کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته - واحد 1 - 1A

در اینجا، شما واژگان از واحد 1 - 1A در کتاب درسی Face2Face Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "مداخله کردن"، "بحث کردن"، "قطع کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته
eye contact [اسم]
اجرا کردن

تماس چشمی

Ex: Eye contact in the meeting confirmed their unspoken agreement without needing a word .

تماس چشمی در جلسه توافق ناگفته آنها را بدون نیاز به کلمه‌ای تأیید کرد.

to gossip [فعل]
اجرا کردن

پشت سر کسی حرف زدن

Ex: Despite warnings about office etiquette , employees could n't resist gossiping about the boss 's recent decisions and personal life .

علیرغم هشدارها درباره آداب دفتر، کارمندان نتوانستند در برابر شایعه پراکنی درباره تصمیمات اخیر و زندگی شخصی رئیس مقاومت کنند.

to butt in [فعل]
اجرا کردن

مکامه‌ای را قطع کردن

Ex: I wish you would n't butt in every time I try to explain something .

دوست دارم هر بار که سعی می‌کنم چیزی را توضیح دهم، وسط حرفم نپری.

to overhear [فعل]
اجرا کردن

ناخواسته شنیدن

Ex: She accidentally overheard her friends planning a surprise party for her .

او به طور تصادفی شنید که دوستانش در حال برنامه‌ریزی برای یک مهمانی غافلگیرانه برای او هستند.

to have [فعل]
اجرا کردن

چیزی را داشتن یا تجربه کردن

Ex: They had difficulties adjusting to the new city .

آنها در تطبیق با شهر جدید مشکلاتی داشتند.

row [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: The row between the neighboring countries escalated into a significant international issue .

نزاع بین کشورهای همسایه به یک مسئله بین‌المللی مهم تبدیل شد.

اجرا کردن

پادرمیانی کردن

Ex: The teacher had to intervene when two students started arguing in the classroom .

معلم مجبور شد مداخله کند وقتی دو دانش‌آموز در کلاس شروع به جر و بحث کردند.

to grumble [فعل]
اجرا کردن

غر زدن

Ex: They grumbled softly as they waited for their food .

آن‌ها در حالی که منتظر غذایشان بودند، آرام غر زدند.

اجرا کردن

استراق سمع کردن

Ex: The spy skillfully eavesdropped on the enemy 's plans by blending into the surroundings .

جاسوس با مهارت با مخلوط شدن در محیط، به برنامه‌های دشمن گوش داد.

to bicker [فعل]
اجرا کردن

بگومگو کردن سر موضوعات کم‌اهمیت

Ex: Team members started to bicker during the project , arguing about small details and slowing down progress .

اعضای تیم در طول پروژه شروع به مشاجره کردند، در مورد جزئیات کوچک بحث کردند و پیشرفت را کند کردند.

to chat up [فعل]
اجرا کردن

با کسی معاشقه کردن

Ex: Could you help me chat up our new neighbor ?

میتوانی به من کمک کنی تا با همسایه جدیدمان گپ بزنم؟ میخواهم تأثیر خوبی بگذارم.

اجرا کردن

to engage or communicate with someone or something

Ex: As a journalist , I often come into contact with sources from various backgrounds to gather information for my articles .