .

او نمی‌توانست از حال اضطرابی که بر او مستولی شده بود رها شود.

moody [صفت]
اجرا کردن

دمدمی‌مزاج

Ex: His moody disposition made it difficult for others to predict how he would react in any given situation .

خلق و خوی دمدمی مزاج او پیش‌بینی واکنشش در هر موقعیت معینی را برای دیگران دشوار می‌کرد.

courage [اسم]
اجرا کردن

شهامت

Ex: He lacked the courage to confront his problems head-on .

او شجاعت روبرو شدن با مشکلاتش را نداشت.

courageous [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: The courageous act of confronting her fears enabled Emily to overcome her phobia of public speaking .

عمل شجاعانه روبرو شدن با ترس‌هایش به امیلی اجازه داد تا بر هراسش از سخنرانی در جمع غلبه کند.

culture [اسم]
اجرا کردن

فرهنگ

Ex: The culture of the native tribes is full of fascinating rituals .

فرهنگ قبایل بومی پر از آیین‌های جذاب است.

cultural [صفت]
اجرا کردن

فرهنگی

Ex: Cultural differences can lead to misunderstandings , but they also offer opportunities for learning and growth .

تفاوت‌های فرهنگی می‌توانند به سوءتفاهم منجر شوند، اما آنها همچنین فرصت‌هایی برای یادگیری و رشد ارائه می‌دهند.

sympathy [اسم]
اجرا کردن

همدردی

Ex: The counselor showed sympathy towards the student who was struggling with anxiety .

مشاور نسبت به دانش‌آموزی که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کرد همدردی نشان داد.

sympathetic [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Despite their differences , they were always sympathetic to each other 's feelings .

علیرغم تفاوت‌هایشان، آن‌ها همیشه نسبت به احساسات یکدیگر همدل بودند.

talent [اسم]
اجرا کردن

استعداد

Ex: Sarah 's talent for problem-solving made her an invaluable member of the team .

استعداد سارا در حل مسئله او را به عضوی ارزشمند در تیم تبدیل کرد.

talented [صفت]
اجرا کردن

بااستعداد

Ex: The talented writer crafts engaging stories that captivate readers from beginning to end .

نویسنده بااستعداد داستان‌های جذابی می‌سازد که خوانندگان را از ابتدا تا انتها مجذوب خود می‌کند.

recent [صفت]
اجرا کردن

اخیر

Ex: In recent months , the city has seen a significant increase in tourism due to new attractions .

در ماه‌های اخیر، شهر به دلیل جاذبه‌های جدید شاهد افزایش قابل توجهی در گردشگری بوده است.

recently [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: He took up a new hobby recently .

او اخیراً یک سرگرمی جدید را شروع کرده است.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

confidently [قید]
اجرا کردن

بااطمینان

Ex: The athlete confidently crossed the finish line first .

ورزشکار با اطمینان اولین نفری بود که از خط پایان عبور کرد.

final [صفت]
اجرا کردن

پایانی

Ex: The final game of the season will determine the championship .

بازی پایانی فصل قهرمانی را مشخص خواهد کرد.

finally [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled with the project , but finally managed to finish it before the deadline .

او با پروژه دست و پنجه نرم کرد، اما بالاخره توانست آن را قبل از مهلت تمام کند.

to create [فعل]
اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: They created a new software program to solve the problem .

آنها یک برنامه نرم‌افزاری جدید برای حل مشکل ایجاد کردند.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

to depend [فعل]
اجرا کردن

وابسته بودن

Ex:

طعم غذا بستگی به کیفیت مواد اولیه و مهارت آشپز دارد.

dependent [صفت]
اجرا کردن

وابسته

Ex:

بسیاری از گیاهان برای تولید مثل به انواع خاصی از گرده‌افشان‌ها وابسته هستند.

to remark [فعل]
اجرا کردن

اظهارنظر کردن

Ex:

معلم از دانش‌آموزان خواست که مقاله را بخوانند و در مورد موضوعات و ایده‌های اصلی در انشاهای خود اظهار نظر کنند.

remarkable [صفت]
اجرا کردن

فوق العاده

Ex: The remarkable resilience of the community in the face of adversity inspired others .

انعطاف‌پذیری قابل توجه جامعه در برابر سختی‌ها دیگران را الهام بخشید.

rationale [اسم]
اجرا کردن

مبنای تصمیم‌گیری

Ex: In their legal brief , the lawyers provided a detailed rationale for why their client should be granted bail pending trial .

در یادداشت حقوقی خود، وکلا دلیلی دقیق ارائه دادند که چرا موکلشان باید تا زمان محاکمه با قید وثیقه آزاد شود.

اجرا کردن

منطقی کردن

Ex: The employee attempted to rationalize his unethical actions by claiming that everyone in the industry engages in similar practices .

کارمند سعی کرد اقدامات غیراخلاقی خود را توجیه منطقی کند با این ادعا که همه در صنعت درگیر روش‌های مشابهی هستند.

wide [صفت]
اجرا کردن

عریض

Ex: The road was wide , accommodating both cars and pedestrians comfortably .

جاده عریض بود، که هم ماشین‌ها و هم عابران پیاده را به راحتی در خود جای می‌داد.

to widen [فعل]
اجرا کردن

عریض شدن

Ex: The road gradually widens to allow for more lanes .

جاده به تدریج عریض می‌شود تا امکان خطوط بیشتری فراهم شود.

clear [صفت]
اجرا کردن

آشکار

Ex: The explanation provided by the doctor was clear , alleviating the patient 's concerns .

توضیح ارائه شده توسط پزشک روشن بود، که نگرانی‌های بیمار را کاهش داد.

to clarify [فعل]
اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The manager clarified the new policy to ensure all employees understood the changes .

مدیر سیاست جدید را توضیح داد تا مطمئن شود همه کارمندان تغییرات را درک کرده‌اند.