کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته - واحد 10 - 10A

در اینجا، شما واژگان واحد 10 - 10A در کتاب درسی Face2Face Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "دورافتاده"، "نبوغ آمیز"، "بازنشسته کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته
far-flung [صفت]
اجرا کردن

دورافتاده

Ex: The company has expanded its operations to far-flung countries , reaching new markets .

شرکت عملیات خود را به کشورهای دورافتاده گسترش داده است و به بازارهای جدید دست یافته است.

اجرا کردن

کسی را مجبور به بازنشستگی کردن

Ex: Despite his reluctance to leave , the aging professor was pensioned off by the university , which sought to bring in new talent .

علیرغم تمایل نداشتن او به ترک کردن، استاد مسن توسط دانشگاه بازنشسته شد، که به دنبال جذب استعدادهای جدید بود.

to besiege [فعل]
اجرا کردن

محاصره کردن

Ex: In medieval warfare , it was common to besiege castles to gain control .

در جنگ‌های قرون وسطی، محاصره کردن قلعه‌ها برای کسب کنترل معمول بود.

to smuggle [فعل]
اجرا کردن

قاچاق کردن

Ex: Smugglers attempted to smuggle a large quantity of narcotics across the border .

قاچاقچیان سعی کردند مقدار زیادی مواد مخدر را از مرز قاچاق کنند.

ingenious [صفت]
اجرا کردن

مبتکرانه

Ex: Her ingenious idea for a solar-powered water heater won first prize at the science fair .
prized [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: Her prized accomplishment was winning the prestigious award for her research .

دستاورد ارزشمند او برنده شدن جایزه معتبر برای تحقیقاتش بود.

medal [اسم]
اجرا کردن

مدال

Ex: He 's aiming for a medal in the next Olympics .

او به دنبال یک مدال در المپیک بعدی است.

to recruit [فعل]
اجرا کردن

سرباز گرفتن

Ex: The military actively recruits new personnel each year .

نظامی‌ها هر سال به طور فعال پرسنل جدید استخدام می‌کنند.

account [اسم]
اجرا کردن

حساب

Ex: His account of the battle differed from the official report .

روایت او از نبرد با گزارش رسمی متفاوت بود.

to demolish [فعل]
اجرا کردن

تخریب کردن

Ex: The city decided to demolish the unsafe bridge for public safety .

شهر تصمیم گرفت برای ایمنی عمومی پل ناامن را ویران کند.

to ebb away [فعل]
اجرا کردن

کاهش یافتن

Ex: The company ’s market dominance ebbed away with the rise of new competitors .

سلطه شرکت در بازار با ظهور رقبای جدید کاهش یافت.

اجرا کردن

با دقت زیاد

Ex: The editor scrupulously reviewed the manuscript for errors .

ویراستار با دقت دستنوشته را برای یافتن اشتباهات بررسی کرد.