کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته - واحد 7 - 7C

در اینجا، شما واژگان از واحد 7 - 7C در کتاب درسی Face2Face Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "کباب پز"، "سحر"، "سیل"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته
to grill [فعل]
اجرا کردن

سوال‌های زیاد پرسیدن

Ex: The teacher grilled the students on the details of the assigned reading to ensure they understood the material .

معلم دانش‌آموزان را در مورد جزئیات خواندن تکلیف مورد پرسش قرار داد تا مطمئن شود که آن‌ها مطالب را فهمیده‌اند.

to grill [فعل]
اجرا کردن

کباب‌پز کردن

Ex: The chef suggests grilling the steak for a smoky flavor .

سرآشپز پیشنهاد می‌کند که استیک را برای طعم دودی کباب کنید.

warm [صفت]
اجرا کردن

صمیمی

Ex: His warm gestures of kindness , such as offering to help , endeared him to his coworkers .

حرکات گرم مهربانی او، مانند پیشنهاد کمک، او را نزد همکارانش محبوب کرد.

warm [صفت]
اجرا کردن

گرم

Ex: The warm weather was perfect for a day at the beach .

هوای گرم برای یک روز در ساحل عالی بود.

storm [اسم]
اجرا کردن

یورش

Ex: The storm on the embassy was met with resistance from security forces .

حمله به سفارت با مقاومت نیروهای امنیتی روبرو شد.

storm [اسم]
اجرا کردن

طوفان

Ex: The sudden storm disrupted the outdoor concert .

توفان ناگهانی کنسرت فضای باز را مختل کرد.

to flood [فعل]
اجرا کردن

غرق کردن

Ex: News outlets flooded the internet with updates on the breaking story .

منابع خبری اینترنت را با به‌روزرسانی‌های مربوط به خبر فوری غرق کردند.

to flood [فعل]
اجرا کردن

آب گرفتن

Ex: When the basement started to flood , they quickly moved their belongings to higher ground to avoid damage .

وقتی زیرزمین شروع به غرق شدن کرد، آنها به سرعت وسایل خود را به زمین بالاتری منتقل کردند تا از آسیب جلوگیری کنند.

bright [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The bright young intern quickly mastered the complex tasks assigned to her .

کارآموز جوان باهوش به سرعت بر وظایف پیچیده محوله تسلط یافت.

bright [صفت]
اجرا کردن

روشن

Ex: The candlelit room felt warm and bright on a cold winter evening .

اتاق روشن شده با شمع در یک عصر سرد زمستانی گرم و روشن احساس می‌شد.

to dawn [فعل]
اجرا کردن

آشکار شدن

Ex: The realization dawned slowly after hours of reflection .
dawn [اسم]
اجرا کردن

سحرگاه

Ex: The fishermen set out at dawn , hoping to catch the best fish before the sun fully rose .

ماهیگیران در سحر راه افتادند، امیدوار بودند که بهترین ماهی‌ها را قبل از طلوع کامل خورشید صید کنند.

to freeze [فعل]
اجرا کردن

در جای خود میخکوب شدن

Ex:

همانطور که متجاوز وارد اتاق شد، مری یخ زد، چشمانش از وحشت گشاده شد.

to freeze [فعل]
اجرا کردن

منجمد کردن

Ex: Tomorrow , they will freeze the leftover soup for later use .

فردا، آنها سوپ باقیمانده را برای استفاده بعدی منجمد خواهند کرد.

to fly [فعل]
اجرا کردن

بسیار سریع حرکت کردن

Ex: He flew through the crowd to reach the stage .

او از میان جمعیت پرید تا به صحنه برسد.

to fly [فعل]
اجرا کردن

با هواپیما سفر کردن

Ex: Due to the urgency of the situation , the diplomat had to fly to the crisis-stricken region .

به دلیل فوریت وضعیت، دیپلمات مجبور شد به منطقه بحران‌زده پرواز کند.

to crack [فعل]
اجرا کردن

به فروپاشی روانی رسیدن

Ex: She tried to hide her struggles , but eventually , the weight of her responsibilities caused her to crack .

او سعی کرد تا مشکلاتش را پنهان کند، اما در نهایت، وزن مسئولیت‌هایش باعث شد که از پا درآید.

crack [اسم]
اجرا کردن

شکاف

Ex: They peered through a crack in the fence to watch the game .

آن‌ها از طریق یک ترک در حصار برای تماشای بازی نگاه کردند.