آشفتن
تأخیرهای مداوم او را آشفته کردهاند.
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد احساسات و عواطف، مانند "تحجر", "متنفر بودن", "انزجار" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
آشفتن
تأخیرهای مداوم او را آشفته کردهاند.
متحجر کردن
حرکات تهدیدآمیز مزاحم نقابدار، صاحب خانه را فلج کرد و او را از واکنش دادن ناتوان ساخت.
بیآبرو کردن
او نگران بود که اشتباهات گذشتهاش نام خانوادهاش را بیآبرو کند.
مبهوت کردن
اعلام غیرمنتظره یک ارتقاء، کارمند را متعجب کرد، کسی که هرگز چنین شناختی را تصور نکرده بود.
متحیر کردن
پیچش غیرمنتظره در طرح داستان، اعضای باشگاه کتاب را مبهوت کرد.
نفرت داشتن
من از خشونت نسبت به حیوانات متنفرم و از سازمانهای رفاه حیوانات حمایت میکنم.
شهوتانگیز
در آغوش گرفتن شهوانی آنها نگاههای کنجکاو رهگذران را جلب کرد.
خصومت
دشمنی عمیق بین گروههای قومی برای دههها این منطقه را آزار داده، تلاشها برای صلح و وحدت را مختل کرده است.
تا بناگوش لبخند زدن
آنها با خوشحالی میدرخشیدند در حالی که دست در دست هم در راهرو راه میرفتند.
بیمناکی
آنها از تصمیم به افزایش غیرمنتظره مالیاتها ابراز نگرانی کردند.
تحقیرآمیز
نگرش تحقیرآمیز او نسبت به مقامات اغلب او را به دردسر میانداخت.
فلاکتزده
تعطیلات همیشه او را غمگین میکرد، زیرا خانوادهاش که دور زندگی میکردند را از دست داده بود.
فاقد اعتمادبهنفس
زن جوان خجالتی به طور عصبی از تماس چشمی در طول مصاحبه اجتناب کرد.
جدی و رسمی (رفتار و ظاهر)
کارآگاه خبر را با لحنی جدی ارائه داد که نشان دهنده شدت جرم بود.
متنفر کردن
دیدن زبالههای پراکنده در پارک زیبا، محیطبانان را مشمئز کرد.
نفرتانگیز
بیقرار
سگ بیقرار بود، مشتاق به بیرون رفتن و بازی کردن پس از تمام روز در داخل خانه ماندن.
سرخوش
او از دیدن گروه مورد علاقهاش که در کنسرت زنده اجرا میکرد، بسیار هیجانزده و خوشحال بود.
عصبی
جو پرتنش در اتاق باعث شد همه احساس تنش کنند.
به شدت عصبانی
تن عصبی او نشان میداد که به حد خود با این وضعیت رسیده است.
مسحور کردن
باغ زیبا با گلهای رنگارنگ و فضای آرامشبخش خود بازدیدکنندگان را مسحور میکرد.
برآشفته
همانطور که ضربالاجل نزدیک میشد، او در تلاش برای تمام کردن پروژهاش به موقع پریشان شد.
سرخورده کردن
شکستهای مکرر در کار او را ناامید میکند.
سوگواری کردن
سوگوار مرگ یک حیوان خانگی، کودک در خاطرات تسلی یافت.
خشمگین کردن
کمبود پیشرفت در پروژه تیم را عصبانی کرد.
ملالتبار
فضای خستهکننده رمان و سرعت کند آن، ادامهی همراهی را دشوار کرد.
سرحال آوردن
چشمانداز نفسگیر از قله کوه، کوهنوردان را با احساس موفقیت به وجد آورد.
شادیبخش
آمدن بهار احساس شادمانهای از نوزایی و رشد را به همراه آورد.
تنها و بیکس
علیرغم اینکه توسط مردم احاطه شده بود، نمیتوانست احساسات تنهایی خود را از بین ببرد.
مأیوس
پس از سرمایهگذاری تمام پساندازش در این کسبوکار، وقتی که سودی به دست نیامد، سرخورده شد.
دلسردی
خبر بیماری او خانواده اش را پر از احساس ناامیدی کرد، مطمئن نبودند که آینده چه در پی دارد.
بیتفاوتی
سخنرانی سیاستمدار نتوانست رایدهندگان را الهام بخشد، که به دلیل سالها بیتفاوتی سیاسی دلسرد شده بودند.
سودازَدگی
علیرغم جشنها، یک ملانکولی زیرین در هوا وجود داشت، در حالی که آنها عزیزانی را که دیگر با آنها نبودند به یاد میآوردند.
خشونت
اظهارات سیاستمدار در مورد برخی گروههای اقلیت باعث خشم گسترده شد.