واژگان پیشرفته برای GRE - از فلاکت تا ثروت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد پول و تجارت، مانند "واگذاری", "شل", "صرفه جو" و غیره را که برای آزمون GRE نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
to defray [فعل]
اجرا کردن

تسویه کردن

Ex: He was defraying his own living expenses while working part-time .

او در حالی که نیمه وقت کار می‌کرد، هزینه‌های زندگی خود را تأمین می‌کرد.

to divest [فعل]
اجرا کردن

غصب کردن

Ex: The board decided to divest the CEO of decision-making authority after a series of poor choices .

هیئت مدیره تصمیم گرفت پس از یک سری انتخاب‌های ضعیف، مدیرعامل را از اختیار تصمیم‌گیری محروم کند.

to fleece [فعل]
اجرا کردن

سرکیسه کردن

Ex: The scammer was fleecing people by pretending to sell valuable antiques .

کلاهبردار با تظاهر به فروش عتیقه‌های ارزشمند مردم را می‌دزدید.

اجرا کردن

(شرکت، مؤسسه و غیره) به ثبت رساندن

Ex: The lawyer is incorporating multiple businesses for her clients this month .

وکیل این ماه چندین کسب‌وکار را برای مشتریانش ثبت می‌کند.

to levy [فعل]
اجرا کردن

اعمال و جمع‌آوریِ هزینه‌ها، مالیات و غیره

Ex: The government levied a new tax on imported goods last year .

دولت سال گذشته مالیات جدیدی بر کالاهای وارداتی تحمیل کرد.

to mulct [فعل]
اجرا کردن

با حیله‌گری از چنگ کسی در آوردن

Ex: He has mulcted several victims before being caught by the authorities .

او قبل از دستگیری توسط مقامات چندین قربانی را فریب داد.

to slack [فعل]
اجرا کردن

از زیر کار یا مسئولیت در رفتن

Ex: The team was slacking in practice , which showed in their poor performance .

تیم در تمرین تنبلی می‌کرد، که در عملکرد ضعیفشان نمایان بود.

اجرا کردن

روی کار پرخطر سرمایه‌گذاری کردن

Ex: He made a fortune by speculating in commercial properties during the real estate boom .

او با سفته‌بازی در املاک تجاری در دوران رونق املاک ثروتمند شد.

to tender [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: The artist tendered an exhibition proposal to showcase their latest works .

هنرمند یک پیشنهاد نمایشگاه را برای نمایش آخرین آثار خود ارائه داد.

اجرا کردن

ضمانت (مالی) کردن

Ex: The university has recently underwritten scholarship programs to support students .

دانشگاه اخیراً برنامه‌های بورسیه را برای حمایت از دانشجویان تضمین کرده است.

hedge [اسم]
اجرا کردن

پوشش ریسک (امور مالی)

Ex:

صندوق‌های هج اغلب از استراتژی‌های پیچیده برای ایجاد بازده در حالی که خطر را به حداقل می‌رسانند استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

تعصب

Ex: Citizens faced harsh restrictions , driven by the government 's illiberality .

شهروندان با محدودیت‌های شدیدی مواجه شدند که ناشی از عدم لیبرالیسم دولت بود.

lagniappe [اسم]
اجرا کردن

اشانتیون

Ex: Customers love getting a lagniappe with their purchase .
offset [اسم]
اجرا کردن

خنثی‌کننده

Ex: To balance the increased expenses , they found an offset in reduced operational costs .

برای متعادل کردن هزینه‌های افزایش یافته، آنها یک جبران در کاهش هزینه‌های عملیاتی پیدا کردند.

pittance [اسم]
اجرا کردن

چندرغاز

Ex: The small stipend was a pittance compared to the actual cost of living in the city .

حقوق کوچک در مقایسه با هزینه واقعی زندگی در شهر مبلغ ناچیزی بود.

sinecure [اسم]
اجرا کردن

شغل تشریفاتی

Ex: The position of chairman in the organization was often regarded as a sinecure , with the incumbent enjoying perks and privileges without having to actively contribute to decision-making .

موقعیت رئیس در سازمان اغلب به عنوان یک سینکور در نظر گرفته می‌شد، که دارنده آن از مزایا و امتیازات برخوردار بود بدون اینکه نیاز به مشارکت فعال در تصمیم‌گیری داشته باشد.

spendthrift [اسم]
اجرا کردن

فرد ولخرج

Ex: The wealthy spendthrift wasted money on lavish parties and unnecessary luxuries .

مسرف ثروتمند پول را بر روی مهمانی‌های مجلل و تجملات غیرضروری هدر داد.

stipend [اسم]
اجرا کردن

حقوق

Ex: he university provided a stipend for students participating in the program .

دانشگاه برای دانشجویان شرکت کننده در برنامه کمک هزینه ارائه داد.

venality [اسم]
اجرا کردن

ارتشا

Ex: The book explores the theme of venality in politics and its impact on society .

کتاب به بررسی موضوع فساد در سیاست و تأثیر آن بر جامعه می‌پردازد.

exorbitant [صفت]
اجرا کردن

گزاف

Ex: The company faced backlash for its exorbitant pricing of essential medications , putting them out of reach for those in need .

شرکت به دلیل قیمت‌های سرسام‌آور داروهای ضروری با واکنش منفی مواجه شد و آن‌ها را از دسترس نیازمندان خارج کرد.

frugal [صفت]
اجرا کردن

محافظه‌کار

Ex: The frugal traveler opts for budget accommodations and cooks their meals to save on expenses .

مسافر مقتصد برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها، اقامتگاه‌های ارزان را انتخاب می‌کند و غذای خود را می‌پزد.

impecunious [صفت]
اجرا کردن

تنگدست

Ex: The impecunious writer lived in a tiny apartment , dreaming of the day his books would bring him financial success .

نویسنده بی‌پول در یک آپارتمان کوچک زندگی می‌کرد و رویای روزی را می‌دید که کتاب‌هایش برای او موفقیت مالی به ارمغان می‌آورند.

insolvent [صفت]
اجرا کردن

ورشکسته

Ex: The government intervened to help the insolvent banks stabilize the economy .

دولت برای کمک به بانک‌های ورشکسته برای تثبیت اقتصاد مداخله کرد.

internecine [صفت]
اجرا کردن

تباه‌کننده (برای هر دو سوی دعوا)

Ex: An internecine dispute erupted within the union over contract negotiations .

یک اختلاف داخلی در داخل اتحادیه بر سر مذاکرات قرارداد شعله‌ور شد.

lavish [صفت]
اجرا کردن

بخشنده

Ex: The actor received a lavish welcome at the premiere of his latest film .

بازیگر در اولین نمایش آخرین فیلم خود استقبالی پرطرفدار دریافت کرد.

net [صفت]
اجرا کردن

خالص

Ex: He received a net salary after taxes and deductions were withheld from his paycheck .

او پس از کسر مالیات و کسورات از حقوق خود، حقوق خالص دریافت کرد.

اجرا کردن

خسیس

Ex: They were known for their parsimonious spending , always looking for the cheapest options .

آنها به خاطر هزینه‌های خسیسانه‌شان معروف بودند، همیشه به دنبال ارزان‌ترین گزینه‌ها می‌گشتند.

pecuniary [صفت]
اجرا کردن

مالی

Ex: The financial report detailed the pecuniary gains and losses of the organization .

گزارش مالی سود و زیان پولی سازمان را به تفصیل شرح داد.

penurious [صفت]
اجرا کردن

بی‌بضاعت

Ex: Growing up in a penurious household taught her the value of every dollar .

بزرگ شدن در یک خانواده فقیر به او ارزش هر دلار را آموخت.

prodigal [صفت]
اجرا کردن

ولخرج

Ex: Her prodigal spending on home renovations was impressive but ultimately unsustainable .

خرج‌کرد اسراف‌کارانه او در بازسازی خانه چشمگیر اما در نهایت ناپایدار بود.

provident [صفت]
اجرا کردن

آینده‌نگر

Ex: They admired his provident approach to budgeting and saving for emergencies .

آنها از رویکرد دوراندیشانه او در بودجه‌بندی و پس‌انداز برای مواقع اضطراری تحسین کردند.

stingy [صفت]
اجرا کردن

خسیس

Ex: The stingy landlord never fixed the broken appliances , despite numerous requests .

صاحبخانه خسیس با وجود درخواست‌های مکرر، هرگز وسایل خراب را تعمیر نکرد.

thrifty [صفت]
اجرا کردن

صرفه‌جو (در هزینه‌ها)

Ex: Being thrifty , he prefers to cook at home rather than eat out .

به عنوان یک فرد صرفه‌جو، او ترجیح می‌دهد در خانه آشپزی کند تا اینکه بیرون غذا بخورد.

اجرا کردن

یک‌رقم کردن (حساب بانکی)

Ex: The homeowner refinanced their mortgage to consolidate their high-interest debts .

صاحب خانه وام مسکن خود را بازپرداخت کرد تا بدهی‌های با بهره بالا را ادغام کند.