واژگان ضروری برای GRE - ارتباطات و فناوری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ارتباطات، مانند "سلولی"، "کوکی"، "فید" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
ADSL [اسم]
اجرا کردن

خط اشتراک دیجیتال نامتقارن

Ex: ADSL technology allows for faster Internet speeds compared to traditional dial-up connections .

فناوری ADSL امکان دسترسی به اینترنت با سرعت بالاتر را در مقایسه با اتصالات دایال-آپ سنتی فراهم می‌کند.

broadband [اسم]
اجرا کردن

باند پهن (اینترنت)

Ex: Students in the classroom can access online resources simultaneously thanks to the school 's broadband connection .

دانش‌آموزان در کلاس می‌توانند به منابع آنلاین به طور همزمان دسترسی داشته باشند، به لطف اتصال پهن‌باند مدرسه.

bandwidth [اسم]
اجرا کردن

پهنای باند

Ex:

اتصال‌های اینترنت با پهنای باند بالا، مانند فیبر نوری یا کابل، امکان دانلود و آپلود سریع‌تر را در مقایسه با اتصالات دیال-آپ یا DSL فراهم می‌کنند.

IP address [اسم]
اجرا کردن

آدرس آی‌پی

Ex:

IPv6 استخر آدرس‌های IP موجود را گسترش می‌دهد تا تعداد روزافزون دستگاه‌های متصل به اینترنت را در خود جای دهد.

carrier [اسم]
اجرا کردن

شرکت خدمات ارتباطی

Ex: Carriers deploy 5 G technology to deliver faster Internet speeds and low-latency connections .

اپراتورها فناوری 5G را برای ارائه سرعت اینترنت سریع‌تر و اتصالات با تأخیر کم مستقر می‌کنند.

cellular [صفت]
اجرا کردن

مربوط به موبایل

Ex: He forgot to charge his cellular device , leaving him without means of communication during the power outage .

او شارژ کردن دستگاه سلولار خود را فراموش کرد، که او را در طول قطعی برق بدون وسیله ارتباطی رها کرد.

اجرا کردن

رساننده خدمات اینترنتی

Ex: Internet service providers ( ISPs ) are common access providers offering broadband and dial-up connections .

ارائه‌دهندگان خدمات اینترنت (ISP) ارائه‌دهندگان دسترسی رایجی هستند که اتصالات پهن‌باند و شماره‌گیری ارائه می‌دهند.

carbon copy [اسم]
اجرا کردن

رونوشت

Ex:

در آداب ایمیل، مهم است که از کپی کربن به طور مناسب استفاده کنید تا طرف‌های مربوطه را مطلع نگه دارید.

CMC [اسم]
اجرا کردن

ارتباطات کامپیوتری

Ex: Businesses leverage CMC tools like video conferencing for remote meetings .

کسب‌وکارها از ابزارهای CMC مانند ویدئو کنفرانس برای جلسات از راه دور استفاده می‌کنند.

cookie [اسم]
اجرا کردن

کوکی

Ex: She disabled third-party cookies in her browser settings to enhance her online privacy .

او کوکی‌های شخص ثالث را در تنظیمات مرورگر خود غیرفعال کرد تا حریم خصوصی آنلاین خود را افزایش دهد.

clickstream [اسم]
اجرا کردن

جریان کلیک (ثبت وبسایت‌های بازدیدشده توسط کاربر)

Ex: Privacy concerns arise over the collection and use of clickstream data without user consent .

نگرانی‌های حریم خصوصی در مورد جمع‌آوری و استفاده از داده‌های clickstream بدون رضایت کاربر به وجود می‌آید.

cybernaut [اسم]
اجرا کردن

کسی که زیاد از اینترنت استفاده می‌کند

Ex: Educational institutions encourage students to become responsible cybernauts , using digital tools effectively .

موسسات آموزشی دانش‌آموزان را تشویق می‌کنند تا با استفاده موثر از ابزارهای دیجیتال، فضانوردان مجازی مسئولیت‌پذیری شوند.

handle [اسم]
اجرا کردن

نام کاربری

Ex: The celebrity 's handle has millions of followers , making them a prominent influencer .

نام کاربری سلبریتی میلیون‌ها دنبال‌کننده دارد، که آن‌ها را به یک تأثیرگذار برجسته تبدیل می‌کند.

directory [اسم]
اجرا کردن

دایرکتوری (رایانه)

Ex: She used the search function to quickly locate a specific file within the directory .

او از تابع جستجو برای یافتن سریع یک فایل خاص درون پوشه استفاده کرد.

domain [اسم]
اجرا کردن

دامنه

Ex: Users can search for available domains using domain registration services to find the perfect match for their website .

کاربران می‌توانند با استفاده از خدمات ثبت دامنه، دامنه‌های موجود را جستجو کنند تا بهترین گزینه را برای وب‌سایت خود پیدا کنند.

hotspot [اسم]
اجرا کردن

مکانی عمومی مجهز به اینترنت برای کاربران

Ex: The hotel lobby offers free Wi-Fi hotspot service for guests staying at the property .

لابی هتل خدمات رایگان هات اسپات وای‌فای را برای مهمانانی که در ملک اقامت دارند ارائه می‌دهد.

extension [اسم]
اجرا کردن

پسوند (قسمتی از نام فایل که پس از نقطه می‌آید)

Ex: He renamed the file with a " .txt " extension to make it compatible with different text editors .

او فایل را با پسوند .txt تغییر نام داد تا با ویرایشگرهای متن مختلف سازگار شود.

feed [اسم]
اجرا کردن

خوراک وب

Ex: Managing information overload requires curating feeds to focus on relevant and valuable content .

مدیریت اضافه بار اطلاعات نیازمند انتخاب فیدها برای تمرکز بر محتوای مرتبط و باارزش است.

اجرا کردن

تماس گرفتن

Ex:

او در رسیدن به پسر نوجوانش مشکل داشت، اما در نهایت با هم صحبت کردند.

hotline [اسم]
اجرا کردن

خط تلفن ویژه

Ex: Crisis hotlines operate 24/7 to ensure immediate assistance for those in need .

خطوط بحران به صورت 24 ساعته و 7 روز هفته فعال هستند تا کمک فوری به نیازمندان ارائه دهند.

اجرا کردن

تماس تبلیغاتی

Ex: Cold-calling scripts help sales teams stay focused and convey key selling points to prospects .

اسکریپت‌های تماس سرد به تیم‌های فروش کمک می‌کنند تا متمرکز بمانند و نکات کلیدی فروش را به مشتریان بالقوه منتقل کنند.

hypertext [اسم]
اجرا کردن

ابرمتن

Ex: Clicking on hypertext links takes users to relevant websites , articles , or multimedia content .

کلیک بر روی لینک‌های هایپرتکست کاربران را به وبسایت‌ها، مقالات یا محتوای چندرسانه‌ای مرتبط هدایت می‌کند.

اجرا کردن

صفحه فرود

Ex: Landing page conversion rates indicate how well a campaign or promotion resonates with its target audience .

نرخ تبدیل صفحه فرود نشان می‌دهد که یک کمپین یا تبلیغات چقدر با مخاطبان هدف خود همخوانی دارد.

thread [اسم]
اجرا کردن

رشته

Ex:

بایگانی کردن تردهای قدیمی، بحث‌های تاریخی را حفظ می‌کند و به عنوان مرجعی برای کاربران آینده عمل می‌کند.

to ping [فعل]
اجرا کردن

سرعت اینترنت را سنجیدن

Ex: If you suspect a network problem , you can ping the router to verify the connection .

اگر مشکوک به مشکل شبکه هستید، می‌توانید پینگ روتر را برای تأیید اتصال انجام دهید.

اجرا کردن

وصل کردن (به خط تلفن)

Ex:

او با خط تلفن تماس گرفت و آنها بلافاصله او را به یک متخصص وصل کردند.

newswire [اسم]
اجرا کردن

سرویس خبری (فراهم‌کننده تازه‌ترین اخبار)

Ex: Subscribing to a newswire allows businesses to stay informed about industry trends and developments .

اشتراک در یک سرویس خبری به کسب‌وکارها امکان می‌دهد تا از روندها و تحولات صنعت مطلع بمانند.

to reach [فعل]
اجرا کردن

تماس برقرار کردن

Ex: No one at the company could be reached for comment .

هیچ‌کس در شرکت برای اظهار نظر قابل دسترسی نبود.

to spoof [فعل]
اجرا کردن

با هویت جعلی ایمیل فرستادن

Ex: The cybercriminals were spoofing IP addresses to hide their location during the attack .

مجرمین سایبری در طول حمله، آدرس‌های IP را جعل می‌کردند تا محل خود را پنهان کنند.

troll [اسم]
اجرا کردن

آزارگر اینترنتی

Ex:

ترول‌ها اغلب برای اجتناب از پاسخگویی پشت حساب‌های ناشناس پنهان می‌شوند.

to spam [فعل]
اجرا کردن

هرزنامه فرستادن

Ex: The company 's email server was overwhelmed after a spammer attempted to spam their inbox with thousands of unsolicited messages .

سرور ایمیل شرکت پس از اینکه یک اسپمر سعی کرد صندوق ورودی آنها را با هزاران پیام ناخواسته اسپم کند، تحت فشار قرار گرفت.

to bounce [فعل]
اجرا کردن

برگشت خوردن (ایمیل)

Ex: The server issues caused several emails to bounce , creating a delay in communication .

مشکلات سرور باعث برگشت چندین ایمیل شد و تاخیری در ارتباطات ایجاد کرد.