واژگان ضروری برای TOEFL - غرور و تعصب

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره غرور و تعصب، مانند "تحسین"، "سلیقه"، "متنفر" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
admiration [اسم]
اجرا کردن

تحسین

Ex: Her dedication to volunteering and helping others filled her friends and family with admiration .

فداکاری او در داوطلب شدن و کمک به دیگران، دوستان و خانواده‌اش را از تحسین پر کرد.

to admire [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: Children may admire superheroes for their bravery and ability to make the world a better place .

کودکان ممکن است به دلیل شجاعت و توانایی قهرمانان در بهتر کردن جهان، به آنها احترام بگذارند.

biased [صفت]
اجرا کردن

متعصب

Ex: The judge recused herself from the case to avoid any appearance of biased judgment .

قاضی خود را از پرونده کنار کشید تا از هرگونه ظاهر قضاوت جانبدارانه جلوگیری کند.

disgust [اسم]
اجرا کردن

انزجار

Ex: The politician 's corrupt behavior filled the citizens with disgust towards the political system .

رفتار فاسد سیاستمدار شهروندان را از تنفر نسبت به سیستم سیاسی پر کرد.

taste [اسم]
اجرا کردن

سلیقه

Ex: Their impeccable taste in home décor is evident in the harmonious blend of colors and textures .

سلیقه بی‌عیب آنها در دکوراسیون خانه در ترکیب هماهنگ رنگ‌ها و بافت‌ها مشهود است.

preference [اسم]
اجرا کردن

ترجیح

Ex: Our preferences in movies often reflect our individual interests and values .
to despise [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex: I despise discrimination of any kind and strive to promote equality and inclusion .

من از هرگونه تبعیض متنفرم و برای ترویج برابری و شمول تلاش می‌کنم.

to detest [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex:

من از هوای سرد متنفرم و ترجیح می‌دهم در زمستان در داخل خانه بمانم.

to favor [فعل]
اجرا کردن

زیادی به کسی ارزش دادن (در مقایسه با دیگران)

Ex: He feels the coach favors the star player , even when others perform better .

او احساس می‌کند که مربی به بازیکن ستاره لطف دارد، حتی زمانی که دیگران بهتر عمل می‌کنند.

to find [فعل]
اجرا کردن

حکم دادن

Ex:

دادگاه به دلیل کمبود شواهد، متهم را از اتهامات یافت بی‌گناه.

appeal [اسم]
اجرا کردن

جذابیت

Ex: They focused on the product 's appeal to younger audiences .

آن‌ها بر جذابیت محصول برای مخاطبان جوان تمرکز کردند.

to adore [فعل]
اجرا کردن

عشق ورزیدن

Ex: I adore my dog for his loyalty and companionship .

من به خاطر وفاداری و همراهی‌اش سگم را دوست دارم.

to please [فعل]
اجرا کردن

خشنود کردن

Ex: The teacher adjusted her teaching style to please her students and keep them engaged .

معلم سبک تدریس خود را برای خوشحال کردن دانش‌آموزان و نگه داشتن آن‌ها درگیر تنظیم کرد.

to contest [فعل]
اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: He intends to contest the charges brought against him in court .

او قصد دارد اتهامات مطرح شده علیه خود را در دادگاه به چالش بکشد.

criteria [اسم]
اجرا کردن

معیارها

Ex: The hiring criteria include relevant experience , education , and a positive attitude .

معیارهای استخدام شامل تجربه مرتبط، تحصیلات و نگرش مثبت می‌شود.

to commit [فعل]
اجرا کردن

متعهد بودن

Ex: The activists committed themselves to advocating for social justice and equality .

فعالان متعهد شدند به حمایت از عدالت اجتماعی و برابری.

inflexible [صفت]
اجرا کردن

یک‌دنده

Ex: He 's an inflexible negotiator , unwilling to adjust his terms even slightly .

او یک مذاکره‌کننده سخت‌گیر است که تمایلی به تعدیل شرایطش حتی به میزان اندک ندارد.

free will [اسم]
اجرا کردن

اختیار

Ex: The debate on free will often contrasts with deterministic views of human behavior .

بحث درباره اراده آزاد اغلب با دیدگاه‌های جبرگرایانه از رفتار انسان در تضاد است.

acceptable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌قبول

Ex: The quality of the report was acceptable , but it could be improved .

کیفیت گزارش قابل قبول بود، اما می‌توانست بهبود یابد.

dilemma [اسم]
اجرا کردن

دوراهی

Ex: He found himself in a moral dilemma when he discovered his friend was cheating on an exam .

وقتی متوجه شد دوستش در امتحان تقلب می‌کند، خود را در یک معضل اخلاقی یافت.

compromise [اسم]
اجرا کردن

حد وسط

Ex: The compromise between strict regulations and business interests led to a balanced policy .

مصالحه بین مقررات سخت و منافع تجاری به یک سیاست متعادل منجر شد.

to settle [فعل]
اجرا کردن

سروسامان گرفتن

Ex: He found a good job in the area and decided it was time to settle and put down roots .

او شغل خوبی در آن منطقه پیدا کرد و تصمیم گرفت که زمان سکونت و ریشه دواندن فرا رسیده است.

grudge [اسم]
اجرا کردن

کینه

Ex: The family feud had lasted for years , fueled by a long-standing grudge .

کشمکش خانوادگی سال‌ها ادامه داشت، با کینه‌ای دیرینه شعله‌ور می‌شد.

foe [اسم]
اجرا کردن

دشمن

Ex: Old friends can sometimes become unexpected foes .

دوستان قدیمی گاهی اوقات می‌توانند به دشمنان غیرمنتظره تبدیل شوند.

picky [صفت]
اجرا کردن

ایرادگیر

Ex: The picky shopper spent hours comparing prices and reading reviews before making a purchase .

خریدار سختگیر ساعتها را به مقایسه قیمتها و خواندن نظرات قبل از خرید گذراند.

judgment [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex: Public judgment of the film varied widely , with some praising it and others criticizing it .

قضاوت عمومی درباره فیلم بسیار متفاوت بود، برخی آن را ستایش می‌کردند و برخی دیگر انتقاد می‌کردند.