کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته - واحد 7 - 7C
در اینجا، شما واژگان از واحد 7 - 7C در کتاب درسی Face2Face Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "کباب پز"، "سحر"، "سیل"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to ask a lot of challenging and persistent questions to get information or clarification

سوالهای زیاد پرسیدن
در طول مناظره، مجری از نامزدهای سیاسی در مورد سیاستها و برنامههای پیشنهادی آنها برای آینده بازجویی کرد.
to cook food directly over or under high heat, typically on a metal tray

کبابپز کردن
او قصد دارد برای شام امشب سیخهای ماهی را کباب کند.
displaying friendliness, kindness, or enthusiasm

صمیمی, گرم
پاسخ گرم جامعه به رویداد خیریه از انتظارات فراتر رفت.
having a temperature that is high but not hot, especially in a way that is pleasant

گرم
آنها از یک عصر تابستانی گرم در اطراف آتش کمپ لذت بردند.
a sudden and forceful assault or attack, often involving a large group or intense action

یورش, حمله
نیروهای شورشی یک طوفان برای بازپس گیری شهر تصرف شده برنامه ریزی کردند.
a strong and noisy event in the sky with heavy rain, thunder, lightning, and strong winds

طوفان
آنها مجبور شدند مسابقه را به دلیل طوفان به تعویق بیندازند.
to supply or provide too much of something

غرق کردن, پر کردن
فروشگاه بازار را با محصولات ارزان غرق کرد تا مشتریان را جذب کند.
to become covered or filled by water

آب گرفتن
بارانهای شدید باعث شد رودخانه روستاهای اطراف را غرقاب کند.
capable of thinking and learning in a good and quick way

باهوش
او یک یادگیرنده درخشان بود، همیشه مشتاق غوطهوری در موضوعات جدید.
emitting or reflecting a significant amount of light

روشن, تابناک
مانیتور کامپیوتر یک درخشش روشن ساطع کرد، که میز را روشن کرد.
to become clear to the mind

آشکار شدن, فهمیدن،متوجه شدن، آگاه شدن
درک طلوع کرد با ادامه توضیح.
the first time sunlight appears during the day

سحرگاه, سپیده
در سپیدهدم، روستا پر از فعالیت بود و برای کار روز آماده میشد.
to suddenly stop moving or become immobilized due to fear, shock, or surprise

در جای خود میخکوب شدن, خشک زدن
وقتی انفجار بلند در ساختمان طنین انداز شد، همه یخ زدند، چشمانشان از شوک باز مانده بود.
to cause something to become solid or turn into ice by reducing its temperature

منجمد کردن
کارخانه سبزیجات را به عنوان بخشی از فرآیند بستهبندی منجمد میکند.
to make a sudden and quick movement

بسیار سریع حرکت کردن
موتورسیکلت به راحتی از کنار ترافیک پرید.
to travel or cross something in an aircraft

با هواپیما سفر کردن
گروه مشهور برنامهریزی کرد تا به عنوان بخشی از تور جهانی خود به کشورهای مختلف پرواز کند.
| کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته | |||
|---|---|---|---|
| واحد 7 - 7C | واحد 8 - 8A | واحد 8 - 8B | واحد 8 - 8C |
| واحد 9 - 9A | واحد 9 - 9B | واحد 9 - 9C | واحد 10 - 10A |
| واحد 10 - 10B | واحد 10 - 10C | ||
