کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 19 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
possession [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex: His possessions included a vintage record player , a collection of antique books , and a cherished family heirloom .
ethical [صفت]
اجرا کردن

اخلاقی

Ex: She was praised for her ethical handling of the sensitive situation .

او به دلیل برخورد اخلاقی با وضعیت حساس مورد تحسین قرار گرفت.

obligation [اسم]
اجرا کردن

وظیفه

Ex: Signing the lease created a legal obligation for them to pay rent on time each month .

امضای اجاره نامه یک تعهد قانونی برای پرداخت به موقع اجاره بها هر ماه برای آنها ایجاد کرد.

disparity [اسم]
اجرا کردن

ناهم‌خوانی

Ex: The rising disparity between executive pay and average worker salaries has become increasingly difficult to justify .

تفاوت فزاینده بین دستمزد مدیران و حقوق متوسط کارگران به طور فزاینده‌ای توجیه‌ناپذیر شده است.

status [اسم]
اجرا کردن

موقعیت اجتماعی

Ex: Status symbols like luxury cars are often seen in wealthy neighborhoods .

نمادهای موقعیت مانند ماشین‌های لوکس اغلب در محله‌های ثروتمند دیده می‌شوند.

to arise [فعل]
اجرا کردن

پدید آمدن

Ex: It was only when the sun set that the need for additional lighting arose in the outdoor event .

فقط زمانی که خورشید غروب کرد، نیاز به روشنایی اضافی در رویداد فضای باز به وجود آمد.

to swap [فعل]
اجرا کردن

مبادله کردن

Ex: The friends decided to swap recipes to try cooking something new .

دوستان تصمیم گرفتند دستور العمل‌ها را عوض کنند تا چیزی جدید بپزند.

arrow [اسم]
اجرا کردن

تیر

Ex: In medieval times , arrows were crucial weapons used by soldiers in battle .

در قرون وسطی، تیرها سلاح‌های حیاتی بودند که توسط سربازان در نبرد استفاده می‌شدند.

acclaim [اسم]
اجرا کردن

تحسین

Ex: His novel was met with critical acclaim and commercial success .

رمان او با ستایش انتقادی و موفقیت تجاری مواجه شد.

اجرا کردن

تعلق داشتن

Ex: The sports complex belongs to the city , providing facilities for various sports and fitness activities for residents .

مجتمع ورزشی متعلق به شهر است و امکاناتی برای فعالیت‌های مختلف ورزشی و تناسب اندام برای ساکنان فراهم می‌کند.

domineering [صفت]
اجرا کردن

سلطه‌گر

Ex: Despite his domineering demeanor , he was surprisingly insecure and sought validation from those around him .

علیرغم رفتار سلطه‌جویانه‌اش، او به طور غافلگیرانه‌ای ناامن بود و به دنبال تأیید از اطرافیانش بود.

اجرا کردن

طرد کردن

Ex: His unconventional ideas led him to be ostracized by conservative members of society .

ایده‌های غیر متعارف او باعث شد که توسط اعضای محافظه‌کار جامعه طرد شود.

to exile [فعل]
اجرا کردن

تبعید کردن

Ex: The traitorous general was exiled as a consequence of his attempt to overthrow the government .

ژنرال خائن به عنوان نتیجه تلاشش برای سرنگونی دولت تبعید شد.

offender [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The judge imposed a harsh sentence to deter other potential offenders from committing similar crimes .

قاضی برای بازداشتن دیگر مجرمین بالقوه از ارتکاب جرایم مشابه، حکم سختی صادر کرد.

to dictate [فعل]
اجرا کردن

دیکته کردن

Ex: The coach is dictating training exercises for the athletes .

مربی دیکته می‌کند تمرینات تمرینی را برای ورزشکاران.

to benefit [فعل]
اجرا کردن

سود بردن

Ex: She will benefit from the extra training offered by her company .

او از آموزش اضافی که شرکتش ارائه می‌دهد سود خواهد برد.

racism [اسم]
اجرا کردن

نژادپرستی

Ex: The group spread racism , claiming superiority over other races .

گروه نژادپرستی را گسترش داد، ادعای برتری بر نژادهای دیگر را داشت.

warfare [اسم]
اجرا کردن

a struggle or competition between opposing groups or ideas

Ex: The two teams ' rivalry felt like intellectual warfare .
to rest on [فعل]
اجرا کردن

بر‌ اساس چیزی بودن

Ex:

طراحی معماری ساختمان بر پایه اصول مینیمالیسم مدرن و مواد پایدار استوار است.

desperate [صفت]
اجرا کردن

عاجزانه

Ex: He wandered the streets like a desperate soul , lost in his thoughts .

او در خیابان‌ها مانند روحی نومید پرسه می‌زد، گم شده در افکارش.

sparsely [قید]
اجرا کردن

به‌طور نامنظم پراکنده بودن

Ex: The audience was sparsely scattered in the large auditorium .

تماشاگران در سالن بزرگ پراکنده بودند.

to populate [فعل]
اجرا کردن

ساکن شدن

Ex: Historical records suggest that ancient civilizations once populated the arid desert regions .

مدارک تاریخی نشان می‌دهند که تمدن‌های باستانی زمانی مناطق خشک بیابانی را مسکونی کرده بودند.

population [اسم]
اجرا کردن

جمعیت

Ex: As the population ages , there will be increasing strain on healthcare systems .

با پیر شدن جمعیت، فشار بر سیستم‌های بهداشتی افزایش خواهد یافت.

اجرا کردن

شکارچی-گردآورنده

Ex: Anthropologists study the tools used by hunter-gatherers .

انسان‌شناسان ابزارهای مورد استفاده شکارچیان-گردآورندگان را مطالعه می‌کنند.

to hunt [فعل]
اجرا کردن

شکار کردن

Ex: The tribe used to hunt buffalo for their livelihood .

قبیله برای معیشت خود گاومیش شکار می‌کرد.

density [اسم]
اجرا کردن

چگالی

Ex: Engineers consider traffic density on highways when designing lane width and signage .

مهندسان تراکم ترافیک در بزرگراه‌ها را هنگام طراحی عرض لاین و علائم در نظر می‌گیرند.

unlikely [صفت]
اجرا کردن

بعید

Ex: Her story seemed unlikely , but she insisted it was true .

داستان او بعید از ذهن به نظر می‌رسید، اما او اصرار داشت که واقعی است.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

to back [فعل]
اجرا کردن

پشتیبانی کردن

Ex: The lawyer backed his argument with precedents from previous cases .

وکیل استدلال خود را با سوابق پرونده‌های قبلی تأیید کرد.

notion [اسم]
اجرا کردن

باور

Ex: I dismissed the notion that the project would be finished by tomorrow .

من این تصور را که پروژه تا فردا تمام شود رد کردم.

اجرا کردن

معاصر

Ex: Technologies like smartphones have become an integral part of contemporary daily life .

فناوری‌هایی مانند تلفن‌های هوشمند به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره معاصر تبدیل شده‌اند.

اجرا کردن

انسان‌شناس

Ex: He became an anthropologist after traveling through remote villages in Asia .

او پس از سفر به روستاهای دورافتاده در آسیا انسان‌شناس شد.

to remark [فعل]
اجرا کردن

اظهارنظر کردن

Ex:

معلم از دانش‌آموزان خواست که مقاله را بخوانند و در مورد موضوعات و ایده‌های اصلی در انشاهای خود اظهار نظر کنند.

اجرا کردن

ویژگی دادن

Ex: The vibrant colors and geometric patterns characterize traditional African art .

رنگ‌های زنده و الگوهای هندسی ویژگی هنر سنتی آفریقا هستند.

extreme [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: She held extreme views on politics , often engaging in heated debates with those who disagreed .

او نظرات افراطی در مورد سیاست داشت، اغلب با کسانی که مخالف بودند به بحث‌های داغ می‌پرداخت.

اجرا کردن

مساوات‌خواهی

Ex: Egalitarianism rejects hierarchical structures that perpetuate disparities in power and influence , aiming for a more equitable distribution of resources .

برابری‌طلبی ساختارهای سلسله‌مراتبی را که نابرابری در قدرت و نفوذ را تداوم می‌بخشند، رد می‌کند و هدف آن توزیع عادلانه‌تر منابع است.

to observe [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: The journalist observed that recent political developments signaled a shift in public opinion on environmental policy .

روزنامه‌نگار متوجه شد که تحولات اخیر سیاسی نشانگر تغییری در افکار عمومی درباره سیاست محیط زیستی است.

اجرا کردن

انباشتن

Ex: He has been working hard to accumulate enough miles to redeem for a dream vacation .

او سخت کار کرده است تا مایل کافی برای تعویض با یک تعطیلات رویایی جمع آوری کند.

property [اسم]
اجرا کردن

ملک

Ex: Property values in the city have been steadily increasing due to high demand and limited supply .

ارزش ملک در شهر به دلیل تقاضای بالا و عرضه محدود به طور پیوسته در حال افزایش است.

کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)