کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته - واحد 6 - 6A

در اینجا، شما واژگان از واحد 6 - 6A در کتاب درسی Face2Face Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "قطعی"، "تا حدی"، "سنگ ریزه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فیس تو فیس' پیشرفته
decidedly [قید]
اجرا کردن

به طور قطعی

Ex: The new policy is decidedly more efficient than the old one .

سیاست جدید قطعاً از سیاست قدیمی کارآمدتر است.

somewhat [قید]
اجرا کردن

تا حدودی

Ex: His explanation was somewhat unclear .

توضیح او تا حدودی نامشخص بود.

good deal [اسم]
اجرا کردن

مقدار خوبی

Ex:

او پس از ارائه توجه زیادی دریافت کرد.

way [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That movie was way better than the one we saw last week .

آن فیلم خیلی بهتر از فیلمی بود که هفته پیش دیدیم.

load [اسم]
اجرا کردن

بار

Ex: He brought back a load of vegetables from the market .

او یک بار سبزیجات از بازار آورد.

miles [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex:

مهارت‌های آشپزی او miles بهتر از من است.

tiny [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The tiny bubbles floated to the surface of the sparkling water .

حباب‌های ریز به سطح آب گازدار شناور شدند.

barely [قید]
اجرا کردن

به‌سختی

Ex: The car barely had enough fuel to make it to the nearest gas station .

ماشین به زحمت سوخت کافی برای رسیدن به نزدیک‌ترین پمپ بنزین را داشت.

اجرا کردن

به‌طور قابل‌ ملاحظه‌ای

Ex: The road conditions have worsened significantly due to the storm .

شرایط جاده به دلیل طوفان به طور قابل توجهی بدتر شده است.

marginally [قید]
اجرا کردن

در حد کم

Ex: The new model is only marginally improved over the old one .

مدل جدید فقط کمی نسبت به مدل قدیمی بهبود یافته است.

distinctly [قید]
اجرا کردن

به‌وضوح

Ex: The scent of the flowers was distinctly aromatic and pleasant .

بوی گل‌ها به وضوح معطر و دلپذیر بود.

half [قید]
اجرا کردن

نیمه

Ex: The bag was half full when we reached the campsite .

کیف وقتی به محل کمپ رسیدیم نصف پر بود.

nearly [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: The project was nearly complete , lacking only a final review before submission .

پروژه تقریباً کامل بود، فقط یک بررسی نهایی قبل از ارسال باقی مانده بود.

anywhere near [عبارت]
اجرا کردن

used to indicate proximity in terms of distance, amount, or similarity, often in negative contexts

Ex: He does n’t look anywhere near old enough to retire .
pretty much [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: After practicing for weeks , she 's pretty much mastered the dance routine .

بعد از هفته‌ها تمرین، او تقریباً روتین رقص را تسلط یافته است.

more or less [عبارت]
اجرا کردن

کم و بیش

Ex: The project is more or less finished , just a few minor details left to address .
stuffed toy [اسم]
اجرا کردن

عروسک نرم و پشمالو

Ex: The children lined up to pick their favorite stuffed toy at the fair .

بچه‌ها برای انتخاب عروسک پارچه‌ای مورد علاقه‌شان در نمایشگاه صف کشیدند.

pebble [اسم]
اجرا کردن

سنگ ریزه

Ex:

یک سنگ ریزه در کفش او هنگام پیاده‌روی گیر کرد.