کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته - واحد 2 - 2A

در اینجا، شما واژگان از واحد 2 - 2A در کتاب درسی Face2Face Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "thoroughly"، "vividly"، "distinctly"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته
thoroughly [قید]
اجرا کردن

تا حد زیادی

Ex: The artist 's work was thoroughly admired for its creativity and originality .

کار هنرمند به خاطر خلاقیت و اصالتش کاملاً مورد تحسین قرار گرفت.

really [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That film was really funny .

آن فیلم واقعاً خیلی خنده‌دار بود.

deeply [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They were deeply disappointed by the outcome .

آن‌ها از نتیجه به شدت ناامید شدند.

totally [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: The dress she wore was totally out of fashion .

لباسی که پوشیده بود کاملاً از مد افتاده بود.

highly [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex: This wine is highly valued among collectors .

این شراب در میان مجموعه‌داران به شدت ارزشمند است.

extremely [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The match was extremely competitive , keeping everyone on the edge of their seats .

مسابقه بسیار رقابتی بود، همه را روی لبه صندلی‌هایشان نگه داشت.

strongly [قید]
اجرا کردن

شدیداً

Ex: He spoke strongly in favor of the reforms .

او محکم به نفع اصلاحات صحبت کرد.

firmly [قید]
اجرا کردن

محکم

Ex: She held firmly to her decision , despite the pressure from others .

او با وجود فشار دیگران، محکم به تصمیم خود پایبند ماند.

bitterly [قید]
اجرا کردن

تلخ

Ex: The two sides fought bitterly over the inheritance .

دو طرف به شدت بر سر ارث جنگیدند.

deeply [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They were deeply disappointed by the outcome .

آن‌ها از نتیجه به شدت ناامید شدند.

completely [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: She was completely unaware of the time .

او کاملاً از زمان بی‌خبر بود.

entirely [قید]
اجرا کردن

به‌طور کامل

Ex: The project was entirely funded by the government .

این پروژه کاملاً توسط دولت تأمین مالی شد.

vividly [قید]
اجرا کردن

به طور واضح

Ex: The novel vividly depicts the harsh realities of war , leaving a lasting impression on the reader .

رمان واقعیت‌های سخت جنگ را به وضوح به تصویر می‌کشد و تأثیری ماندگار بر خواننده می‌گذارد.

distinctly [قید]
اجرا کردن

به وضوح

Ex: He distinctly heard someone calling his name from across the room .

او به وضوح شنید که کسی نامش را از آن سوی اتاق صدا می‌زند.